‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات اهل بیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-ردشبهات اهل بیت. نمایش همه پست‌ها


آيا شيعه، منتظر آمدن مهدی است یا منتظر آمدن دجال؟ ( 1)



احادیث صحیح بما میگویند در آینده ای نامعلوم، هم مهدی خواهد آمد هم دجال. این دو با هم خواهند جنگید، و مهدی دجال را شکست خواهد داد.
ما منتظر آمدن هیچکدام از آندو نیستیم، همانطور که پدران ما نیز منتظر نبودند، زیرا مهدی و دجال، در یک برهه از زمان؛ در آینده خواهند آمد و فقط در زمان خود نقشی ایفاء خواهند نمود و نه آنها کاری بما دارند، نه ما کاری به آنها. اما شیعه بخش مهمی از زندگیش را به مهدی وصل کرده، او گمان میکند که مهدی 12 قرن پیش متولد شده و تا حالا زنده است و از پشت پرده غیب، مدیریت جهان بعهده اوست.
شیعه از صفات کسی که منتظر آمدنش است نشانه های زیادی برشمرده.
ما که به صفات این شخص نگاه کردیم ، دیدیم او هرچند که نامش مهدی است، اما کارهایش دجال گونه است!

حالا دلایل ما را ببینید:
قرآن تنها سند دست نخورده الله در بین مسلمانان است، ما مسلمانها در هرچیز اختلاف داریم اما در متن قرآن به اندازه یک حرف یا نقطه اختلاف نداریم، ترتیب سوره ها و آیات را نیز عوض نکرده ایم.
حالا بنظر شما اگر مهدی بیایید چه میکند؟
معلوم است، او قرآن را عزیز خواهد داشت و حکمش را، قانون کشور میکند . و این محال است که مهدی درستی قرآن را ؛درستی تنها چیزی که هیچکس در آن اختلاف ندارد ( نه سنی ، نه شیعه) را زیر سوال ببرد.
اما اگر دجال، صاحب حکومت و مملکتی شود، سعی میکند صحیح بودن قرآن را زیر سوال ببرد ،و قرآن را بدور می اندازد، یا حداقل قرآن را عوض میکند ،یا اگر اینکار را نیز نتوانست، کوشش مینماید، ترتیب آنرا عوض نماید.
حالا ببینیم موعود شیعه، وقتی که بیایید، دجال وار عمل میکند یا مهدی وار؟از زبان خودشان بشنوید:
حدیث اول شیعه:
امام باقر فرموند:
قسم به الله، مثل اینکه دارم مهدی را میبینم که بین رکن و مقام در کنار کعبه دارد با مردم بیعت میکند، برای دینی جدید و کتابی جدید و اقتداری جدید که از آسمان نازل شده!! الغيبة للنعماني ص107.
توضیح اهل سنت:معنی این حرف این است که موعود شیعه، قرآن ما را (که در وقت مهدی ،قدیم و کهنه است)، بدور می اندازد و کتاب جدیدی را مقدس میکند و به مردم دستور میدهد از این کتاب جدید آسمانی، پیروی کنند ، پس از این کارش در میابیم که منجی شیعه، همان دجال است که برای رد گم کردن نام مستعار مهدی را برای خود انتخاب نموده است!
اگر باور نمیکنید حدیث دوم شیعه را بخوانید. که شاهد حدیث اول آنهاست اولی از زبان باقر بود دومی از زبان صادق:حدیث دوم شیعه:
2 -امام صادق فرموده: «هنگامی که قائم خروج کند امر تازه، و کتاب تازه و روش تازه و داوری تازه‌ای برپا می‌دارد ورایج می‌کند» [إثبات الهدی، شیخ حر عاملی، ترجمه احمد جنتی، دارالکتب الإسلامية ج 7 ص 83].
3 -امام باقرميگوید:"قائم ما قيام ميكند به دستورى نو وكتابى جديد وحكمى جديد" الغيبة از نعمانى ص 154 و220و167
4 - امام صادق گفته: "قائم به امرى غير از آنچه بوده است قيام ميكند" الغيبة از طوسى ص 283 و153 وبحار مجلسى 52/354

پاسخ اهل سنت
حالا سوال اینجاست که اگر موعود شیعه، قرآن را باطل میکند و آنرا امام خود نمیداند، پس بر اساس چه کتابی حکم میکند؟ نام این کتاب جدید او چیست؟
خود شیعه کم کم و نرم نرمک، جواب این سوال را هم میدهد جواب شیعه را ببینید:
حدیث شیعه:
1 -امام صادق میگوید ، دنیا به آخر نمیرسد تا آنوقت که مردی از نسل من ظهور کند و او بر اساس همان قوانینی عمل میکند که داود و آل داود عمل میکردند و اگر موضوع جدید و نویی باشد که حکمش در کتاب داود نبود، پس روح القدس حکم آنرا برای مهدی ما میاورد . الأصول في الكافي للكليني الجزء الأول ص397-398
2 - در اصول کافی از زبان امام جعفر صادق آمده است: همانا نزد ما مصحف فاطمه‘ هم هست و مردم چه می‌دانند که مصحف فاطمه‘ چیست؟ (راوی) گفت: گفتم: مصحف فاطمه‘ چیست؟ گفت: مصحفی است که سه برابر قرآن شما در آن هست و به خدا سوگند، حرفی از قرآن شما در آن نیست».
پاسخ اهل سنت:
پس شیعه معلوم کرد که موعود آنها، چه کتاب های را جانشین قرآن میکند، کتاب داود و آل داود را، و یک کتاب جعلی بنام مصحف فاطمه را، و هنر و فخر کتاب مصحف فاطمه در این است که مثل کتاب کارل مارکس، یک حرف از قرآن هم در آن نیست!!!!
اما چون نوشته های مصحف فاطمه باید با قوانین یهود مشابه باشد پس شیعه میگوید که مهدی ما به کتاب آل داود حکم میکند!!
خلاصه اینکه قرآن را به دور میاندازد و کتاب های دیگری را به مردم میدهد که در خانه های خود نگه دارند و تلاوت کنند!!
خب دوستان شیعه شما بگویید کسی که چنین کارهای را میکند، دجال است یا مهدی ؟
ظاهرا مهدی باید قرآن جد خود را گرامی بدارد نه اینکه زیر پا بیاندازد، پس او دجال است! پس کسی که شیعه منتظر اوست دجال است نه مهدی .
شیعه در دفاع از خود میگوید :اما آنچه که در روايت ذکر شده است کتاب جديد، مقصود قرآن جديدي نيست، بلکه همان قرآني است که توسط امير مومنان نوشته شده است- و در آن تمامي شان نزول ها، تاويل ها و نسخ ها و... ذکر شده است و قرآن موجود در آن همين قرآن، تنها قرار گيري آيات آن به ترتيب نزول است؛ اما تفاسير آن غير اين تفاسير موجود در دست اهل سنت است .
مهدي طبق معاني حقيقي قرآن عمل مي کند که براي بيشتر مردم ناشناخته است. و اين با آنچه ادعا کرده بودند که مهدي شيعه قرآن جديدي مي آورد منافات دارد .

پاسخ اهل سنت:
اولا: امام باقر و صادق بصراحت از کتاب جدید، سخن می‌گویند. اين تعبير شيعه با جمله صادق همخوانی ندارد، زیرا صادق نگفته: تفسیر جدید،
گفته: کتاب جدید!! را می‌خوانند.
دوما- ظاهرا عوض کردن جای سوره آل عمران با سوره توبه امر آنقدر مهمی نیست که امامان شیعه آن را به عنوان یکی از کارهای مهم امام زمان بشمار آرند و پی در پی یاد آوری نمایند و تازه امام باقر میتوانست خودش در یک حدیث ساده، ترتیب سوره ها و آیه ها را معلوم کند و شیعه بر اساس همان حدیث، قرآن را تلاوت نماید ! اینکه کار آسانی بود.
پس موضوع مهم تر از این هاست و شیعه نمیدانم چرا خودش را نیز فریب میدهد؟! و نمیدانم چرا بر نیت فاسد علمای سابقه خود پرده میاندازد؟!
شیعه میگوید: ترتیب فعلی قرآن درست نیست، در حالیکه بتازگی کشف شده یک نظم بزرگ ریاضی در این ترتیب سوره ها و آیات وجود دارد، که خود دلیل است که این ترتیب آسمانی است نه ساخته دست عثمان رضی الله عنه>
وانگهی اگر این ترتیب آیات و سور قرآن درست نمیبود، شیعه منتظر امام زمان نمیشد و قرنها پیش عوضش میکرد ، اگر بگویند شیعه از نحوء درست آن خبر ندارد، تا عوض کند زیرا امامان راز را بمردم نگفته اند

پس این گفته خود به این معنی است که:
( یا) این ترتیب مهم نیست
(یا) اگر مهم است پس امامان با محروم کردن مردم آز آن ،گناه بزرگی مرتکب شده اند.
(یا) الله انسانهای که قبل از ظهور مهدی به دنیا آمده و مرده اند را مردمی بی ارزش دیده و آنها را لایق هدایت ندانسته و راه هدایت را به آنها نشان نداده !!
حالا شیعه کدام (یا را انتخاب میکند ؟ خودش بگوید !!!
پس این توجیه شیعه بزبان عامیانه ماست مالی است
و موعود شیعه اراده ندارد در قرآن تغییراتی سطحی پدید آرد، بلکه میخواهد قرآن جدیدی بیاورد قرآنی غیر از این قرآن ، قرآنی که حتی یک حرف این قرآن در آن نیست.
پس منجی شیعه ها ، مهدی نیست، بلکه او همان دجال است.
و در حدیث ها آمده که همراه این دجال، 70000 یهود ازاصفهان نیز خواهند بود.



آیا یزیدیان در بعد از ظهر عاشورا، حجاب را از سر اهل بیت حسین برداشتند؟


نویسنده: 
محمد باقر سجودی
شیعه درباره عاشورا خیلی دروغ میگوید، شیعه فقط درباره یزید دروغ نمیگوید همین دروغ ها را درباره امیر المومنین عمر نیز دارد و مدعی است که ایشان بر گردن  امیر المومنین علی طناب انداخت  و حضرت فاطمه را زد !! البته چون  یزید  جنایت هولناکی را مرتکب شد وهیچ جایی برای دفاع نگذاشت لذا شیعه همین را فرصت خوبی دیده و هرچه دلش خواسته در هر زمینه دروغ بافته و اکثر مسلمانها هم گفتند ولشان کنید چون  یزید حقش بیشتر از اینهاست.

و در نوشته قبلی دیدید که آنها  برای تحریک احساسات مردم دروغ (لبهای تشنه) را ساخته اند گرنه هرکس که تشنگی را  در صحرا تجربه کرده باشد میداند که انسان  تشنه، نمیتواند جنگ کند در حالیکه  آن 72 نفر، نصف روز با سپاه نابرابر  بخوبی جنگیدند در حالیکه لشکر مقابل  یک لشکر بزرگ و تقریبا 60 برابر لشکر حسین بودند! باز جنگ بسرعت تمام نشد پس تشنه نبودند!
وانگهی عاشورا در  فصل پاییز و آواخر  مهر بود  پس  قبول کنید که 10محرم هوا آنقدرها هم گرم نیست که شیعه گرمش کرده است!!
حالا بیایید  و  فرضا داستان شیعه را باور کنیم که لشکر سعد بعد از شهید کردن حسین جسد ایشان را زیر سم اسبان کردند و خیمه ها را آتش زدند  خب به آن بچه های گرسنه کی آب دادند؟ شیعه در این باره ساکت است زیرا شیعه فقط میخواهد بی رحمی را نشان دهد,  و بعد  شیعه ها خیلی خوب تشنگی فرزندان حسین و مصایب دیگر  را بتصویر میکشند اما سخنی از  لحظه ای که آنها آب نوشیدند بمیان نمیاورند! چرا؟ یکی بگوید چرا؟

حالا دروغ دیگر ملایان را ببینید:
شمر گفت : وارد  خمیه ها شويد و لباسهاي زنان را غارت كنيد. آن گروه وارد شده و هر چه در خيمه بود برداشتند.
حتى گوشواره از گوش ام كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام هم در آوردند و گوش او را زخمى كردند. بر سر لباسهايى كه بر تن زنان بود نزاع مى كردند.
آنگاه آن مردم به دنبال جامه ها و اسبها و شترها رفتند و آنها را غارت كردند.
آنگاه به غارت خانواده و همسران امام حسين پرداخت، روسرى از سرها و انگشتر از انگشتها، گوشواره از گشوها و خلخال از پاها در مى آوردند. مردى از اسبس پيش دختر امام حسين عليه السلام آمد و چادر از سرش بر گرفت و آنان بى لباس ماندند،


شیخ صدوق با سند خود از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام روايت مى كند:

غانمه وارد خيمه ما شد. من دختر كوچكى بودم كه دو خلخال طلايى در پاهايم بود. او خدا!؟ گفت: چرا گريه نكنم، در حالى كه دختر پيامبر را غارت مى كنم !
گفتم : خوب غارتم نكن .
گفت : مى ترسم ديگرى بيايد و آن را ببرد.
هر چه در خيمه ها بود غارت كردند، حتى جامه هايى كه بر تنمان بود
يكى از آنان جامه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام را برداشت . ديگرى زيورهايش را و زنان و دختران را لخت كردند
سيد بن طاووس از قول راوى نقل مى كند
حتى جامه ها از  زنان مى گرفتند.
شيخ مفيد از حميد بن مسلم نقل مى كند
به خدا قسم برخى از زنان و دختران را مى ديدم كه بر سر غارت لباسهايش  نزاع بود
زنان از ابن سعد خواستند: اموال غارت شده را بر گردانند تا خود را بپوشانند،ابن سعد دستور داد هر كه هر چه برده بر گرداند. به خدا هيچ كس چيزى بر نگرداند
منبع : مقتل امام حسين (علیه السلام)
تالیف:گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم - جواد محدثى


و اینهم نظر یک شیعه که وقتی این ماجراها را شنید اینطور نوشت:
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم عصر عاشورا چادر از سر اهل بیت امام حسین (ع) کشیدند...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم عصر عاشورا خانواده و همسران امام رو غارت کردند و انگشتر و گوشواره های آنها رو به یغما بردند...و وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم که می گفت ای سهل بن سعده به نیزه داری که سر پدرم را دارد بگو سر را جلو ما ببرد تا مردم مشغول نگاه به آن شوند و به ما نگاه نکنند و گفت از بس که مردم ما را در این حال تماشا کردند، خوار شدیم...
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم زینب (س) فرمود ای یزید! آیا از عدالت است که کنیزان خود را در حرمسرا پوشیده نگاه داشته‌ای و دختران پیامبر را به صورت اسیر شهر به شهر می‌گردانی، حجاب آنها را هتک کرده، چهره‌هایشان را در معرض دید همگان قرار داده‌ای که دور و نزدیک به صورت آنان نگاه می‌کنند...؟!
چقدر غصه خوردم وقتی شنیدم یکی از دختران امام پس از اینکه گوشواره از گوشش می کشند و بیهوش می شود، وقتی به هوش می آید یه عمه اش زینب (س) نگفت تشنه ام، یا گوشم مجروح است یا مرا تازیانه زدند؛ فقط وقتی متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس کرد! عمه جان چادر ندارم!! آیا چادری نداری که خود را با آن بپوشانم؟
چقدر آتش گرفتم وقتی شنیدم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند دردناکترین اتفاق کربلا اسارت اهل بیت امام حسین بود...

ای دوستان شیعه من

بیاد شما میاورم که وقتی میخواستند خمینی را دفن کنند کفنش پاره شد و عورتش کاملا نمایان گشت  و خبرنگاران خارجی از این واقعه عکس هم گرفتند و در سر جلد مجلات دنیا چاپ شد 
دشمنان خمینی طبعا این عکس را پخش کردند اما دوستان خمینی در این باره  آن اصلا حرف نزدند و سعی کردند هرچه زودتر این  موضوع فراموش شود و فراموش شد و کار درستی هم کردند اگر به روزنامه ها اعتراض میکردند خمینی بیشتر رسوا میشد.
حالا تصور کنید یک نفر در لباس دوستی بیاید برای خمینی گریه کند و بر سینه بکوبد  و عکس  آلت تناسلی لخت شده خمینی را بر چوب بالا ببرد و پلاکارد درست کند  و بشدت اشک بریزد که ای وای امام عزیزم عکست را گرفتند  و بی سیرت شدی و عورتت معلوم شد و ای  لعنت بر عکاس لعنت ای لعنت بر عکاس یزید صفت!
و باز بر سر و روی خود بکوبد قمه بزند بنظر شما این دوست خمینی است  یا دشمن او؟
ببینید حالا اگر اصلا واقعه دروغ باشد  یعنی شخصی بیاید یک عکس فتوشاپی از خمینی درست کند و او را لخت نشان دهد و بعد عکاس را فحش بدهد  (عکاسی که مرده و رفته در قبر!)آیا این ضرری برای عکاس دارد یا  آبروی خمینی را میبرد؟ و آیا این مرد مکار اگر هم که قمه بزند شما باور میکنید او دوست خمینی باشد؟


پس بدانید ای دوستان کسانی که در لباس دوستی با حضرت زینب وانمود میکنند که ایشان را لخت کردند و حجاب را از سر ایشان کشیدند، مثالشان مثال همان مردک فتوشاپی است و شما باید از خدا بترسید که به دروغ های این چنینی درباره اهل بیت پیامبر گوش میدهید و آنها را باور میکنید!
این حرف ها در حقیقت توهین به اهل بیت  پیامبر است نه بدگویی از یزید! برای یزید ضرر ندارد، برای اهل بیت دارد.
 خوب است بدانید عربان ( مثل همه قبایل) برای خود عاداتی داشتند در کشمکش طولانی بین رسول الله و مشرکین مکه ما هرگز ندیدیم که آنها به زنها تعرضی کنند  و پای زنان را بوسط دعوا بکشند.


در جنگ بدر که بزرگان قریش ناگهانی  و هولناک کشته شدند ولی مردم مکه به دختر پیامبر که در مکه بود نازک تر از گل هم نگفتند در حالیکه دو سال قبل قصد داشتند رسول الله را در رختخواب و با بیرحمی بکشند و یزید از ابو جهل و ابولهب بدتر نبود  و قبایل  عرب معمولا در دعواهای بین خود  به زنان  و به قبرهای مرده ها،کاری نداشتند اگر دروغ است یک مورد خلاف این را در تاریخ  صدر اسلام نشان دهید!
پس این سخن که یزیدیان، چادر ها را از سر اهل بیت کشیدند و آنها را عریان کردند دروغ  در دروغ است و این  ملایان یا نادانند و نمیدانند حرفشان چه معنی دارد، یا با ادعای بی حجاب شدن زینب و سکینه  در حقیقت دشمنان دوست نما و گرگان درلباس  میش  هستند.
 پس فریب نخورید ای دوستداران اهل بیت فریب نخورید و نادانسته به اهل بیت توهین نکنید.


آیا در روز عاشورا اهل بیت حسین رضی الله عنه لب تشنه بودند؟



نویسنده: 
محمد باقر سجودى
شیعه میگوید: سـپـاه امـویـان آبـشـخـور فـرات را بـر اهـل بـیـت بـسـتـنـد تـا آنـان بـر اثـر تـشـنـگـى بـمـیـرنـد یـا تـسـلیـم گـردنـد. ابوالفضل كه لب هاى خشكیده و چهره هاى رنگ پریده فرزندان برادرش و دیگر كودكان را از شـدت تـشنگى دید، قلبش فشرده گشت و از عطوفت و مهربانى دلش آتش گرفت.....

سـپـس بـه مـهـاجـمـان حـمله كرد، راهى براى خود گشود و براى كودكان آب آورد و آنان را سـیـراب كـرد. در روز دهـم محرم نیز بانگ (العطش) كودكان را شنید، دلش به درد آمد و مـهـر به آنان، او را از جا كند. مشكى برداشت و در میان صفوف به هم فشرده دشمنان خدا رفـت، بـا آنـان درآویخت و از فرات دورشان ساخت، مشتى آب برداشت تا تشنگى خود را بـرطرف كند، لیكن مهربانى او اجازه نداد قبل از برادر و كودكانش سیراب شود، پس آب را فرو ریخت.

این سوالها برای من مطرح است آیا شیعه ای جواب دارد:

1 - چرا حضرت حسین آب کافی همراه نبرده بود، معمولا انسان باید وقتی سفر بیابان در پیش دارد  از چاه های وسط راه آب کافی بردارد  حضرت حسین که در محاصره دراز مدت قرار نگرفته بود که آب  کاراوان به یکباره تمام شود، چرا باید برای یک هفته آب ذخیره نمیداشت؟

2- می گویند حضرت عباس رفت برای گروه آب بیاورد  و توانست یک مشک را پر کند یعنی یک مشک آب برای این لشکری که 72 مرد و چند صد زن و کودک  تشنه همراهش بوىند  چه اهمیتی داشت؟  و بعد چرا می بایست حضرن عباس لب تشنه بمیرد مگر به منبع آب نرسیده بود حداقل باید خود را سیراب میکرد تا  با فرزی و چالاکی بیشتری حرکت و جنگ میکرد تا  تازه نفس میشد و سریعتر به گروه میرسید  و ایضا  از این مشک کوچک  دیگر  سهم خود را طلب نمیكرد و همه را به زنان و کودکان میداد آیا فكر نمیكنید لب تشنه حضرت عباس یك دروغ و برای تحریک احساسات باشد، خوردن آب  از نهر فرات که وقت نمیگرفت، شما میگوید به دهان نزدیک کرد باز پس ریخت!!

3- باز یکی نیست از اینها بپرسد که کی دید عباس از آب فرات نخورد به همراه او کسی نبود تا این واقعه را برای گروه خبر دهد که عباس آب را به دهان نزدیک کرد و ریخت

4- رود خانه فرات یک رودخانه دراز است حسینیان میتوانستند در شب عاشورا یا شبهای قبل از ان که آب کم شد تدبیر کنند و  با استفاده از تاریکی شب یواشکی کمی راه بروند و لشکر یزید را  دوربزنند و کمی دورتر از لشکر یزید خود را به نهر عظیم فرات برسانند، یزیدیان که آب فرات را در کوزه نکرده بودند و لشکر حسین از 4 طرف که محاصره نبود به ادعای اینها  فقط راه فرات را از جلو بسته بودند مگر در روزهای قبل  نمیدانستند که برای فردا آب خوردن ندارند!!

شیعه میگوید:
مرحوم تنکابنی در کتاب اکلیل المصائب می نویسد:از سکینه خاتون (ع) روایت شده است:
روز نهم ماه محرم بود. آب در بین خیمه ها تمام شده بود وعطش وتشنگی بیداد می کرد. هوا بسیار گرم وسوزان بود. کودکان از عطش وتشنگی غش می کردند. من به خدمت عمه ام زینب (س) رفتم واز او طلب آب کردم برادر شیر خوارم علی اصغر(ع) به روی دامن عمه بزرگوارم بود وازعطش فریاد می زد ومانند ماهی که از آب بیرون افتاده باشد دست وپا میزد عمه ام زینب(س) به تمام خیمه ها سر زد تا شاید جرعه ای آب پیدا نماید و کمی از عطش ما را رفع نماید اما تمام مشکها خشک شده بود وآبی در بساط  نبود. ما همگی به همراه حضرت زینب(س) در داخل خیمه شیون می کردیم. در این هنگام یکی از اصحاب پدرم به نام بُریر که اورا سید قرائ می گفتن از کنار خیمه ما عبور کرد و از حال ما باخبر شد. بُریر کمی خاک را از زمین برداشت وبر سر خویش ریخت وبا گریه به اصحاب خود خطاب کرد: فرزندان فاطمه (س) از تشنگی در حال جان دادن هستند و ما هر طور که می شود باید آب برای این کودکان مهیا کنیم.اصحاب وی همگی گفتند ما حاضریم که جان خود را نثار کنیم.مشکی برداشتند و به سوی فرآت حرکت کردند.موکلین فرآت را احاطه کرده بودند و با مشقت فراوان و درگیری توانستند  مشک آبی برای ما بیاورند.مشک آب را آوردند وتمام کودکان به یک دفعه در کنار مشک جمع شدند   کودکان بیش از بیست نفر بودند و شکم های خود وسینه ها  را به مشک چسبانیدند که کمی از عطش را رفع نمایند اما به ناگاه بند مشک باز شد و تمام آب از مشک به روی زمین ریخت. کودکان ناله کردند و بُریر بر صورت خود زد و گفت : والهفاه بر جگر دختران فاطمه (س)


پاسخ اهل سنت:
تو گویی خداوند عقل شیعیان را دزدیده همه داستانهایشان همینطور و از این بدتر است
الله شاهد است که نمیگردم تا داستان ضیفی را پیدا کنم هر ورق کتابهایشان را بنگرید از این دروغ ها دارد و در مجالس میخوانند و کسی جرات ندارد از انها بپرسد! اگر پرسید میگویند این برادر یزید است!! این دشمن اهل بیت است و با این تهمت راه منتقدین را بسته اند!
آقای شیعه  عزیز!!  اولا این آقای بریر مگر  خوىش از اجنه بود كه تا گریه کودکان  را نشینید یادش نیامد كه  خودش و قبیله اش تشنه هستند بعد دست جمعی راه افتاند و رفتند طرف نهر......  با اون همه زحمت وفقط یک مشک خالی بردند چرا یک مشک خالی بردند؟ یك مشک بردند چون برای مداح کذاب و آخوند دروغگو که میخواهد سر منبر فیلم هندی بسازد مشکل است که بگوید همه مشکها  درشان باز شد و ریختند به زمین !!!


پس فقط میگوید همه گروه رفتند و یک مشک بردند،  بعد حالا گیرم داستان درست باشد وقتی من ببینم بچه ها بیهوشند و از تشنگی مدهوشند آب را  بیاورم که نمیدهم باهاش بازی کنند سرآب  را باز میکنم و کم کم به تک تک  آنها با دقت آب میدهم این گروه رفتند اب را آوردند و عوض اینکه بدهند به مادرهای  بچه ها دادند به بچه ها تا بندش باز شود و بر زمین بریزد، خلاصه به هر قیمت باشد میخواهند اهل بیت حسین را لب تشنه جلوه دهند و حاضر نیستند آنها یک قطره آب هم بخورند اصلا یزیدیان اصلی  همین مداحان دروغین هستند!!
ای دوستان شیعه فکر نکنید این سخنانی که نقل میکنم از  کتابهای مبتذل شیعه است ! اینجا را ببیند:

http://www.tabnak.ir/fa/news/135601
این از سایت معتبر تابناک است که مدیرش  محسن رضایی رییس سپاه پاسداران و از نزدیکان خامنه ای است و سروده شعر «عباس تشنه لب» هم  دكتر غلام علی رجایی است كه دكترای تاریخ و بیش از بیست و هفت سال سابقه مطبوعاتی و كار رسانه ای هم دارد و استاد  دانشگاه تهران هم است!!! پس دیدید این هر دو نفر با اینکه یکی دکتر و استاد و دیگری دکتر و  رییس سپاه پاسداران است اما باز  عقل ندارند  وقتی اینها اینطور باشند از عوام شیعه چه انتظاری میتوان داشت؟

چرا شیعه ها فکر نمیکنند؟ هزار دلیل داریم بر دروغ بودن این داستانها، این داستانها برای به گریه آوردن مردم و  برای هدف شومی، جعل و  ساخته شده اند! آقا مگر میشود از اینهمه زن، یکی هم شیرده نباشد؟ و با شیرش عطش علی اصغر شش ماه  را خاموش نکند؟ یا  آیا یک شتر شیر ده هم همراه  نداشتند پس در طول سفر در راه چی میخوردند؟ از هر طرف که نگاه کنیم داستان لب تشنه حسین و یارانش دروغ است!  و زمین کربلا در جلگه  واقع است، پس  براحتی میتوانستند یک چاه بکنند و به آب برسند!
                                                                                                                                                       این نوشته ادامه دارد
islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010


چرا نام امامان دوازده‌گانه در قرآن مجید نیامده است؟



پاسخ آیت‌الله العظمی سبحانی: روش آموزشی قرآن بیان كلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً برعهده پیامبر گرامی می‌باشد.، بنابراین، انتظار این كه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است كه انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی كشور ذكر شود.
پاسخ اهل سنت:
از این حرف آیت الله شیعه نتیجه میگیریم که نه علی از کلیات است نه حسین و نه مهدی!!
اگر اینطور است پس چرا ایمان به امامت را از اصول دین میدانید؟!

پاسخ دوم آیت الله شیعه:
گاهی وضعیت ایجاب می‌كند كه قرآن فردی را به نام معرفی كند، چنان‌كه می‌فرماید:
«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».
«(عیسی می‌گوید:) به شما مژدة پیامبری را می‌دهم كه پس از من می‌آید و نامش احمد است».
در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌كند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.
بعضی اوقات وضعیت به‌گونه‌ای است كه فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی كند؛ چنان كه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی كرده است.
«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی كانَتْ عَلَیْهِمْ...».
«كسانی كه از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌كنند كه نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، كه آنان را به نیكی دعوت كرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاكی‌ها را برای آنان حلال كرده و ناپاكی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منكر می‌كند و بارهای گران و زنجیرهایی كه بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...».
و گاهی موقعیت ایجاب می‌كند كه افرادی را با عدد معرفی كند، چنان كه می‌فرماید:
«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».
«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».
با توجه به این روش، انتظار این كه اسامی دوازده امام با ذكر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.
پاسخ اهل سنت:
سبحان الله! این است سواد آیت الله العظمی شیعه!!
اولا که مثال اول و دوم بر ضد خودت است  زیرا در این دو آیه، رسول الله هم با اسم معرفي شده و هم با رسم! هم اسمش را انجيل و قران آورده اند و هم صفاتش را، يعنى نور على نور  ......
سبحان الله! این مرد چه میگوید؟  اين چرند گویی فقط گناه او نیست، مخاطبانش هم گناه کارند که زمام امور دین خود را بدست مردی تا این حد بیسواد داده اند.
و مثال سومش هم  هیچ  ربطی به سوال ندارد، یعنی   قرآن نام 12 نقیب بنی اسراییل را براي اين ذکر نکرده، چون كه آنها مربوط به گذشته بودند و مربوط به قوم بنی اسراییل!  ولی امامان مال آینده مسلمانان بودند و مربوط به زمان  حال!
و بعد اگر خداوند نام  نشان 12 نقيب را  برای بنی اسراییل بیان نمیکرد باز شیعه میتوانست دست و پایی بزند !! اما وقتی الله بنی اسراییل را 12 گروه کرد و بر سر هر گروه یک نفر مشخص  را با نام و نشان و  عملا  امير كرد  پس این آیت الله شیعه چرا میگوید که قرآن با اشاره، 12 نقیب را تعیین کرده؟ آیا عقل ندارد یا مخاطبانش را بی عقل تصور نموده است؟!!!
و بعد این دو آیه را ببینید که الله میگوید برای آن 12 قوم بنی اسراییل 12 چشمه هم درست کردیم و هر قوم  حتي چشمه  اختصاص يافته به خود را میشناخت، پس به طریق اولی امیر خود را نیز میشناختند:
(وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ) «البقرة/60»
و (به یاد آورید) زمانی را که موسی برای قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید؛ آن‌گونه که هر یک (از طوایف دوازده‌گانه بنی اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را می‌شناختند!
(وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَینَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) «الأعراف/160»
ما آنها را به دوازده گروه -که هر یک شاخه‌ای (از دودمان اسرائیل) بود - تقسیم کردیم. و هنگامی که قوم موسی (در بیابان) از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که: «عصای خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست؛ آنچنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را می‌شناخت.
و نكته مهم دیگر اینکه بفرض ما تسلیم این استدلال سست آیت الله شیعه شویم، باز حق داریم بگوییم که ای برادر!! دست کم همان عدد را نشان بده یعنی آیه ای از قرآن را نشان بده که نوشته باشد که مسلمانان 12 امام خواهند داشت یعنی 12 امام شما، شان و ارزششان پیش الله از 12 نقیب بنی اسراییل هم کمتر بود؟!!
جواب سوم آیت الله شیعه:
اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید كلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذكر كند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله كلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذكر شده باشد، مسائلی كه قرن‌ها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع ـ كه ریشه‌كن كنندة نزاع باشد ـ سخن نگفته است،.
پاسخ اهل سنت: 
چرا به بیراهه میروی ای آیت الله شیعه؟
چرا حرف بیخود در دهان ما میگذاری ای آیت الله العظمی شیعه؟
 ما کی گفتیم که همه مسایل اختلافی باید در قرآن ذکر شود؟  ما فقط از تو نام علی را  در قرآن خواستیم، نام آن علی را  که از نظر شما از همه انبیاء مقامش بالاتر است! حرف زور چرا میزنید ای مرجع تقلید شیعه؟
پاسخ چهارم آیت الله شیعه:
معرفی به نام، برطرف كننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور می‌كند كه اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی كه این اصل كلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاكم گشته است. بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب شده خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند:
«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه»
«آنان به یكی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین كن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».
پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی كرد و گفت:
«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلكاً...».[6]
«به راستی كه خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».
با این‌كه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشكال تراشی پرداختند و گفتند:
«أَنّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]
«از كجا می‌تواند فرمانروای ما باشد، حال آن كه ما به فرمانروایی از او شایسته‌‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».
این امر، دلالت بر آن دارد كه ذكر نام برای رفع اختلاف كافی نیست، بلكه باید موقعیت جامعه، آمادة پذیرایی باشد.
چه بسا ذكر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد كه آزمندان حكومت و ریاست به نسل كشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری كنند، چنان كه این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد  تـا كلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد
دربارة حضرت مهدی كه اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسكری مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

پاسخ اهل سنت: 
حرف مفت گفتی ای آیت الله!  اولا دیدی موسی طالوت را پادشاه کرد و دیدی با وجود مخالفت قوم، باز او پادشاه و امیر لشکر باقی ماند و دیدی بر جالوت پیروز هم شد، پس تمام فلسفه ایکه تا حالا رشته بودی را، طالوت پنبه کرد!!!
دوما  موسی هنوز دنیا نیامده بود و پادشاه زمان موسى  هم فرعون بود ، اما علی هم دنیا آمده بود  و هم پادشاه زمانش، رسول الله بود، پس مساله نسل کشی كلا منتفی بود !  پس دیدی جواب ندارى اى عزیز !جواب ندارى اعتراف كن! با ماست مالى از عذاب قبر  و آتش جهنم نجات نميابي!
 به ریش سفیدت نگاه کن همین امروز و یا فرداست که در حفره قبری فرو بروی، حفره ای که پنجره ای بسوی جهنم دارد ! پس از الله بترس! پس  قبل از آنکه دیر شود، به خودت رحم کن.  آخر شیطان بتو چه داده که کمر به خدمت او بسته ای؟!   
محمد باقر سجودی



آیا حضرت علی یک تنه دروازه خیبر را از جا کند و قدرت 40 مرد را داشت؟!!


سوال: در کتب و احادیث تاریخی در مورد فتح خیبر و از جا کندن درب عظیم آن توسط سیدنا علی رضی الله عنه نقل قول هایی ذکر شده است که میخواستم اشاره بفرمایید تا چه حد صحت دارد و دور از افراط است و ایا تا این حد که شیعه و بعضی روایات نقل میکنند که حضرت علی درب را با دست چپ خود میکند و ....

به عنوان سپر استفاده میکند و بعد از آن درب را روی حفره میاندازد و به عنوان پل, سپاه چهل نفره از روی آن عبور میکند و یا روایت میکنند که بقدری درب خیبر سنگین بوده است که چهل یا هفتاد مرد جنگی آنرا باید بلند میکردند, آیا تمامی این موارد صحیح است یا  در آن افراط شده است و اگر صحت دارد چه دلیل و توجیهی میتوان برای این موضوع آورد آیا میتوان به عنوان یک معجزه وکرامت از آن یاد کرد به سبب پیروزی سپاه اسلام توسط پسر عموی رسول الله؛ با سپاس 

پاسخ اهل سنت:
برادر گرامی
این احادیث اصلا سندیت ندارد و از ریشه و پایه دروغ است و ملایان مذهب شیعه، چون به  بیماری غلو مبتلا هستند و در هر چیز غلو میکنند و این مرض خانمان سوز دین و ایمانش را سوزانده است.
شما اگر نظری به احادیث شیعه در این باب بیاندازید، نیز میتوانید مسخره بودن روایات شان را حس کنید و حتی شاید  نظریه مرا قبول کنید!
 نظریه من این است که علمای شیعه در حین جعل روایت در حالت عادی نبودند! یا  مواد مخدر مصرف کرده بودند، یا شیاطین ذهن های آنها را کاملا متصرف شده بودند، والا دلیلی ندارد که آدم تا این حد ناپخته و مسخره دروغ ببیافد!
بعضی از احادیث شیعه در این باره را ببینید:

 

1. امام صادق(علیه السّلام) میفرماید: فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی(علیه السّلام) میگوید: هنگامی که علی(علیه السّلام) مقداری رشد کرد، من او را با پارچه ای پهنی محکم بسته و در گهواره قرار دادم، ولی او با دستان و دندانهای خود آن را شکافت, سپس او را در دو پارچه پیچیدم، آن دو پارچه را نیز شکافت. به تعداد قطعات میافزودم و او همه ای آن ها را پاره میکرد،تا جایی که وی را در هفت قطعه که یکی از آن ها از جنس چرم و یکی نیز از جنس ابریشم بود پیچیدم، ولی او همه آن ها را شکافت... . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج41، ص 274.
2. عمر خطّاب میگوید: زمانی که حضرت علی (علیه السّلام) در گهواره بود، ماری را دید که قصد نیش زدن آن حضرت را دارد. دستان امام بسته بود، ولی او تلاش نموده و دست راست خود را خارج نموده و با آن گردن مار را گرفت و آن چنان فشرد که انگشتانش به داخل بدن مار فرو رفته و مار در چنگ آن حضرت جان سپرد. وقتی مادرش سررسید و مار را در دست فرزند دید، فریاد زده و از مردم کمک خواست. مردم نیز جمع شدند. آن گاه مادر حضرت ، خطاب به وی گفت: (( کَاَنَّکَ حَیْدَرَﺓ؛ گویا تو یک شیر خشمگین هستی!)) . بحارالانوار، ج41، ص 274 و 275.
3. جابر جعفی میگوید: دایه  حضرت علی(علیه السّلام) زنی بود که از بنی هلال که خود نیز کودکی داشت که یک سال از علی(علیه السّلام) بزرگتر بود. روزی دایه، این دو طفل را در خیمه گذاشته و به دنبال کار خود رفت. فرزند دایه از خیمه خارج شده و خود را به سر چاهی که در نزدیکی خیمه بود رسانید. علی(علیه السّلام) نیز با او همراه بود. در این موقع پسرک به چاه نزدیک شده و با سر به داخل چاه واژگون شد. در همین لحظه، علی(علیه السّلام) که از او کوچکتر بود، او را گرفته و همان طور آویزان نگاه داشت. آن حضرت با دندانش یک دست و با دستش یک پای آن کودک را گرفته بود و آن قدر نگاه داشت، تا این که مادرش سر رسید و کودکش را گرفت و با صدای بلند فریاد زد: ای مردم! بیایید و ببینید که این چه کودک مبارکی است که جان کودک مرا نجات داد. مردم جمع شدند در حالی که از قدرت و هوش حضرت علی(علیه السّلام) شگفت زده شده بودند.

 حضرت علی (علیه السّلام) در سنین نوجوانی بود که با مردان نیرومند و پهلوان، کشتی میگرفت و همه ی آن ها را به زمین میزد. مردان قد بلند و قوی هیکل را به روی دست بلند میکرد و در هوا نگه داشته و آن گاه به سوی خود کشیده، به زمین میزد و گاه با یک دست از قسمت نرم شکم آن ها را گرفته و آن ها را به هوا بلند میکرد و بعضی اوقات خود را به اسبی که در حال دویدن بود رسانده و وقتی با آن برخورد میکرد، آن را عقب میراند. . بحارالانوار، ج41، 275
و درباره فتح خیبر این داستان را دارند:
وقتی  على به نزدیکی قلعه خیبر رسید،......... چند تن از جنگ جویان آن ها که بیرون مانده و آن حضرت را بی سپر یافتند، دلیر شده و به وی حمله نمودند. در این هنگام، شیر خدا پنجه در حلقه در خیبر انداخته و با یکی دو لرزش، آن را از دیوار کنده و به عنوان سپر مورد استفاده قرار داد.
آن گاه یک طرف در را روی یک سوی خندق قرار داد و چون طول در از عرض خندق کمتر بود، سر دیگر آن را به روی دست گرفت و امر فرموده، 1800 نفر جنگجوی مسلمان از روی آن عبور کرده و به خیبر داخل شوند.
اندازه این در که از جنس سنگ سخت بود، چهار ذرع در پنج وجب و به ضخامت چهار انگشت بود
بحارالانوار، ج41، ص 280. ،
حضرت آن را با دست چپ کنده و سپر قرار داده بود و در پایان ، آن را چهل زراع به پشت سر خود پرتاب نمود. این در، آن قدر سنگین بود که پس از پایان جنگ هفت، هشت، چهل، پنجاه و حتی هفتاد مرد جنگی سعی کردند آن را از این رو به آن رو کنند، ولی موفق نشدند. ناسخ التواریخ، ج2، ص 289؛ بحار الانوار، ج41، ص 652. 

میبینید که این حدیث ها در حالت عادی نوشته نشده! و بیقین ملا محمد باقر مجلسی حین کتابت این کلمات، مست بوده یا تحت تاثیر شراب بوده یا مواد مخدر یا جن ، انسان عاقل این چیزها را نمینویسد!
و نکته ای که فرضیه مرا تقویت میکند این است که ملایان شیعه، در جایی دیگر میگویند که علی 4 سال بعد چون طفلی اسیر دست عمر شد و عمر کشان کشان او را برد به مسجد، و ذلیلش کرد و پهلوی زنش را شکست و از این حرفها!!
یعنی در عرض 4 سال علی شد پیرمردی فرتوت؟!!!!

پس  این حرفهای این قوم دروغ است.
اما آنچه که سنی درباره  نقش علی در فتح خیبر میگوید  در حقیقت یک مدح عظیم است که مشابه آن  نصیب عده زیادی نشده است حدیث این است:
لأعطين الراية غدا رجلا يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله فبات الناس يذكرون أيهم يعطاها
 فلما أصبحوا غدوا إليه متطلعين فنادى رسول الله صلى الله عليه وسلم علي بن أبي طالب فأعطاها إياه
فقه السیره جزء 1 صفحه 242
من فردا این پرچم را به مردی می دهم که خدا و رسول را دوست می دارد و خدا و رسول نیز او را دوست می دارند،
و شب صحابه خوابیدند درحالیکه فکر و ذکرشان این بود که صبح به چه کسی خواهد داد؟
 صبح زود، صحابه به محضر رسول  آمدند تا ببینند آن خوشبخت کیست،
پس رسول الله، علی را فرا خواند و پرچم را به دست او داد و علی گفت...... الی آخر حدیث!

در این حدیث حضرت علی را، مدحی عظیم رسیده که جا دارد، و او را با بهترین کلمات ستوده است.
و  در آخر این را عرض کنم که  سنی میگوید (خدا علی را دوست دارد) این خیلی بهتر است از دروغ های شیعه، ازغلوهای عجیب  شیعه!!
شما را بخدا قسم، ببینید شیعه در این باره چگونه دروغ میگوید:
عن أبي ذر رضي الله عنه قال : وقيل رماها في الهواء فغابت عن الأبصار ! ...
 حضرت علی دروازه عظیم خیبر  را به هوا پرتاب کرد و آن  دروازه آنقدر دور رفت که در آسمان از نظرها پنهان شد (یعنی با قدرت دست علی، دروازه  مثل موشک  به فضا رفت!!!!)
محمد باقر سجودى
islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010
مطالب مرتبط



آیا در کتب اهل سنت حدیثی بر ضد حضرت علی است؟


در یکی سایت، از سایت های ملایان شیعه؛ که خود را متخصص دینی میدانند؛  (سایت ولیعصر) خواننده ای این سوال را از علمای مذهب خود پرسیده , و چنین نوشته:...سلام قبلا دو سه مرتبه شب‌های پیشاور را خوانده بودم, دیروز فایل کتاب روزهای پیشاور به دستم رسید و تا امشب مطالعه آن تمام شد....
 خدا لعنت کند این آقای سجودی را که علاوه بر تعصب و بی‌عدالتی، ابله هم هست یا لااقل با بلاهت رفتار می‌کند. خداوند شما را هم رحمت کند که چنین افراد کثیفی را نا امید می‌کنید. از مطالعه کتاب ایشان این سوال در ذهنم ایجاد شد:
این آقای سجودی در همین کتابش می‌گوید:
 (اگر معاویه به کسانی مانند ابو هریره پول می‌داد تا علیه حضرت علی (ع) حدیث جعل کنند، پس چرا یک حدیث هم در مذمت علی (ع) در کتب اهل سنت نیست؟)
آیا واقعا حدیثی در مذمت حضرت علی ندارند؟ یا این مردک دروغ می‌گوید؟ چون عقل می‌گوید معاویه قطعا ابایی از جعل حدیث در مذمت حضرت علی (ع) نداشته و اهل سنت هم ابایی از پذیرفتن غلط‌های معاویه نداشتند. لطفا در صورت امکان هرچه سریع‌تر این مساله را برای من روشن کنید. سوال کننده:محمد محقق
پاسخ ملای شیعه:
آیا روایت غضب فاطمه زهرا بر امیرمومنان كه در صحیح بخاری آمده است، روایتی بر ضد امیرمومنان نیست؟ البته فضایل امیرمومنان آنقدر است كه حتی اهل سنت نیز نمی‌توانستند باور كنند كه روایتی كه ذم صریح باشد در مورد آن حضرت آمده باشد! با این حال روایاتی جعل كردند مانند روایت «انت منی بمنزلة قارون من موسى»! و... دارند.

پاسخ اهل سنت:
اولا حدیث  انت منی منزله قارون من موسی خود دلیل محکم دیگری است که اهل سنت حدیثی بر ضد حضرت علی ندارند زیرا این روایت در کتاب تهذیب التهذیب امام ابن حجر عسقلانی آمده, بیایید اول روایت را ببینید:
حدثنا اسماعیل بن عیاش سمعت حریز بن عثمان یقول هذا الذی یرویه الناس عن النبی صلى الله علیه وسلم انه قال لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسى، حق ولكن أخطأ السامع قلت فما هو فقال إنما هو أنت منی بمنزلة قارون من موسى قلت عمن ترویه قال سمعت الولید بن عبدالملك یقوله وهو على المنبر
 ( كتاب تهذیب التهذیب جلد 2 ص 209)
اسماعیل پسر عیاش میگوید از حزیر بن عثمان شنیدیم که میگفت این حدیثی که مردم از پیامر نقل میکنند که به علی  فرمود: ای علی مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسی؛ این حدیث درست است اما شنونده  آنرا غلط شنیده و  قارون را هارون پنداشته است.
از حزیر پرسیدند: این را کی بتو گفت جواب داد از ولید بن عبدالملک شنیدیم که بر سر منبر میگفت!!
حالا ای خواننده ببین در این حدیث اصلا توهینی به حضرت علی هست  یا نه؟
اولا:توهین نیست چون گوینده خودش دشمن علی بوده و حضرت علی را لعنت میکرده و  هیچکس روایات های او را قبول ندارد  و او کذاب و متروک است.

دوما: این اصلا حدیث نیست زیرا از او پرسیدند از کی شنیدی  گفت از ولید و دیگر سلسله حدیث را نقل نمیکند.
سوما: این اصلا حدیث نیست زیرا راوی میگوید مردم گفته پیامبر را درست نفهمیدند و قارون را هارون پنداشتند اما این راوی که درست فهمیده!!کیست؟ معلوم  نیست!!!
چهارما: این کذاب میگوید ولید بر سر منبر (نه در گوش من) گفت!! مگر در پای منبر ولید همین کذاب فقط نشسته بود که کسی دیگری این سخن را نقل نکرد
پنجما: علی چه ربطی دارد به قارون؟ این معروف است ایشان هرگز  در زمان رسول پول هنگفتی نداشتند
 و ششما: و از همه مهم تر از این داستان معلوم میشود که در بین مردم آن زمان روایت (ای علی مقام تو نسبت بمن چون مقام هارون است به موسی) نقل نبات مجالس بوده و این شیعه خارجی  سعی کرده حدیث را خراب کند, اما دروغ گفتن هم بلد نبوده و قارون چه ربطی دارد به علی؟؟!!

هفتما: علما یکی دو  سخن  از دروغ های این گمراه را فقط به خاطر این نقل کردند که درجه نادانی و مردودی  او را نشان دهند, و بگویند چرا روایات او قابل قبول نیست مثلا روایت دیگری هم دارد که حضرت رسول میخواست سوار مرکب شود و علی رکاب را کشید تا ایشان بیافتد!! و نوشتند که جزیر میگفت پدران مرا علی کشته است.
هشتما: آیا میدانید راوی حدیث (أنت منی بمنزلة هارون من موسى) چه کسانی هستند؟  این حدیث متفق علیه است از صحیح ترین احادیث است و نام بعضی از راویان را مینویسم :
ابن عباس رضی الله عنه
ام سلمه رضی الله عنها
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه
اسماء بنت عمیس رضی الله عنها

زید بن ارقم رضی الله عنه
جابر بن عدالله رضی الله عنه
ابی سعید الخدری رضی الله عنه

و راویان دیگر هم هستند حالا آن مردک مدعی است که همه غلط شنیدند و شیعه اینهمه شاهد را نمیبیند و میگوید اهل سنت در کتب خود بر علیه علی احادیث جعل کرده اند!! ای عالم شیعه آیا  این منطق است یا زور گویی؟؟


اما حدیث غضب فاطمه بر علی  این است:
عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - بَیتَ فَاطِمَةَ ، فَلَمْ یجِدْ عَلِیا فِى الْبَیتِ فَقَالَ « أَینَ ابْنُ عَمِّكِ » . قَالَتْ كَانَ بَینِى وَبَینَهُ شَىْءٌ ، فَغَاضَبَنِى فَخَرَجَ فَلَمْ یقِلْ عِنْدِى . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - لإِنْسَانٍ « انْظُرْ أَینَ هُوَ » . فَجَاءَ فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ ، هُوَ فِى الْمَسْجِدِ رَاقِدٌ ، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - وَهْوَ مُضْطَجِعٌ ، قَدْ سَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ شِقِّهِ ، وَأَصَابَهُ تُرَابٌ ، فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - یمْسَحُهُ عَنْهُ وَیقُولُ « قُمْ أَبَا تُرَابٍ ، قُمْ أَبَا تُرَابٍ »
حدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ أَبِى حَازِمٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ فَقَالَ هَذَا فُلاَنٌ - لأَمِیرِ الْمَدِینَةِ - یدْعُو عَلِیا عِنْدَ الْمِنْبَرِ . قَالَ فَیقُولُ مَاذَا قَالَ یقُولُ لَهُ أَبُو تُرَابٍ . فَضَحِكَ قَالَ وَاللَّهِ مَا سَمَّاهُ إِلاَّ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - ، وَمَا كَانَ لَهُ اسْمٌ أَحَبَّ إِلَیهِ مِنْهُ .( صحیح بخاری)
معنی حدیث این است که رسول الله روزی خانه دخترش رفت  و دامادش را ندید گفت پسرعمویت کجاست ؟ فاطمه گفت بین من و او  حرفی شد و او غضبناک از پیش من رفت  رسول الله کسی را فرستاد تا علی را بیابد، گفتند او در مسجد و درخواب است. رسول الله خودشان به مسجد رفتند دیدند علی بر خاک خوابیده و ردایش کنار رفته و او را بیدار کرد و نشاند و  خاک را از دوشش پاک کرد و گفت بشین ای ابوتراب! بشین ای ابوتراب!
دنباله روایت است که  سالها بعد مردی آمد پیش سهل  رضی الله عنه و گفت امیر مدینه از علی در سر منبر بدگویی میکند ! سهل پرسید چه میگوید؟ مرد گفت او را با نام ابوتراب صدا میزند.
سهل خندید و گفت این لقب را پیامبر به علی داده و علی این لقب را  از هر اسم دیگری بیشتر دوست میداشت!
پس ای خواننده عزیر ترا به الله قسم بدهم اگر کسی در حق شما بگوید که پادشاه کشور آمد و خودش با مهربانی ترا از خواب بیدار کرد و با دست خودش لباس ترا  از خاک پاک کرد این توهین به شماست؟   آیا این توهین به علی است که بگوییم پیامبر به دنبالش رفت و خاک را از سر و رویش پاک کرد ؟ یا این قوم عقل ندارند؟
و این را هم توجه کنید که ما به علی نمیگوییم ابوتراب ! هرچند که او این لقب دوست میداشت هرچند که دهنده لقب رسول الله بود اما باز به علی نمیگوییم ابوتراب! زیرا اگر پادشاهی بگوید من لقب خادم را دوست دارم مرا به این نام صدا کنید تواضع او را میستاییم اما  باز ما به او نمیگوییم خادم! میگوییم سید و بزرگ ما! و به این دلیل به علی هم میگوییم «امیرالمومنین  علی رضی الله عنه»
اما شاید غالیان شیعه مذهب از این دلخور باشند که چرا در کتب ما نوشته فاطمه با علی مشاجره کرد؟ اما این هم توهین نیست هر کس با اندکی خرد میداند که زنها و شوهرها دعوا میکنند ( خصوصا در جوانی) و دعوا زن و شوهر بازی است و زود آشتی میکنند
( زن و شوی دعوا کنند... احمقها باور کنند)
و بعد ما صد تا از این بدتر را درباره دعوای عایشه و حفصه با رسول الله را نوشتیم آیا قصد توهین داشتیم؟ پس دیدید ای علمای شیعه که قلب شما مریض است


حالا برگردیم  بسوی  سوال کننده:
پس ای مرد سوال کننده خودت اعتراف کردی که نامعقول است در کتب اهل سنت حدیثی بر ضد علی نباشد!! اما عملا دیدی که این نامعقول، معقول است! و معقول شد!!
پس  الان به آنچه که عقلت را از آن انباشتی شک کن عیب در علم توست. عیب در دروغ های است که علمای شیعه بتو گفته اند.
و حالا رویم را میکنم بسوی همین علمای شیعه و میگویم:
ای عالم شیعی من میبینم که ریشت سفید شده، امروز و فردا است که به درون حفره ای از حفره های زمین پنهان شوی، آیا از خدا نمیترسی؟ آخر چه بتو میرسد که این قدر دروغ میگویی و اینقدر تهمت میزنی
تو خودت میدانی که حدیثی بر ضد علی نداریم پس چرا حق را قبول نمیکنی حالا اگر خودت قبول نمیکنی نکن چرا مردم را گمراه میکنی از خدا بترس! به ریشت نگاه کن یک تار سیاه هم در آن نیست این موهای سفید پیک مرگ هستند، عبرت بگیر اندیشه کن! 


شیعه برای اثبات زنده بودن مهدی دلیل عقلی نشان میدهد؟!!

نویسنده: 
محمد باقر سجودى
شیعه میگوید:یک دلیل عقلی برای اثبات اینکه  امام زمان صلوات الله علیه الان زنده هستند این است که در حدیث ثقلین که در بین شیعه وسنی از معتبرترین احادیث است پیامبر میفرماید،که من دو چیز گرانبها در بین شما میگذارم....
کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، و این دو از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر به من برگردند.
خب اینجا یه باید سوال از عزیزان اهل سنت بپرسیم و اون این است که حال که قرآن بین شیعه وسنی و همه مسلمان در هر فرقه ای موجود است پس عترت کجاست؟ آیا بجز این است که باقیمانده عترت پیامبر حضرت مهدی میباشد؟ آیا میدانید دو هزار روایت و حتی بیشتر فقط از اهل سنت درباره مهدی روایت شده است؟آیا این دلیل محکمی برای امامت و زنده بودن حضرت مهدی در زمان ما نیست ؟
پاسخ اهل سنت:
دلیل عقلی شیعه را با دو  دلیل عقلی رد میکنم
اول:  این سوال را ما باید از شما بپرسیم که عترت کجاست؟ اگر هست چرا مثل قران آشکار  نیست آیا حفظ  و نگه داری مهدی برای خدا مشکل تر از حفظ قرآن بود که اولی را غیب کرد و دومی را  در پیش روی مردم   همواره حفظ کرد؟!

دوم: این که فرض کنید پدری وقت مرگ به پسرانش بگوید ای پسرانم برای شما دو کیسه طلا و نقره را گذاشتم  یا دو کتاب راهنما برای زندگیتان گذاشتم و بعد از مرگ پدر، یک پسر   مثل شیعه  ها بگوید که کیسه نقره پشت پرده غیب است و میاید و میاید.....  یا کتاب دوم هنوز نیامده میاید و میاید.... این دیگر معنی و مصداق  (گذاشتن) نیست و رسول فرمود دو چیز را برایتان میگذارم!
و گذشته از این اشکال، تا دم مرگ  مخاطبان  نه کیسه میاید نه کتاب!! آیا در آن صورت  فرزند محتضر در بستر مرگ  نیاید  به وعده پدرش شک کند؟ پس یا حرف پدر دروغ از آب در آمده، یا شیعه معنی سخن را درست درک نکرده است!  و معاذالله که پیامبر دروغ گفته باشد، پس شیعه درست درک نمیکند معنی حدیث را!!
بله اگر برداشت شیعه درست باشد پس حرف پدر دروغ است زیرا گفته دو چیز را برایتان گذاشتم در حالیکه یک چیز را عملا گذاشته بود  و دومی را مردم تا دم مرگ ندیدند، بلکه نسل بعد از نسل ندیدند.
 پس درست  این حدیث هیچ ربطی به مهدی شیعه ندارد زیرا همانطور که اشاره کردم،  اگر بگوییم . پسرم را نزد تو گذاشتم  این فرق دارد تا اینکه بگوییم پسرم در آینده پیش تو خواهد آمد.

وقتی رسول میگوید مهدی را پیش شما ودیعه گذاشتم معنی این حرف این است که مهدی پیش ما هست امانت باید ملموس باشد  اما عملا مهدی نزد ما نیست بطور کلی غیر قابل رویت و دسترسی است.
بله البته قرآن پیش ما هست اما مهدی نیست مثال مهدی شیعه، مثال پیامبر ماست برای قوم موسی پیش از ظهور!
ملایان قوم عیسی  و قوم موسی به مردم میگفتند پیامبری بنام محمد میاید نمیگفتند انجیل و محمد را پیش شما به ودیعت گذاشتیم! ( دقت کنید) انجیل بود  حضرت محمد نبود!
 پس حدیث کتاب الله و عترتی ربطی به شیعه ندارد ربطی به مهدی ندارد
و معنی حدیث کتاب الله و عترتی را در اینجا بخوبی نشان داده ایم بخوانید:

http://islameonline.blogspot.com/2010/10/blog-post_9991.html
http://www.islamtxt.net


آیا مهدی شيعه در هنگام ظهور لخت خواهد بود؟!!



ایراد سنی:
اهل سنت میگوید در کتاب حق الیقین نوشته محمد باقر مجلسی آمده که: (أن من علامات ظهور المهدی أنه سیظهر عاریا أمام قرص الشمس)
از علامات ظهور مهدی یکی این است که ایشان لخت و عریان جلوی قرص خورشید ظاهر میشوند حق الیقین، لمحمد الباقر المجلسی، ص347.

پاسخ شیعه:
این مطلب نیز از دروغهایی است که اهل سنت به سبب پاسخ نداشتن در مقابل ادله شیعه مطرح کرده و آن را به صورت گسترده در اینترنت پخش نمودند و اکنون آن را جزو مسلمات می دانند و حتی برای آن از کتب شیعه آدرس می دهند !!! مانند قضیه کسی که به مردم گفت در فلان محل حلوای نذری پخش می کنند . وقتی همه رفتند با خود گفت نکند شاید واقعا در آنجا حلوا بدهند و خود نیز به دنبال مردم روان شد !!!
این روایت در هیچ یک از کتب شیعه دیده نمی شود ؛ نه با سند صحیح و نه با سند ضعیف ؛ و کاش این جاعل ِ کمی دقت به خرج داده و برای آدرسی که داده بود شماره جلد را نیز مشخص می کرد؛ زیرا کتاب حق الیقین دو جلد دارد و مطالب مربوط به امام زمان در جلد دوم آن ذکر شده است ؛ اما این جاعل ِ سنی ، با ناشی گری تمام آدرس را بدون شماره جلد بیان می کند !!!
البته یکی از معجزاتی که در مورد زمان ظهور مطرح شده و شاید از جهت متن کمی شبیه مطلب ادعا شده توسط ایشان باشد مطلب ذیل است که ما آن را نیز با جستجوی فراوان پیدا نمودیم:
أن من علامات ظهور الإمام المهدی أن الناس : .... یرون بدنا بارزاً نحو عین الشمس ...
الغیبة للنعمانی ص 94 وغیبة الشیخ الطوسی ص 268
از علامات ظهور مهدی آن است که مردم بدنی آشکار و نمودار را در سمت چشمه خورشید می بینند ...
كه در روایات از آن به جبرئیل امین تاویل شده و گفته اند که وی در مقابل خورشید ظاهر شده و مهدی را با نام و کنیه به مردم معرفی می کند .
اما این چه ربطی به آنچه ایشان ادعا می کنند دارد !!! خدا می داند .
و یك خواننده شیعه هم در ستون نظرات این را نوشته :
بی مقدمه بگم كه واقعا این همه شبهه در مورد امام زمان وجود داره ؟
ظهور به صورت لخت و ... وای اینا یعنی چی؟ جای دیگه از همین سایت خوندم كه پرسیده بودن چرا شیعه دست آزاد نماز می خونه نه پس می خوان با زنجیر نماز بخونه .... این حرفها چیه اقا اصلا نمی خوان مسلمون بشن!

پاسخ اهل سنت :
اولا ما نیازی نداریم که به شیعه تهمت بزنیم مگر عیب های واقعیش کم است که نیاز بدروغ باشد ؟
دومآ هر انسان دانایی میداند که دروغ به عقیده خدمت نمیکند و دیر یا زود دروغگو رسوا میشود و دروغگو ،نه فقط به هدف خود نمیرسد که عاقبت کار، صد در صد عکس هدف را تحویل میگیرد ، و به همین دلیل است که شیعه همیشه اقلیتی ناچیز در کنار بدنه اصلی اسلام باقی مانده است و جلو نمیرود
پس مایی که میخواهیم به اهل سنت خدمت کنیم، محال است که تهمت دروغ به شیعه ببندیم.
خصوصآ شیعه امروزی اینقدر فعال و پرتلاش است که روز روشن را منکر میشود وای بحال وقتی که ما به اوتهمت بزنیم، آنوقت دمار از روزگار ما در خواهد آورد .
حالا بیاییم بر سر موضوع لخت بودن مهدی هنگام ظهور:
بله عمومآ در سایت ها نوشته که در حق القین مجلسی صفحه 347 این موضوع ذکر شده اما تعیین نکردند جلد اول یا دوم، معلوم است که از یکدیگر نقل و تقلید کرده اند
البته بویسنده محققی با نام مستعار مفتی ابوقدامه صارم ،، در کتاب (بیان حقیقت یا شناخت راهزن ) که کتابش، همه جا با استناد به کتب شیعه نوشته و در هر جمله آدرس از کتاب شیعه داده است، در باره لخت بودن امام زمان اینگونه با استناد به کتاب حق الیقین نوشته است:

مهدی در حالت لختی و عریانی ظهورخواهد نمود و از همه جلوتر محمد با او بیعت خواهدکرد. حق الیقین قسمت دوم ص 347 ملا باقر مجلسی
پس مشکل حل شد این جمله در جلد دوم نوشته شده است و از جمله بیعت حضرت محمد در میابیم که نویسند کتاب از سایت ها تقلید نکرده بلکه خودش تحقیق نموده است
در همین کتاب بیان حقیقت یا شناخت راهزن دو بار دیگر نیز از کتاب حق الیقین مطالبی بیان کرده ، ببینید: ابوبکر و عمر در آخرین درجات جهنم با زنجیر بسته خواهند شد. (معاذ الله) حق الیقین 509 ملا باقر مجلسی. ابوبکر کافر است و هر کس با او محبت کند او هم کافر است. (معاذ الله) حق الیقین صفحه 690
و من چون به کتاب حق الیقین دسترسی ندارم ، پس نمیتوانم فتوکپی صفحه مربوطه را بگذارم
سنی ها و شیعه های صادقی که به کتاب حق الیقین و کتب دیگر شیعه دست رسی دارند باید بما بگویند که جریان چیست؟

و این را نیز اضافه کنم که در سالهای که بر مذهب شیعه بودم از هیچ ملای شیعه ای نشنیدم که بگوید امام زمان لخت ظاهر میشود
اما وقتی که سنی شدم سالهای سال بعد، میزبان مرتضی رادمهر رحمه الله بودم او طلبه شیعی بود که در قم درس میخواند و بعد سنی شده بود
او داستانهای جالبی از زندگیش را برایم تعریف کرد
یکبار کفت : یک روز در کلاس درس آیت الله خراسانی ( یا شاید گفت آیت الله استادی ) گفت امام زمان وقتی که ظهور کند ، در کنار خورشید لخت ظاهر میشود! مرتضی میگوید، پرسیدم :چرا لخت ؟ گفت: پس چرا ندارد!
گفتم: شاید میخواهد دختران و زنان بهره ببرند و متلذذ شوند !!

رادمهر میگوید از این گفته من بقدری ایت الله استادی عصبانی شد که که کلاس درس را تعطیل کرد و شهریه مرا قطع نمودند
شاید شما تعجب کنید که رادمهر چطور در لانه زنبور ( در حوزه علمیه قم ) جرات کرد چنین حرفی را بگوید ! مساله این است که راد مهر زیاده از حد متهور بود و برای همین سرش را هم از دست داد!
، داستان زندگی مرتضی رادمهر را اینجا بخوانید
www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php
پس با اسنتاد به گفته شفاهی راد مهر رحمه الله، من قسم میخورم که در کتب شیعه این امر نوشته شده که امام زمان لخت در کنار خورشید ظهور خواهد کرد ! و خوانندگان کمک کنند تا سند کتبی پیدا کنیم تا یکبار دیگر علمای سوء را رسوا نماییم
                                                                                                                             محمد باقر سجودی

آیا امام مهدى ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟



پاسخ شیعه: در پاسخ به اين پرسش ، سه نظريّه وجود دارد:
ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، .
عدّه اى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.
ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.
ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.
نتيجه گيرى كلّى:
دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) مخدوش است و رسا نيست

و دلائل نظريّه دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) ، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند.
و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.
بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.
و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.
و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.
پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.


پاسخ اهل سنت:
خلاصه حرف شیعه این است که نمیداند امام زمانش زن دارد یا ندارد اگر دارد عقدی است یا صیغه ای !!
این را هم نمیدانید بلکه هیچی نمیداند
و نمیداند فرزند دارد یا ندارد میگوید ممکن است داشته باشد ممکن است نداشته باشد
گاهی آدم فکر میکند که شیعه با این جواب ها دارد شوخی و مزاح میکند
ای محبان قلابی اهل البیت!! در شبهه قبلی ندانستید که رسول الله یک دختر دارد یا چهار دختر
در اینجا هم نمیدانید که آیا امام فعلی شما زن دارد یا ندارد بچه دارد یا ندارد !!!
پس شما محب چه هستید؟ محب چیزی که نمیشناسید؟!!
معمولا آدم باید از جزییات زندگی رهبر محبوب خود با خبر باشد و شما ابتدایی ترین اخبار را هم ندارید
ولی در همان حال میدانید که فلان آیت الله چند بچه دارد و خمینی چند تا زن داشت و نام زنش چه بود
آیا این دلیل نیست بر اینکه امام زمان یک موجود خیالی است ؟
شیعه حتی مادر مهدی را هم نمیشناسد ، اما در همان حال دقیقآ میداند که مهدی از ران به دنیا آمده نه از رحم و شكم!!
و میداند که همینکه دنیا آمد حرف زد !!
اما مادر مهدی آنقدر گمنام بود که حتی خود شیعه ها هم او را به درستی نمی شناسد اگر می شناختند پس چرا در احادیث شیعه او نام های مختلفی دارد؟!
مثلاً یکی می گوید اسمش سوسن بوده دیگری میگود نرگس است سومی میگوید کنیز است چهارمی می گوید آزاد است پنجمی می گوید دختر پادساه روم است. دیگری می گوید دختر یک عرب است هفتمی می گوید نه نه اسمش مریم بوده در روایت دیگر شان ذکر شده که اسمش ملیکه است دیگری می گوید ریحانه است آخری می گوید. خمط بوده بعض جا ها می گویند اسمش حکمیه است و عده ای دیگر یقه میدرند که قسم می خوریم نام مادر مهدی ،حنتعل خانم است.
میدانید چرا نام مادر مهدی نامعلوم است ؟
برای اینکه در وقت مرگ امام حسن عسکری، درباره زن او و درباره مادر مهدی دروغ ساختند و مبهم سخن گفتند تا کسی از راه رسیدن به مادر ،به دروغ هایشان ،پی نبرد
حالا چرا شیعه واهمه دارد تا درباره جزییات زندگی امروز مهدی دروغ بسازد ؟ و چرا نمیتواند حرف ثابتی بزند جواب را در دلایل زیر ببینید :
دلیل اول
سنگ اول چون نَهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
اصلا داستان مهدی دروغ است پس هوامیش و حاشیه نگاری و داستانهای پیرامون او نیز دروغند
دروغی بر دروغ دیگر بنا نهاده شده و آخر شده کوهی از دروغ
دلیل دوم
شما ببینید اونها یک مهدی دروغین ساخته اند تا حالا هزاران نفر ادعا کردند و میکنند که ما مهدی هستیم
اگر مهدی زاده ها هم میبود اگر مهدی فرزندان و زنان هم میداشت پس نظام شیعه در هم میریخت و روزی یک مهدی زاده ظهور میکرد
همین امروز ؛که شیعه رسما برای مهدی همسری انتخاب نکرده؛ باز در ایران دو سه نفر زن ادعا میکنند که ما همسر امام زمان هستیم و پیروانی نیز دارند!!
پس وای بحال روزی که شیعه قبول کند مهدی صدها زن و ده ها هزار نوه و نتیجه دارد
دليل سوم:
آنها خودشان نمیدانند بلاخره چه کسی مهدی میشود
یعنی از نظر علمای شیعه هرکس که قدرت پیدا کرد برود مدینه ،قبر عمر و ابوبکر را خراب کند مهدی هموست!!
پس اگر قرار باشد آنها مشخصات مهدی راکاملا و دقیقآ بنویسند کار مشکل میشود مثلا اگر بگویند مهدی یک زن دارد بنام حلیمه
و فرد جنایتکاری که ابوبکر و عمر را از قبر بیرون بکشد نام زنش خدیجه باشد پس فرصت مهدی شدن را از دست میدهد پس بهتر است تا آنجا که ممکن است مهدی مبهم باشد تا در هر قالبی شکل گیرد !!
دلیل چهارم
دروغ شیعه، غیر فطری بود یعنی اونها فکر نمیکردند مهدیشان اینقدر عمر طولانی داشته باشد
یعنی اصلا قرار نبود که مهدی 1139 سال ( تاکنون ) و بیشتر ( در آینده ) عمر کند. قرار بود که بعد از وفات امام یازدهم شیعه ها. گردانندگان پشت صحنه کسی را در وقت مناسب از مخفی گاه بیرون بکشند و بنام مهدی بر علیه عباسیان بشورند و حکومت علویان را درست کنند آنها یک سازمان مخفی درست کردند! و یک نفرشان گفت: من نماینده امام زمانم اما خیال چیزی است و واقعیت چیز دیگری ،او مرد بدون آنکه کاری از پیش ببرد پس کار را به پسرش سپرد که تو نماینده امام زمان باش اما پسرش هم نتوانست لشکر لازم را برای سر نگونی عباسیان فراهم کند نفر سومی را نایب کردند. او هم کاری از پش نبرد نفر چهارم دید اوضاع خراب است. امام زمان 80 ساله شده!! و نزدیک است بزودی بمیرد یا به مرض پیری دچار شود! لذا داستان جدیدی پدید آورد که او غیب و عمرش طولانی شده
اما چون داستان غیر فطری است لذا در ساختن زن برای مهدی دچار سرگردانی شدند که اگر زن بسازیم ! باید عمر آن زن هم طولانی شود و اگر بگوییم عمر زن عادی است پس هی باید زن بگیرد و هزاران فرزند داشته باشد اگر بگوییم زن ندارد این که خلاف سنت پیامبر است
پس بهترین راه را در این دیدند که مبهم گویی نمایند.
فرض کنید کسی ادعا کند که جد من از اولیاء بود و درازی قامتش 18 متر!! و پی در پی این ادعا را تکرار کند تا دروغش جا بیافتد.
بعد کم کم آدمهای باهوش تر سعی کنند با سوالهای جانبی پی بدروغش میبرند مثلا می پرسند:
جد بزرگوار شما آیا به مسجد برای نماز میرفته یانمی رفته؟
اینجا دروغگو حیران میشود که چه بگوید
اگر بگوید میرفته آنوقت باید دروغ دوم را بگوید یعنی مجبور است بگوید بلندی مسجد بیست متر بود و مجبور است بگوید ایشان هرگز به میهمانی نمیرفته (چون سقف یک خانه عادی فقط دو متر است )
اما اگر بگوید هرگز به مسجد نمیرفته آنوقت با این سوال مواجه میشود که چرا عبادت رفتن به مسجد را ترک کرده؟
پس بهترین راه برای این دروغگو این است که مبهم جواب دهد و بگوید در مورد مسجد رفتن جدم سه نظریه وجود دارد
نظریه اول بعضی میگویند اصلا مسجد نرفته
نظریه دوم :گروهی میگویند مسجد میرفته
نظریه سوم: برخی میگویند باید در این باره سکوت کنیم شاید میرفته و شاید هم نمیرفته!!!
حالا یکبار دیگر جواب شیعه را بخوانید تا بدانید چرا مبهم جواب داده است!



islamtxt@islamtxt.net | www.islamtxt.net © 2009-2010

حقيقت منع کردن ذم امام علي در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (رح) و مسئله دادن فدک به ال ‏فاطمه چيست؟








پرسش:
سلام عليکم درباره منع کردن ذم امام علي در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (رح) و مسئله دادن فدک به ال فاطمه توضيح بدهيد.


پاسخ:
الحمدلله،

فدک قريه اي بود در خيبر، و گفته اند در اطراف حجاز که داراي چشمه­ها و درختان خرما بود و خداوند آن را به عنوان غنيمت به پيامبرصلي الله عليه وسلم بخشيده بود و بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وسلم فاطمه رضي الله عنها کسي را نزد ابوبکر صديق فرستاد و ارث خود را در زمين فدک از ايشان درخواست کرد.

ابوبکر به او گفت که : من از رسول خدا صلي الله عليه وسلم شنيده‌ام که مي‌گفت : «لانورث، ما ترکنا صدقه، إنما يأکل آل محمد في هذا المال». يعني : «ما پيامبران چيزي را به ارث نمي‌گذاريم، و آنچه برجاي گذاريم صدقه است، وليکن آل محمد از اين مال مي‌خورند». و ابوبکر ادامه مي‌دهد : و به خدا سوگند که من همواره امري را که ديده‌ام رسول خدا صلي الله عليه وسلم انجام مي‌داد، انجام خواهم داد. در نتيجه فاطمه اورا ترک گفت و در مدت حياتش در اين مورد با او سخني نگفت تا اينکه پس از شش ماه از وفات رسول خدا صلي الله عليه وسلم او نيز وفات يافت.

ابن ميثم در شرح نهج البلاغه مي­گويد: ابوبکر به او گفت: «سهميه تو از فدک همان سهميه رسول خدا صلي الله عليه وسلم است، ايشان مخارج شما را از آن مي­گرفت، و بقيه را تقسيم مي­کرد، و در راه خدا مي­بخشيد، تو با آن چه کار مي­کني؟ فاطمه گفت: همان کاري را با آن مي­کنم که پدرم مي­کرد. ابوبکر گفت: پس تو را به خدا به من اجازه بده تا در مورد آن همان کاري را انجام دهم که پدرت با آن مي­کرد، فاطمه گفت: تو را سوگند به خدا همان کار را مي­کني؟ گفت: سوگند به خدا همان کار را مي­کنم، فاطمه گفت: بار خدايا گواه باش، و ابوبکر محصولات آن را مي­گرفت و به اندازه­اي که آنان را کفايت مي­کرد به آنان مي­داد و بقيه را تقسيم مي­کرد، عمر نيز چنين مي­کرد، سپس عثمان رضي الله عنه به همين روش ادامه داد، و بعد از او علي نيز چنين مي­کرد».( شرح نهج البلاغة ج5/107 ابن ميثم بحراني)

زيد بن علي بن حسين عثمان رضي الله عنه گفت: «سوگند به خدا اگر کار به من برگردانده شود همان قضاوت ابوبکر را در مورد آن مي­کنم».( شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 4 / 82).

و بسيار غريب است که دشمنان اسلام، منع فاطمه از ارثش در فدک و سهم خيبر را به گردن ابوبکر عثمان رضي الله عنه مي‌اندازد حال آنکه علي نيز در هنگام خلافتش از آنچه نبي خدا صلي الله عليه وسلم از فدک و خيبر بجاي گذاشته بود، به کسي ارثي نداد و بني‌هاشم نيز کماکان بر همان حالت بودند، که اين مسئله بخاطر وجود همين حديث بود : «لانورث، ماترکناه صدقه». پس اگر ابوبکر اين ارث را منع کرده باشد، او از دختر خود عايشه نيز اين ارث را منع کرده است.

پدر فاطمه با هيچ يک از انسان‌ها قابل قياس نيست، و ابوبکر نيز مثل پدر فاطمه از مؤمنان به خودشان اولي نيست، و ابوبکر کسي نيست که خداوند مثل پيغمبر صلي الله عليه وسلم صدقه فرض [زکات] و صدقه مستحب را بر او تحريم نموده باشد، و نيز ابوبکر کسي نيست که خداوند محبت او را مثل پدر فاطمه بر محبت اهل و مال ديگران مقدم کرده باشد.

پيغمبران از اين جهت از ساير مردم متمايز شده‌اند که خداوند آنها را از ترک ميراث مصون نموده تا اين شبهه براي معاندان پيش نيايد که پيغمبران طالب دنيا بوده‌اند و آن را براي ورثه خود گذاشته‌اند، ولي در مورد ابوبکر و امثال او چنين مسأله‌اي وجود ندارد. همچنانکه خداوند پيغمبر صلي الله عليه وسلم را از کتابت و شعر مصون ساخته، با اين هدف که نبوتش از شبهه مصون بماند، ولي ديگران نياز به چنين صيانتي نداشتند.

حديث «از ما پيغمبران کسي ارث نمي‌برد، آنچه از خود بجا مي‌گذاريم صدقه است» را ابوبکر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، سعد، عبدالرحمن بن عوف، عباس بن عبدالمطلب، همسران پيغمبر صلي الله عليه وسلم ، و ابوهريره روايت کرده‌اند و روايت اين افراد در صحاح و مسانيد ثبت بوده و در نزد علماي حديث مشهور و شناخته شده است(بخاري، 4/79 و مسلم، 3/1376.)

توضيح اينکه روايت مورد نظر را چندين صحابه در اوقات و مجالسي روايت کرده‌اند و هيچ کس آن را انکار نکرده و بلکه همگي بر قبول و تصديق آن اتفاق‌نظر داشته‌اند و به همين دليل هيچ يک از همسران پيغمبر صلي الله عليه وسلم و نيز عمويش طلب ميراث نکرده‌اند. و بلکه اگر کسي هم بوده که طلب کند، با مطلع شدن از فرموده پيغمبر صلي الله عليه وسلم از طلب خودش منصرف شده است، و اين امر در دوره خلفاء بر همين منوال بود تا نوبت به خلافت عليرضي الله عنه رسيد و او نيز تغييري نداد و «ماترکه» پيغمبر صلي الله عليه وسلم را تقسيم نکرد.

بنابراين ادعاي انفراد ابوبکر در روايت اين حديث، يا از فرط جهالت است و يا از تعمد در دروغ و افتراء.

ابوبکررضي الله عنه آن مال را براي خود و يا اهل بيتش نمي‌خواست. بلکه آن ثروت صدقه‌اي بود که به مستحقان مي‌رسيد، همچنانکه مساجد از آن مسلمانان است.

ابوبکر رضي الله عنه اصلاً اهل و مستحق اين صدقه نبود و بلکه از آن بي‌نياز بود، و نه او و نه هيچ يک از اهل بيتش از اين صدقه استفاده نکرد، و مسأله صدقه بودن ميراث پيغمبر و شهادت ابوبکر و سايرين بر آن مثل شهادت گروهي از اغنياء بر شخصي در مورد صدقه‌اي است که شخص وصيت مي‌کند، چنين شهادتي به اتفاق مقبول است.



علاوه بر اين ابوبکر و عمر ثروت و مالي به علي و اولاد او دادند که چندين برابر ميراث به جا مانده از پيغمبر صلي الله عليه وسلم بود، در حالي که هيچ يک از ميراث او استفاده نکردند و بلکه عمر آن را به علي و عباس سپرد تا آن کاري را که پيغمبر صلي الله عليه وسلم با آن مي‌کرد، آن دو نيز آن کار را بکنند و اين تهمت به ابوبکر و عمر را منتفي مي‌سازد.

و اگر کساني به آيه: « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ » (النمل: 16).

«و سليمان وارث (پدرش) داود شد».، و نيز آيه: « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» (مريم: 5-6). «و من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (كه حق پاسدارى از آيين تو را نگاه ندارند)! و (از طرفى) همسرم نازا و عقيم است; تو از نزد خود جانشينى به من ببخش كه وارث من و دودمان يعقوب باشد».

استناد کنند که اين آيه مخالف حديث «از ما پيغمبران کسي ارث نمي‌برد، آنچه از خود بجا مي‌گذاريم صدقه است» بايد گفت:

به هيچ وجه دلالتي بر محل نزاع ندارند، زيرا ارث اسم جنسي است که انواعي را شامل مي‌شود و اسم دال بر انواع مشترک دلالتي بر يکي از آنها ندارد. همچنانکه جمله «حيواني آمد» دلالتي بر اين ندارد که آن حيوان، انسان يا اسب و يا شتر است.

توضيح اينکه واژه «ارث» در مورد ميراث علم، نبوت، ملک و ساير انواع انتقال استعمال مي‌شود، خداوند در قرآن مي‌فرمايد: « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا » (فاطر: 32). «سپس اين كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم».

و نيز مي‌فرمايد« أُوْلَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ » (المؤمنون: 10-11). «(آرى،) آنها وارثانند. (وارثانى) كه بهشت برين را ارث مى‏برند، و جاودانه در آن خواهند ماند».

و آيه‌هاي بسيار ديگري از اين قبيل.

و پيغمبر صلي الله عليه وسلم مي‌فرمايد: «إن الأنبياء لم يورثوا ديناراً ولا درهماً، وإنما ورثوا العلم، فمن أخذه أخذ بحظ وافر».

يعني: پيغمبران درهم و ديناري از خود به جا نمي‌گذارند، و تنها علم از خود به جا مي‌گذارند، پس هر کس از آن علم برگيرد، بهره فراواني برده است.( نگا: سنن ابي‌داود، 3/432 و ترمذي، 4/153 و غيره.)

ويا مي‌توان گفت: مراد از ارث در آيات مورد استناد مؤلف، ميراث علم، نبوت و امثال اينهاست و نه ميراث مادي و مالي. توضيح اينکه خداوند مي‌فرمايد: « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ » (النمل: 16).

«و سليمان وارث (پدرش) داود شد».

و معلوم است که داود پسران بسياري غير از سليمان داشت، بنابراين همه دارايي‌اش به سليمان نرسيده، پس مراد از ارث در اين آيه دارايي نيست.

به علاوه ارث مالي نه براي داود جاي مدح دارد، و نه براي سليمان، چرا که يهودي و مسيحي نيز از پدرش ارث مي‌برد. در حالي که آيه در سياق مدح سليمان و برشمردن نعمت خاص خداوندي بر او مي‌باشد.



و آنچه که گفته شده است که: عمر بن عبدالعزيز آن را به اولاد فاطمه برگرداند، خلاف حقيقت است زيرا جرير از مغيره از عمر بن عبدالعزيز روايت کرده که در مورد فدک گفت: «فاطمه از پدرش خواست که فدک را به او ببخشد، پدرش خودداري ورزيد، و پيغمبر صلي الله عليه وسلم در طول حياتش از آن انفاق مي‌کرد و ضعفاي بني‌هاشم از آن بهره مي‌بردند و سرمايه‌اي براي ازدواج بيوه‌ زنان آن طايفه شده بود. اين کار تا آخر عمر پيغمبر صلي الله عليه وسلم ادامه پيدا کرد و فاطمه حق را پذيرفت. و گواه باشيد که من آن را به همان حالتي و مصارفي بر مي‌گردانم که در عهد رسول اکرم صلي الله عليه وسلم بر آن بود.(منهاج السنه).

و اين روايت در مورد عمرابن عبدالعزيز خلاف بودن ادعاي فوق را مي رساند.و نيز آنچه که اين ادعا را باطل مي کند، عمل علي رضي الله عنه بود که فدک برا به وارثان فاطمه نداد و او در دورۀ 5 سالۀ حکمراني اش آن را به حسن و حسين نداد. اگر هم فرض کنيم که عمر بن عبدالعزيز برگردانده باشد، اعتراف به صحت ادعاي فاطمه و حق ارث نبود؛ بلکه ناشي از حکم حکومتي بوده . چرا خود علي وقتي خليفه شد، آن را به اولاد فاطمه بر نگرداند ! براي آنکه آن را حق خودش ندانست !

و در مورد منع ذم علي رضي الله عنه توسط عمرابن عبدالعزيز؛

در عهد عمر بن عبدالعزيز ذکر خلفاء بر منبر وجود داشته است و بلکه روايت شده که در عهد عمر بن خطاب اين کار مي‌شده است.و عمر بن عبدالعزيز از آن جهت به ذکر خلفاي چهارگانه روي آورد، که مي‌ديد بعضي از بني‌اميه، علي رضي الله عنه را ناسزا مي‌گفتند و عمر بن عبدالعزيز ذکر خلفاي چهارگانه رضي الله عنهم و گفتن براي آنها را جايگزين اين ناسزاگويي کرد تا اين سنت فاسد و تباه را از بين ببرد.

به همين دليل است که توصيه به خودداري از پرداختن به مشاجرات پيشينيان شده است از آن جهت که از ما درباره آن امور بازخواست نمي‌شود و چنانکه عمر بن عبدالعزيز گفت: «آن خون‌ها خون‌هايي است که خداوند دست مرا بدان‌ها آلوده نکرد، پس دوست ندارم که زبان خود را به آنها بيالايم.»

والله تعالي اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد و علي آله و اتباعه الي يوم الدين

سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com