‏نمایش پست‌ها با برچسب اعجازقرآن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعجازقرآن. نمایش همه پست‌ها


خانه عنکبوت



 
خداوند می‌فرماید: { مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (٤١)إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٤٢) وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ (٤٣)}. (العنكبوت: 41-43).
«مثل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثل عنكبوت است كه خانه‏اى براى خود انتخاب كرده; در حالى كه سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است اگر مى‏دانستند. خداوند آنچه را غير از او مى‏خوانند مى‏داند، و او شكست‏ناپذير و حكيم است. اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز دانايان آن را درك نمى‏كنند».
در تاویل این آیات مفسرین می‌گویند: همانا خداوند این مثال را برای کسانی می‌زند که با اتخاذ اولیاء غیر او مانند جمادات، حیوانات، نباتات، انسان‌های زنده یا مرده، آنها را به فریاد می‌طلبند و بر آورده شدن نیازهایشان را از آنها می‌خواهند، و امیدوارند که آنان را یاری دهند و روزیشان برسانند، و هنگام سختی‌ها و شدائد به آنها متمسک می‌شوند. آنان در این کارشان مانند عنکبوت هستند وقتی که خانه می‌سازد تا در آن جای بگیرد و حامیش باشد. در حالی که این خانه به هیچ صورت به او سود نمی‌رساند، او را از گرما، سرما، باران حفظ نمی‌نماید و در برابر دشمن از او دفاع نمی‌کند و در واقع او را از هیچ چیزی بی‌نیاز نمی‌کند. سپس خداوند کسی که غیر او را پرستش می‌کند مورد تهدید قرار می‌دهد به اینکه او (خداوند) بر اعمال آنان آگاه است.
و بر موجوداتی (از جاندار و بی‌جان) که شریک او قرار می‌دهند آگاه است، و بزدودی جزای (شرک) آنها را خواهد داد[1].

«معجزه‌های علمی[2] از خانه عنکبوت»
بحثی[3] را خواندم از دانشمند حشره‌شناس و نگهداری از گیاهان در دانشکده زراعت دانشگاه عین الشمس، دکتر البمبی. این بحث شیوة زندگی عنکبوت، کیفیت ساخت خانه و روش صید طعمه‌اش را به میان می‌کشد. و سپس به بحث اعجاز قرآن و یافته‌های علمی ثابت شده در محدودة این آیات می‌پردازد.
دکتر بحث خود را با این آیه شروع می‌کند: { كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا }. او می‌گوید: خداوند – تبارک وتعالی – (در این آیه) کلمه « اتَّخَذَتْ » را آورده است.
این فعل مؤنث است و تاء تانیت به آن متصل شده تا بر مؤنث دلالت کند در حالی که کلمه عنکبوت مذکر است.
آنچه در وهله اول به ذهن می‌رسد - پناه بر خدا – یک خطای لغوی در آیه است. دکتر می‌گوید اگر خطای لغوی درست باشد[4] پس خطا علمی است در صورتی که این خطا غیر ممکن است از آفریدگار عنکبوت و خالق تمام جهان هستی صورت بگیرد.
اما در خلال دروس متفاوت علم حشرات و بحث دربارة طبیعت عنکبوت حقائق زیر برای ما روشن گردید.
حقیقت اول: اینکه عنکبوت‌های مذکر نمی‌توانند خانه بسازند بلکه تنها عنکبوت مؤنث بوسیله نخ بافته شده‌ای که در انتهای شکم او قرار دارد اقدام به ساختن خانه می‌کند و این نخ در عنکبوت مذکر وجود ندارد.
حقیقت دوم: عنکبوت مؤنث اقدام به ساختن خانه نمی‌کند تا وقتی که بالغ می‌شود و آماده ازدواج می‌گردد، در این حال ساختن خانه عامل مهمی در جذب عنکبوت مذکر است که طبیعتاً قادر به ساختن خانه نمی‌باشد.
حقیقت سوم: عنکبوت مؤنث با تارهای بافته شده که با مهندسی خاص و بطور فنی آنها را به داخل هم می‌برد، خانه خود را می‌سازد، به نوعی که نسبت به هر تحرک خارجی فوق‌العاده حساس است. و با ماده لزج و چسبناکی آغشته شده است. که هر حشره‌ای به محض اینکه بر آن مرور کند یا نزدیک شود فوراً به آن می‌چسبد و این تارها حشره را به بند می‌کشند تا اینکه عنکبوت ماده برسد و صید را دریافت کند.
حقیقت چهارم: بعد از اینکه ازدواج به پایان رسید و عنکبوت نر ماده را باردار کرد، عنکبوت ماده به مکان دور و مطمئنی می‌رود تا تخم‌هایش را بگذارد.
در این هنگام که مذکر در خانه‌اش احساس امنیت می‌کند ناگهان عنکبوت ماده بر او حمله می‌برد و او را می‌خورد. این امر باید صورت بگیرد زیرا تارهای بدن عنکبوت نر در عملیات رسیدن تخم‌ها بسیار مهم هستند[5].
با این حقایقی که دانشمند از بحث خود در آورده چند مورد برای ما روشن شدند.
1-خانه عنکبوت بطور مطلق از نظر ساخت و نازکی تارها از سست‌ترین خانه‌ها است، تارهایی که نه در گرما و نه در سرما حافظ نیستند، و در برابر دشمن مدافع به حساب نمی‌آیند همانطور که مفسران و متخصصین گفته‌اند.
2-علی‌رغم اینکه خانه عنکبوت بطور مطلق سست‌ترین خانه است، اما برای هر حیوانی که بر آن مرور کند یا نزدیک آن شود دام یا تلة نصب شده به حساب می‌آید (و آنها را به دام می‌‌اندازد).
3-سستی خانه عنکبوت تنها به حالت ظاهری و حسی ساخت آن بر نمی‌گردد، بلکه یک سستی معنوی هم دارد، از آنجا که عنکبوت نر آن را برای خود محل امن کاذبی می‌‌دانست، و درست به دلیل اینکه گمان برد محل امنی برای اوست، عاقبت قتل‌گاه او شد.
اگر بخواهیم متوجه وجه شبه کامل بین خانه عنکبوت و کسانی شویم که به غیر از خداوند اولیائی برای خودشان بر می‌گزینند، طائفه‌ای واضحتر، آشکارتر از کسانی نمی‌بینیم که بنده‌های مردگانند، کسانی که به غیر از خداوند برای خودشان اولیائی بر گزیده‌اند، از آنان طلب یاری می‌کنند، حیوان بر ایشان ذبح و یا نذر می‌کنند، و از آنان می‌طلبند.


به نقل از کتاب: خانه عنكبوت (بيت العنكبوت)، تأليف: أبو المنذر خليل بن إبراهيم أمين، ترجمه: إسحاق بن عبدالله العوضي، چاپ اول: 1428/1385هـ



زیرنویسها:
[1]- مراجعه شود به تفسیر قرآن العظیم(ابن کثیر) وفتح القدیر (شوکانی) و کتاب تفسیر الکریم الرحمن (سعدی) – تفسیر همین آیه با اندکی تصرف و تلخیص.
[2]- تعلیق: شیخ صالح الفوزان (خدا او را حفظ کند) می‌گوید : ای کاش به جای اعجاز علمی، اعجاز بحثی گفته می‌شد زیرا اعجاز قرآن از چند نظر زیر است؛
1- از نظر لغت و اسلوب 2- از نظر احاطه علمی به آنچه در گذشته بوده و آنچه در آینده می‌آید 3- از نظر احکام شرعی 4- از نظر احکام بشری قابل بحث که خطا پذیر نیستند اما سه قسم اول به هیچ وجه در آنها خطا نفوذ نمی‌کند زیرا از طرف خداوند حکیم حمید نازل شده‌اند.
[3]- این بحث را روزنامه الاهرام قاهره در ماه رمضان مبارک با تحقیق مایسه عبدالرحمن تحت عنوان «یقین در عصر علم» بخش سوم منتشر کرد.
[4]- علماء لغت‌شناس دربارة واژه عنکبوت اختلاف دارند برخی آن را مذکر و برخی دیگر آن را مؤنث می‌دانند. ابن منظور (در لسان العرب) می‌گوید : عنکب جنس عنکبوت است و می‌تواند هم مذکر و هم مونت بیاید. قرطبی (در کتاب تفسیرش) از فراء نقل می‌کند که (این واژه) مذکر است و به این قول اعراب استشهاد کرده است.
علی هطالهم منهم بیوت/ کأن العنکبوت هو اتبناها
مراجعه شود به کتاب لسان العرب / ابن منظور / جلد 1/632، و تفسیر قرطبی 13/306.
[5]- ترتیب ظاهری حقائق در اصل بحث مطرح نیست.
 

شنوائی و بينائی


 
نوشته: احمد فرید فرزاد هروی
 
کلمات سمع(شنیدن) وبصر(دیدن) درکناریکدیگر 19 مرتبه درقرآن پاک ذکرگردیده که در17 موردکلمه سمع قبل از بصرآمده که بشر تاچندی پیش ازرازوحکمت این مسئله آگاه نبود.

وهوالذی انشاءلَکم سمع والابصروالافئده....... (سوره نحل 78)

إن السمع والبصر والفواد............(سوره اسراء 36)

وجعل لکم السمع والابصاروالافئده........ (سوره نحل 78)

واقیعت اینست که هردوعضویعنی گوش وچشم ازحواس گرانبها ومهمی هستندکه انسان بوسیله انها میتواند باعلم خارج ارتباط برقرارکند، امور ادراکی رادریابد واشیاراازهم فرق داده وباآنها آشناشود. لاکن درقرآن مجید آوردن لفظ شنوائی قبل ازبینائی تقریبآ بصورت یک قاعده درآمده است.

باتوجه به یافته های علمی میتوان علت این امر راچنین توضیع داد:

حس شنوائی درجنین قبل از بینائی فعال میشود. دانشمندان باارسال فریکانس های صوتی بطرف زن بارداری که آخرین روزهای مدت بارداری رامیگذراندمشاهده کردند که جنین باانجام حرکاتی به این اصوات پاسخ میدهد.

فراگیری نطق دردرجهء اول ازطریق شنوائی انجام میگیرد. بطوریکهاگرطفل ناشنوابدنیاآید یادگرفتن تکلم برایش ناممکن میباشد که این مسئله میتواند باعث تاءخ عقلی وادراکی(عقب ماندگی ذهنی) گردد. درحالیکه افرادزیادی نابین متولدگردیده اند ولی توانسته اند مدارج عالی علمی راکسب کنندوحتی نوآوری داشته باشند.

کسیکه شنوائی اش راقبل ازتکلم ازدست داده باشدقادربه تکلم نخواهدبود.

سخن گفتن وسیله ایست برای ایجاد ارتباط بااشخاص ماحول وهماهنگی بامحیط خارجی وتوسط سخن گفتن شخص میتواند ابرازوجودکندونیازهایش رابیان کند. اگرسیستم شنیدن ناقص باشد شخص تکلم کرده نمیتواند واین برای شخص خیلی دردآوروناتوان کننده میباشد. امروزه متخصصین معیوبیت ها نوع معیوبیت ناگویائی(که همواره همراه باناشنوائی میباشد) راسخت ترین نوع معیوبیت ها میدانند.

چشم مسئول بینائی است. اماگوش علاوه از شنوائی وظیفهء موازنه وتعادل رانیزدارامیباشد.

شایدحکمت های دیگری نیزدرتقدم سمع بربصرموجودباشدکه دانش بشری هنوزقابلیت درک آنرانداشته است.

برگرفته از انديشه سبز

تحریم استفاده از ظروف طلا و نقره




استعمال ظروف طلا و نقره و نگهداری آن‌ها به هر عنوان به دلیل حدیث «لا تشربوا فی آنیة الذهب والفضة و لا تأکلوا في صحافها» «در ظروف طلا و نقره چیزی ننوشید و در بشقاب‌هایی ساخته شده از آن‌ها چیزی نخورید» و هم‌چنین به کار بردن ظروفی که نجس هستند، مانند مشک تهیه شده از پوست مردار، حرام است.
***
گرچه علل تحریم استفاده از ظروف طلا و نقره به طور اصولی مبتنی بر نهی قرآن از نگهداری و ذخیره‌ی طلا و نقره و نیز جلوگیری از ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه است؛ هم‌چنین می‌تواند دلایل اقتصادی در شیوه‌های بانک‌داری جدید و پشتوانه بودن طلا در این سیستم‌ها داشته باشد، اما اثرات سوء به کار بردن این ظروف در سلامت بدن نیز مطرح است.
بازتاب تشعشعات نور از طلا حتی در مدت کوتاه نوشیدن آب از ظرف طلا، اثرات سوئی از خود بر جای می‌گذارد، که نسبت به سلامتی بدن مضر است و طعم آب را به طور محسوسی تغییر می‌دهد.
نقره نیز از جمله فلزاتی است که هم از نظر بازتاب تشعشعات نورانی و هم از نظر سرعت و شدت فعالیت الکترونی بر سایر فلزات برتری داشته، از این رو میل ترکیبی شدیدی با بسیاری از مواد غذایی و شیمیایی دارد و امروزه نیز ترکیبات شیمیایی نقره به علت حساسیت شدیدشان نسبت به نور همواره در شیشه‌های رنگی یا کاملاً تاریک نگهداری می‌شوند. بدیهی است که اگر موادغذایی مستقیماً با ظروف نقره تماس پیدا کنند به سرعت نقره با آن ها ترکیب شده و وارد موادغذایی می‌گردد.
نقره یک ماده‌ی سمی است و اگر یک قاشق نقره‌ای را وارد زرده‌ی تخم‌مرغ کنیم، نقره به سرعت، گوگرد ترکیبی آن را جذب کرده و سیاه می‌گردد [صبور اردوبادی؛ احمد؛ 1357؛ ص 82-77].
تحریم استعمال ظروفی که از نجاست تهیه شده‌اند، یک حکم صریح بهداشتی است که از ابتلا به بیماری‌های ناشی از آلودگی‌های آن ظروف پیش‌گیری می‌کند.



تجلّی حکمت در فسلفه‌ی پزشکی احکام، تألیف : محمد عزیز حسامی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی (فقه شافعی)

 

وجود برزخ در ميان درياها

 



قرآن كريم در سوره‌هاي «فرقان» و «رحمان» قانوني را كه مخصوص آب است، ذكر مي‌كند. در آيهء 53 سورهء فرقان مي‌گويد:
]وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا[
«و اوست ذاتي كه دو دريا را به هم درآميخت كه اين يكي داراي آب گوارا و شيرين و آن ديگر، شور و تلخ است و بين اين دو آب در حين به هم آميختن آنها واسطه و حايلي قرار دارد تا هميشه از هم جدا باشند»
و در آيات 19 و 20 سورهء رحمان مي‌گويد:
]مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ[
«اوست ذاتي كه دو درياي شور و شيرين را به هم در آميخت، به نحوي كه در ميان آنها پردهء حايلي قرار داد كه به هم در نمي­آميزند»
بيگمان پديدهء طبيعيي‌ كه قرآن در اين آيات از آن ياد مي‌كند، از قديم‌ترين عصرها تا كنون نزد انسان شناخته شده بوده است؛ اين پديدهء طبيعي مي‌گويد: هر گاه دو رودخانه در يك گذرگاه آبي با همديگر يك جا شوند، آب يك رودخانه با آب ديگري در هم نمي‌آميزد.
به طور مثال در شهر چانگام واقع پاكستان شرقي، دو رودخانه با هم يكجا شده و سپس مسير خود را به سوي شهر اراكان در كشور برمه طي مي‌كنند، وقتي هر بيننده‌يي به سوي اين رودخانه بنگرد، خط فاصلي را به عنوان مرز ميان دو رودخانه در ميان آنها مشاهده مي‌كند و بدين گونه ملاظه مي­نمايد كه هر يك از اين رودخانه‌ها، استقلال خويش را به گونه­يي محسوس حفظ كرده اند. جالب توجّه است كه در يك پهلوي این رودخانه آب شيرين و در پهلوي ديگر آن آب، نمكين مي‌باشد. نگارنده نيز در كشور پاكستان جريان مستقل دو رودخانهء مختلف را كه با هم يكجا مي‌شوند، ولي هر كدام آنها استقلال خود را به وسيلهء يك خط فاصل نشان مي‌دهند، بالاي پل اتك كه مرز فاصل ميان ولايت سرحد و ولايت پنجاب پاكستان است مشاهده نموده است. رودخانهء اتك از كوه‌هاي كشور ما افغانستان سرچشمه مي‌گيرد و رودخانهء ديگر از كوه هاي سرزمين پاكستان. اين دو رودخانه دقيقاً در نزديك پل اتك كه در ميان راه پيشاور و اسلام آباد  قرار گرفته با هم يكجا مي‌شوند و شما از فراز پل درحال عبور اين خط فاصل را آشكارا مشاهد مي­كنيد. البته تمام رودخانه‌هايي كه به سواحل درياها نزديك اند، نيز عين وضعيت را دارا مي‌باشند.
آنسان که گفتيم، اين پديده در نزد انسانهاي قديم نيز شناخته شده بود، اما بشر قانون مربوط به آن را فقط از چند دهه به اين سو كشف كرد؛ زيرا مشاهدات و تجارب علمي نشان دادند كه در اينجا قانوني هست كه اشياء سيال را در تحت ضابطهء خاصي نگه مي‌دارد كه آن را به نام «كشش سطحي» مي‌نامند؛ اين قانون حكم مي‌كند كه دو مايع سيال به دليل اختلاف و تفاوتي كه در كيفيت جذب و ذوبان آنها وجود دارد، در همديگر آميخته و يا به تعبير دقيق‌تر ذوب نشوند. علم جديد از اين قانون كه قرآن از آن به عنوان «برزخ» تعبير نموده، فراوان بهره برده است. هرچند ما با همهء اطمينان گفته نمي‌توانيم كه مراد از «برزخ» در قرآن كريم، همان قانون «كشش سطحي» ‌يي است كه در ميان دو آب وجود داشته و مانع در هم آميختن يك آب با آب ديگر مي‌شود، اما كشف اين قانون مسلماً در راستاي تفسير آيات قرآني فوق الذكر قرار دارد.
قانون برزخ يا به تعبير جديد «كشش سطحي» را مي‌توانيم با مثال ساده­يي بيشتر روشن سازيم: شما مثلاً وقتي پياله‌يي را پر از آب مي‌كنيد، اين پياله لبريز نمي‌شود مگر آنگاه كه آب از سطح پياله به يك اندازهء معيني بالاتر برود، چرا؟ به دليل اينکه همانگاه كه اجزاي مايع سيال، بالاتر از سطح پياله چيزي را نمي‌يابند كه به آن اتصال يابند، واپس به ما تحت خود بر مي­گردند و در اين زمان است كه پردهء ظاهراً نرم و ظريفي بر سطح آب ايجاد مي‌شود و همين پرده است كه آب را تاحد يك فاصلهء معين، از بيرون ريختن از پياله مانع مي‌گردد. اين پرده برخلاف آنچه ظاهراً ديده مي‌شود، چندان هم نرم نيست و به درجه‌يي قوي مي‌باشد كه اگر شما سوزني از آهن را بالاي آن بگذاريد، به آب داخل پياله غوطه‌ور نمي‌شود. چنانچه همين پرده است كه مانع اختلاط آب و روغن، و آب شيرين و آب شور با يكديگر نيز مي‌شود.

به نقل از: تجلي قرآن در  عصر علم  (نگاهی تطبیقی به اعجاز علمی قرآن کریم در پرتو علوم جدید)، عبدالرؤوف مخلص هروي استاد دانشکدهء شرعيات دانشگاه هرات افغانستان

فرق بین (الزوجة = همسر) و (المرأة = زن) در قرآن کریم




فرق بین (الزوجة = همسر) و (المرأة = زن) در قرآن کریم، عقلهای باز و سلیم را مبهوت می کند.
چه وقت (مرأة) به (زوج) تبدیل می شود و چه وقت با هم متفاوت خواهند بود؟
هنگام بررسی و دقت در آیات قرآنی که این دو لفظ در آنها آمده اند، ملاحضه می کنیم که؛هرگاه زوجیت بین زن و بین شوهرش کامل شده باشد، و توافق و نزدیکی و انسجام بین آنها بدون هرگونه اختلاف دینی یا نفسی یا جنسی کامل شده است، لفظ "زوج" بر "مرأة" اطلاق می شود.( یعنی در این شرایط قرآن بجای استفاده از لفظ مرأة از لفظ زوج استفاده کرده است)
ولی چنانکه توافق و انسجام بین آنها کامل نشده باشد و هنوز زوجیت (و اتحاد) بین آنها محقق نشده است، در آنصورت قرآن بجای لفظ  "زوج" از لفظ  "مرأة"  استفاده می کند (و آنها را زوج هم نمی خواند)، همانند زمانی که بین آنها اختلافی دینی عقیدتی یا جنسی باشد (که باعث عدم توافق و انسجام آندو شود).
بعنوان مثال، در این فرموده ی الله تعالی دقت کنید که می فرماید:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(روم 21)
یعنی: و از نشانه‏هاى او اينست که همسرانى(زوجهایی) از جنس خودتان را براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ براستی که در اين امر نشانه‏هايى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند.
و نیز می فرماید:
«وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»(فرقان 74)
یعنی: و کسانى که مى‏گويند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان».
و با این اعتبار، قرآن حواء را بعنوان زوج آدم علیهما السلام قرار داده، چنانکه می فرماید:
«وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ»(بقره 35)
یعنی: و گفتيم: اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن.
و همچنین بر همین اساس قرآن زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را بعنوان زوجهای ایشان نام برده است؛
«النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ»(احزاب 6)
یعنی: پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها [ مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند؛
و هرگاه انسجام و توافق و تشابه (در عقیده) به هر دلیلی بین زوجین محقق نشد، پس آنگاه قرآن همسر مرد را با لفظ "مرأة" نام می برد و او را "زوج" شوهرش نمی نامد.
مثلا قرآن می فرماید: (امرأة نوح - زن نوح) و (امرأة لوط - زن لوط) و نمی فرماید: (زوج نوح) یا (زوج لوط)!
چنانکه در آیه ی زیر آمده:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا»(تحریم 10)
یعنی: خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مَثََل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت کردند.
زن نوح و لوط علیهما السلام کافر بودند، هرچند که هر یک از آنها زن پیامبری بود، اما کفر آنها موجب عدم انسجام و توافق با شوهرانشان بود و لذا آنها زوج شوهرانشان نیستند بلکه فقط زن تحت امر آنهایند.
و به همین اعتبار نیز، قرآن می فرماید: (امرأة فرعون – یعنی زن فرعون)؛ «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ»(تحریم 11)
یعنی: و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است.
زیرا بین زن فرعون و خود فرعون مانعی در زوجیت وجود داشت و آن منع این بود که فرعون کافر بود در حالیکه زنش مومن بود و به همین دلیل انسجام بین آنها تحقق نمی یابد و آن زن مومنه در حقیقت زن فرعون است نه زوج او.
و از جمله زیباییهای تعبیر قرآن در تفریق بین (زوج) و (امرأة)، اخبار قرآن در مورد دعای زکریا علیه السلام است؛ که او از الله تعالی می خواست تا به وی فرزندی عطا فرماید تا وارث او شود زیرا زن او نازا بود، و خداوند تبارک و تعالی دعای او را اجابت فرمود و زن وی را بر ولادت فرزند توانا کرد.
هنگامی که زن زکریا نازا بود، قرآن لفظ "امرأة" را بر او نهاد، چنانکه الله تعالی سخن زکریا علیه السلام را نقل می کند:«قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا»(مریم 8)
یعنی: گفت: «پروردگارا! چگونه براى من فرزندى خواهد بود؟ در حالى که همسرم نازا و عقيم است، و من نيز از شدّت پيرى افتاده شده‏ام»
ولی هنگامی که الله تعالی او را باخبر کرد که دعایش را اجابت کرده است و بزودی به وی پسری عطا خواهد نمود، زکریا علیه السلام دوباره کلام خود را مبنی بر عقیم بودن زنش تکرار می کند و می گوید چگونه ممکن است او فرزندی بدنیا آورد در حالیکه نازاست، الله تعالی می فرماید: «قَالَ رَبِّ أَنَّىَ يَكُونُ لِي غُلاَمٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاء»(آل عمران 40)
یعنی: زکریا گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که پيرى به سراغ من آمده، و همسرم نازاست؟!» فرمود: «بدين گونه خداوند هر کارى را بخواهد انجام مى ‏دهد.»
و حکمت از اطلاق کلمه ی (امرأة) بر زن زکریا علیه السلام اینست که زوجیت آندو بصورت کامل و تمام محقق نشده بود، با وجود اینکه زکریا پیامبر بود و زنش نیز مومنه بود، و هر دو از ناحیه ی دینی و اعتقادی توافق کامل داشتند، اما نبود توافق و انسجام کامل بین آنها به سبب آن بود که زن زکریا علیه السلام نازا بود( و در این مورد توافق نداشتند) چرا که هدف نسلی از ازدواج، در حقیقت تداوم نسل و داشتن ذریه است و چنانچه مانعی بیولوژی در یکی از زوجین وجود داشته باشد این امر باعث عدم فرزند آوری خواهد شد، و لذا در این حالت زوجیت بصورت کامل محقق نمی شود. و چون زن زکریا علیه السلام عقیم و نازا بود، پس این امر مانع زوجیت کامل آنها در تمامی حالتها شده بود و به همین علت می بینیم که قرآن بر زن زکریا لفظ (امرأة) اطلاق کرد.
ولی بعد از آنکه مانع نازایی از بین رفت و خداوند تبارک و تعالی زن زکریا را اصلاح نمود و برای زکریا پسرش یحیی را بدنیا آورد، اینبار قرآن لفظ (امرأة) برای زن زکریا بکار نمی برد بلکه بر او لفظ (زوج) اطلاق کرده، زیرا بعد از رفع مانع نازایی، زوجیت بین آندو بصورت تمام و کمال محقق گشت.
 چنانکه الله تعالی می فرماید:
« وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ»(انبیاء 89-90)
یعنی: و هنگامی که زکريا پروردگارش را خواند: «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندى به من عطا کن)؛ چرا که تو بهترين وارثانى» ما هم دعاى او را پذيرفتيم، و يحيى را به او بخشيديم؛ و همسرش را (که نازا بود) برايش آماده (باردارى) کرديم؛
و خلاصه اینکه؛ زن زکریا علیه السلام قبل از ولادت یحیی، در قرآن بعنوان (امرأة - زن) زکریا بود اما بعد از ولادت یحیی او بعنوان (زوج) زکریا نام نهاده می شود و بعد از آن فقط زنی برای زکریا نبود (بلکه زوجی برای او بود).
پس فرق دقیق بین (زوج) و (امرأة) را در تعبیر قرآن عظیم شناختیم و دانستیم که آن دو لفظ مترادف هم نیستند.
سبحان الله بحمده ..سبحان الله العظيم

سايت نوار اسلام
IslamTape.Com




 

بحث علمي درمورد تناسب عددي نخستين آيه قرآن كريم

عجائب عددي بسم الله الرحمن الرحيم







مهندس:عبد الدائم الكحيل
برگردان:‌ دكترمحمدهادي مؤذن جامي

پيشگفتار 
 معجزه ابدي پيامبر صلي الله عليه وسلم ابعادي گوناگون دارد كه بعد عددي آن درعصرحاضر- كه سيطره كميت ورياضي گرايي علامت آن است - بيشتر خودنمايي مي كند.گذشتگان ما مي دانستند كه عدد حروف سوره توحيد كه به تعبيرروايات نسب يا شناسنامه خداست 
 66 حرف دارد  
 كه برابرارزش ابجدي اسم جلاله "الله" است .ياتعداد حروف سوره نوح عليه السلام 950 وبرابرسالهاي دعوت اوست (الف سنه الا خسمين عاما) 
 .تعدادحروف بسمله (يعني19 حرف) درسالهاي اخيرموجب بازكاوي اين امرشده است 
.درمقاله حاضرازابعاد اعجاز وعرفاني واشراقي وكاربردهاي اهل دل وسايرعجائب بسمله تنهابه بعد ظاهري وآشكارعددي اكتفامي كنيم وبه رابطه حروف بسمله وعدد كامل ومشهورورازآميز 7 پرداخته مي شود. اين مقاله مبين اين امراست كه حتي يك حرف ازقرآن را نمي توان زائد دانست وكاهش هيچ حرفي دررسم الخط توقيفي قرآن بي حكمت نيست كه فرمود : واحصي كل شيء عددا(الجن/28).
بسمله اقرب آيات به اسم اعظم  
  بل اسم الله الاكبر وافضل سبع المثاني  
  وامان الهي 
 واكرم واعظم  
 آيات قرآن است.آغازهركتاب آسماني به آن بوده است 
 ازتمام سوره حمد كه مختص پيامبر صلي الله علْه وسلم است  تنهااين آيه به سليمان رضي الله عنه داده شدوآن رابرترازملك خويش ديد  
 كه : بسم الله الرحمن الرحيم  هست كليد درگنج حكيم  
ثقل بسمله درميزان عمل برهرعملي فائق است 
 اما ازاهل قرآن به سرقت رفته است  
.هم باگفتنش بنايي دربهشت ساخته مي شو
وهم جوازورودبه بهشت باآن آغازمي شود  
 وبرلواء حمد سه كلمه نوشته ونخستين آنها بسمله است 
 واولين نوشته خدا بابسمله آغاز شده است.
اگرچهاركلمه بسمله  
را به ترتيب بنويسيم خواهيم داشت :
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
3
4
6
6
عددحاصل  به ترتيبي كه به دست آمده از مضارب 7 مي باشد :    6643 = 7 × 949
بسامد حروف اسم (الله)درنخستين آيه كتاب الله
دراينجا نيز نظم عددي 7 تايي به چشم مي خورد .اگربسامدهركلمه بسمله را نسبت به حروف غيرتكراري اسم جلاله يعني " الف ولام وهاء  " درنظرگيريم نتيجه شمارش چنين است :
جدول كلي بسامد حروف " الف ولام وهاء "  دربسمله
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
0
4
2
2
عدد حاصل مضرب 7 مي باشد :     2240 = 7 × 320
أسْمَاء الله جلَّ وعلا
آنچه درمورد اسم جلاله "الله " آمد درمورد دواسم ديگرجاري است ؟ توزيع رياضي دراينجا نيزفريد وشگفت آوراست .قبلا بايد بگويم كه شدت عكس رحمت است ودرآيه صفت تنْزيه وشدت وعَظَمت در كلمة (الرَّحْمنِ)،وصفت رحمت ومغفرت ورأفت در كلمة (الرَّحِيمِ) جمع شده است. در كتاب الله كلمة (الرَّحْمنِ)غالباً درمواضع شدت ومواضع تنْزيه خداوندتعالى مي آيد، مثل:  (وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِأَن يَتَّخِذَ وَلَداً)[مريم: 19/92].  وقوله تعالى: (وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنِوَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ)[الأنبياء: 21/26]. وقوله تعالى: (يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفّاً لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنِوَقَالَ صَوَاباً)[النبأ: 78/38].
و كلمة (الرَّحِيمِ)غالباً درمواضع رحمت  ومغفرت ، مثلا: (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُالرَّحِيمِ)[الزمر: 39/53]. وقوله تعالى: (أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمِ)[التوبة: 9/104].
    حال اگراين دوصفت متعاكس ازحيث دلالت لغوي وبلاغي راازنظرعددي بررسي كنيم چه مي شود؟ اين حالت تعاكس درنظم عددي هم هست !
توزيع حروف اسم (الرَّحْمنِ)
اسم مبارك "الرحمن" وبسامد حروف آن را درتناسب با حروف بسمله مي نويسيم:

جدول كلي بسامد حروف " الرحمن "  دربسمله
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
1
3
6
5
عدد حاصل رااگربه ترتيب معكوس بنويسيم مضرب 7 مي باشد:     1365 = 7 × 195
توزيع حروف اسم (الرَّحِيمِ)
اين كاررابراي اسم مبارك "الرحيم "‌انجام مي دهيم:
جدول كلي بسامد حروف " الرحيم "  دربسمله
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
1
3
5
6
 
عدد حاصل باهمان ترتيبي كه دارد ازمضارب 7 مي باشد: 6531 = 7 × 933
چقدرزيباست كه نظام عددي ونظام معنوي ونظام لغوي منعكس كننده يك حقيقت هستند.
الرَّحْمنِ             الرَّحِيمِ
¬                ®
آيايكي ازمعاني "مثاني" اين امر است ؟ يقول تعالى: (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِي َتَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ)[الزمر: 39/23],  والله تعالى أعلم.
بارديگرتامل فرماييد تا ازنظم شگفت آورقرآني مبتهج شويد وجبهه خشوع برآستان حق بگذاريد:
توزيع حـروف (الله)           0    4      2       2 ®
 توزيع حروف(الرَّحْمنِ)        1    3      6       5   ¬         
توزيع حروف(الرَّحِيمِ)        1    3      5       6® 
آيااين معجزه نيست وآيه اي درآفاق كه: (سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ) [فصلت: 41/53].
حروف أولين كلمة وآخرين كلمة
نظم محكم عددي شامل أول وآخر بسملة نيزهست ، اولين كلمـة  (بسم) 3حرف وآخـرين  (الرَّحِيمِ) 6حرف دارد، مي نويسيم : 
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
3


6
اين عدد كه برابرسن پيامبر(ص) است نيزازمضارب 7 مي باشد (الله اكبر): 63= 7 × 9
نظم تكرار حروف (بسامد حرفي بسمله)
درآيه (بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)10 حرف ازحروف الفبا بكاررفته است كه بسامد آنها به قرارذيل است  :
جدول كلي بسامد حروف بسمله
ب
س
م
ا
ل
هـ
ر
ح
ن
ي
1
1
3
3
4
1
2
2
1
1
اگربسامدهاي به دست آمده ازكوچك به بزرگ بنويسيم خواهيم داشت :
جدول ترتيبي بسامد حروف بسمله
ل
م
ا
ح
ر
ن
ي
هـ
س
ب
4
3
3
2
2
1
2
2
1
1
واقعا" شگفت آوراست كه اين عدد 10 رقمي هم مضرب 7 مي باشد (الله اكبر) :
1111122334 = 7 × 158731762
آيااين كاربشراست ؟ اين جز معجزه الهي چيست ؟
نظم انباشتي (تراكمي يا تجمعي) حروف
اگربه روش انباشتي به حروف هركلمه بسمله بپردازيم خواهيم داشت:
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
3
7
13
19
عدد حاصل ازاين روش نيز ازمضارب 7 مي باشد: 191373 = 7 × 27339
اگراين كاررابرعكس كنيم نيز چنين خواهدشد:
بسم
الله
الرحمن
الرحيم
19
16
12
6
عدد حاصل نيز مضرب 7 مي باشد : 6121619 = 7 × 874517
اينجاست كه بايد تسليم حق شد وپذيرفت كه تحدي باقرآن كارهيچ موجودي نيست كه: (قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً )[الإسراء: 17/88].
ارتباط بسملة با معوذتين
در ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)استعانت به خدا واستعاذة به او مستتر است  
.اگربه رابطه آن با دوسوره پاياني قرآن بپردازيم نيز نكات شگفت آوري به دست مي آيد .
ســورة الفـلـق
ازعجائب بسملة ارتباط حروف آن به سور قرآني است  
,حال ترتيبي راكه ازبسامد حروف بسمله ذكرشد رابا آيات سوره فلق مقايسه مي كنيم نتيجه به قرار ذيل است :

ل
م
ا
ح
ر
ن
ي
هـ
س
ب

قل
أعوذ
برب
الفلق
من
شرّ
ما
خلق
1
1
3
3
2
1
2
1

و
من
شرّ
غاسق
إذا
وقب
و
من
شرّ
النفثت
0
2
1
2
2
1
0
2
1
3

في
العقد
و
من
شرّ
حاسد
إذا
حسد
1
2
0
2
1
3
2
2
اگرعدد مذكوررا به ترتيب بنويسيم مي بينيم كه اين عدد 26رقمي نيزازمضارب 7 مي باشد:
                               
گمان نكنيدكه تصادفي است .اگردوقطعه مرتبط سوره رادرنظرگيريم نيزهمين امرهويداست:
1 ـ استعاذة بالله: اين قطعه درآية أول سورة متجلي است: (قل أعوذ برب الفلق). 
2ـ استعاذة من شر خلق الله: درمابقي سوره متجلي است : (من شرّ ما خلق *ومن شرّغاسق إذا وقب  *ومن شرّ النفاثات في العقد*  ومن شرّ حاسد إذا حسد).
عجيب آنكه نظم عددي باين دوقطعه منطبق است:
قل
أعوذ
برب
الفلق
1
1
3
3
 
عدداين قطعه مضرب 7 مي باشد :   3311 = 7 × 473
درمورد قطعه دوم نيز چنين است :
من
شرّ
ما
خلق
و
من
شرّ
غاسق
إذا
وقب
2
1
2
1
0
2
1
2
2
1

و
من
شرّ
النفثت
في
العقد
و
من
شرّ
حاسد
إذا
حسد
0
2
1
3
1
2
0
2
1
3
2
2
وعدد 22رقمي حاصل بازهم مضرب 7 مي باشد (الله اكبر) : 

بازمي توان گفت كه قطعه دوم خود دوبخش دارد يكي استعاذه ازشرخلق ودومي ازشراعمال آنها :
استعاذة از شرِّ ما خلق واستعاذة از شرِّ أعمال خلق ، عجيب آنكه دراين دوبخش هم اعداد حاصل مضارب 7 مي باشند :
من
شرّ
ما
خلق
و
من
شرّ
غاسق
إذا
وقب
2
1
2
1
0
2
1
2
2
1
1221201212 = 7 × 174457316
و
من
شرّ
النفثت
في
العقد
و
من
شرّ 
حاسد
إذا
حسد
0
2
1
3
1
2
0
2
1
3
2
2
223120213120 = 7 ×31874316160
اين امرنمي تواند نتيجه يك تصادف كورباشد وآنكه نمي پذيرد مصداق شعرمولاناست كه چشم باز وگوش باز وين عمي   حيرتم ازچشم بندي خدا
بسامد حروف بسمله درسوره فلق
    اگربه بسامد حروف بسمله درسوره توجه كنيم مي يابيم كه در9 كلمه آن يك حرف بسمله ودر10 كلمه  آن دوحرف ودر4 كلمه آن سه حرف بسمله تكرارشده است ، پس داريم:
يك حرف
دو حرف
سه حروف
9
10
4
عددحاصل نيز ازمضارب 7 مي باشد: 4109= 7 × 587
سورة الناس
براساس روش پيشگفته نتيجه به قرارذيل است:
قل
أعوذ
برب
الناس
ملك
الناس
إله
الناس
1
1
3
5
2
5
3
5

من
شرّ
الوسواس
الخناس
الذي
يوسوس
في
2
1
5
5
3
3
1

صدور
الناس
من
الجنة
و
الناس
1
5
2
4
0
5
 عدد 21 رقمي حاصل مضرب 7 مي باشد

اين امرتصادفي نيست كه اعداد حاصل ازهردو قطعه اين سوره نيزمضارب7 مي باشند:
1 ـ استعاذة بالله تعالى وصفاته:(قل أعوذ برب الناس *ملك الناس *إله الناس).
 قل
أعوذ
برب
الناس
ملك
الناس
إله
الناس
1
1
3
5
2
5
3
5
53525311 = 7 × 7646473
2 ـ استعاذة من الشيطان وصفاته: (من شرّ الوسواس الخناس *الذي يوسوس في صدور الناس *من الجنة والناس).
من
شرّ
الوسواس
الخناس
الذي
يوسوس
في
2
1
5
5
3
3
1

صدور
الناس
من
الجنة
و
الناس
1
5
2
4
0
5
5042511335512 =7 × 720358762216
بسامد حروف بسمله درسورهناس :
چنانچه بسامد حروف بسمله رادركلمات سوره حساب كنيم داريم :
يك حرف
دو حرف
سه حرف
4حرفي
5 حرف
5
3
4
1
7
عدد اين بسامد نيزمضرب 7 مي باشد: 71435 =7 × 10205

ارتباط بسمله با آيه الكرسي (بسامد حروف بسمله درآيه الكرسي) 
وبه نقل ازرسول الله (ص)، أعظم آيات قرآن آيه الكرسي است كه مشتمل بر50 كلمه است :
(اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ) [آية 255  سورة البقرة]. چنانچه بسامدحروف بسمله رادرآيه الكرسي حساب كنيم نتيجه به قرارذيل است :
اللّهُ
لاَ
إِلَـه
إِلاَّ
هُوَ
الْحَيُّ
الْقَيُّومُ
لاَ
تَأْخُذُهُ
سِنَةٌ
4
2
3
3
1
4
4
2
2
3

وَ
لاَ
نَوْمٌ
لَّهُ
مَا
فِي
السَّمَوَتِ
وَ
مَا
فِي
الأَرْضِ
0
2
2
2
2
1
4
0
2
1
4

مَن
ذَا
الَّذِي
يَشْفَعُ
عِنْدَهُ
إِلاَّ
بِإِذْنِهِ
يَعْلَمُ
مَا
بَيْنَ
2
1
3
1
2
3
4
3
2
3

أَيْدِيهِمْ
وَ
مَا
خَلْفَهُمْ
وَ
لاَ
يُحِيطُونَ
بِشَيْءٍ
مِّنْ
5
0
2
3
0
2
4
2
2

عِلْمِهِ
إِلاَّ
بِمَا
شَاء
وَسِعَ
كُرْسِيُّهُ
السَّمَوَتِ
وَ
الأَرْضَ
3
3
3
1
1
4
4
0
4

وَ
لاَ
يَؤُدُهُ
حِفْظُهُمَا
وَ
هُوَ
الْعَلِيُّ
الْعَظِيمُ
0
2
2
4
0
1
4
4

اين عدد 56 رقمي نيز ازمضارب 7 مي باشد! جالب است كه اگر كلمة (السماوات) بدون ألف (السَّمَوَتِ) نبود اين نتيجه به دست نمي آمد ونظم عددي مختل مي شد.پس آنها كه مي خواهند رسم الخط جديد رادرقرآن بكارگيرند بايد بدانند كه به نوعي تحريف دست يازيده اند.
توزيع شگفت آور
 درقرآن كريم 114 بسملة بانظمي خاص وجودارد اما سوره توبه فاقدبسمله است وسوره نمل دو بسمله دارديكي درابتدا ودومي قوله تعالى: (إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) [النمل: 27/30]. واقعا" بسيارشگفت آوراست كه اين توزيع بسمله درسوره ها نيز حاوي حقيقتي عددي ومعجزه اي قرآني است . اگربه تعداد سوره هاي قرآن عددي114 رقمي بنويسيم ومتناظرهربسمله عدد يك بگذاريم ودرمحل عدد نهم كه متناظرسوره توبه است عدد صفرودرمحل عدد بيست وهفتم كه متناظرسوره نمل است عدد 2 رابگذاريم خواهيم ديد كه اين عدد بسياربزرگ 114 رقمي نيز مضرب 7 مي باشد:
   
  عجيب آنكه عمليات تقسيم اين عدد برهفت 19 بارتكرارشدني است وپس ازآن باقيمانده غيرقابل تقسيم مي شود (الله اكبر) وعدد19 تعداد حروف بسمله است . والحمدلله اولا وآخرا وظاهرا وباطنا.
منابع :
ـ برگرفته ازمقاله " عجائب بسم الله الرحمن الرحيم " بقلم مهندس عبد الدائم الكحيل  در موسوعة الإعجاز العلمي في القرآن والسنة به نشاني  http://www.55a.net/firas/arabicv