‏نمایش پست‌ها با برچسب شيعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شيعه. نمایش همه پست‌ها


آخوند پاسخ نمي دهد(2)در سوره مائده آیه 67 اینکه خدا تو را از مردم حفظ می‌کند

در سوره مائده آیه 67 اینکه خدا تو را از مردم حفظ می‌کند(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)منظور از مردم چه کسانی بوده اند که پیامبرصلي الله عليه وسلم نباید از آنها می ترسیده؟ اگر به عقیده شما منظور از نزول این آیه، خلافت علی رضي الله عنه بوده است پس می­شود بفرمایید مردم مخالف با خلافت علی رضي الله عنه چه کسانی بوده اند؟ بنی هاشم وحتی ابوسفیان پس از رحلت پیامبر اسلام صلي الله عليه وسلم، حضرت علی را مد نظر داشته اند، انصاررضي الله عنهم هم که در ابتدا سعد بن عباده رضي الله عنه را مد نظر داشته اند و حتی بعد از حضور مهاجرین رضي الله عنهم به علی رضي الله عنه نیز اشاره داشته اند، بقیه قبایل هم که از غدیر خم می­رفته اند و پراکنده می­شدند، منافقین هم که قدرتی نداشته اند و کثرت چندان و حضور آنچنانی نداشته اند، تازه مگر قبل از لشكرکشی به تبوک، که پیامبرصلي الله عليه وسلم علی رضي الله عنه را در مدینه گذاشت این منافقین چه کار توانستند بکنند؟ مسلما جنگ و کودتایی نکردند ( به جز مسخره کردن و حرفهای بیهوده زدن کاری نمی‌توانسته اند بکنند) پس لابد منظور از مردم در این آیه همان دو نفری هستند که روافض دائما به آنها اشاره دارند، یعنی ابوبکر و عمررضي الله عنهم[1]، مردمی که پیامبرصلي الله عليه وسلم نباید از آنها می ترسیده و باید خلافت علی رضي الله عنه را صریحا به ایشان می‌گفته در واقع فقط ابوبکر و عمررضي الله عنهم بوده اند و بس!! اینرا نیز به بقیه لطایف بامزه رافضی ها اضافه کنید.

پیرامون رحلت نبی اکرمصلي الله عليه وسلم روایتی می‌باشد حاکی از چشیدن گوشت گوسفندی آغشته به زهر توسط پیامبرصلي الله عليه وسلم که توسط زنی یهودی تهیه شده بود، ولی روافض، روایات دیگری نیز دارند و البته لطف بسیاری نسبت به اهل سنت نموده اند و آن روایات را در بطور علنی بیان نکرده اند تا مبادا به اتحاد مسلمین لطمه ای بخورد!! ولی از ته دل بدانها معتقدند و از آن روایات خوششان می‌آید. روایاتی که از مسموم شدن پیامبرصلي الله عليه وسلم توسط نزدیکانش حکایت دارند، نزدیکانی چون عمر و ابوبکر و عایشه رضي الله عنهمو....!!! و دلیل اینکار نزدیکان پیامبرصلي الله عليه وسلم نیز ابلاغ خلافت الهی حضرت علی بوده است!!! سوال ما اینجاست که اگر این روایات صحت دارند پس تکلیف آیه 67 سوره مائده چیست؟ مگر در این آیه نیامده که خداوند در خصوص اعلام خلافت حضرت علی ترا از گزند و شر مردم نگاه می‌دارد؟ پس نعوذبالله سخن خداوند درست در نیامده و پس از ابلاغ آن مطلب یعنی خلافت الهی علی (به زعم روافض و مدعیان تشیع)می‌بینیم که پیامبر صلي الله عليه وسلم توسط نزدیکانش مسموم می‌شوند و حتی این مسمومیت در انتها باعث رحلت ایشان می‌شود.




[1] تازه ابوبکر و عمررضي الله عنهم به خاطر اسلام آوردن از قبایل خویش مطرود شده بودند و عمرt عموی خود را کشته بود و قبیله و طرفداری نداشته و ابوبکر tنیز همچنین.








برگرفته از کتاب:
                        دوباره سُرخاب و سفيد آب(علی حسین امیری)

مطالب مرتبط

آخوند، پاسخ نمی‌دهد (1)



برای اولین بار "مناظره ارزشمند امام جعفر صادق با یک رافضی" به فارسی


چند سال پیش هنگامی که برای اولین بار چشمم به کتابی با این عنوان افتاد از خوشحالی نفهمیدم که آنرا چطور خواندم و با همان خوشحالی هم آنرا ترجمه کردم. اما خداوند خواست که در آن سالها نشر آن به تأخیر بیفتد.
عمده ترین علت تأخیر نشر کتاب مناظره امام صادق در آن برهه این بود که چون در اسم کتاب کلمه رافضی آمده بود دوست داشتم در باره این کلمه بحث تحقیقی مفصلی بنویسم که به این بهانه خوانندۀ فارسی زبان کتاب باریشه و کاربرد و مقصود این اصطلاح آشنا شود یاد داشتهای نیز جمع آوری کردم اما گویا قسمت نبود و عوامل دیگری به این سبب افزوده شد که نشر کتاب تا امروز یعنی حدود 10 سال به تأخیر بیفتد. الحمدلله علی کل حال. حال که خداوند اسباب نشر الکترونی آنرا فراهم کرده إن شاءالله امیدوارم که چاپ آن نیز بزودی میسر شود.
متأسفانه در اصل کتاب یعنی تحقیقی که دکتر علی الشبل زحمت کشیده و انجام داده جای دو موضوع خالی است که کاش ایشان زحمت آنرا هم کشیده بود یکی تحقیق در باره کلمه رفض و رافضی و دیگر در باره اهمیت کتاب که هر دو موضوع به نظر من اهمیت فوق العاده دارد بویژه برای خوانندۀ فارسی زبان این هر دو موضوع بسیار ارزشمند است.
گرچه من کتاب را برای نشر فرستادم به امید آنکه هنگام چاپ این نقص را جبران کنم اما دوستان در کتابخانه عقیده لطف کرده و یاد آوری کردند که در باره اهمیت کتاب چیزی نوشته شود. حال که فرصت میسر و بهانه ای هم پیدا شد به توفیق خداوند متعال با اختصار نقص موجود را جبران می کنم.
در باره رفض و روافض کوتاه و مختصر در مقدمۀ کتاب مطلبی نقل کرده ام.
و اما در بارۀ اهمیت کتاب باید عرض کنم که این کتاب از چند جهت اهمیت و ارزش فوق العاده دارد.
اول: اینکه مناظره امام جعفر صادق با یک رافضی به خیرالقرون بر می گردد و گنجینه ارزشمندی از قرن دوم هجری است.
دوم: اینکه کتاب مستند است و چندین نسخۀ مخطوط و دستنویس دارد.
سوم: اینکه کتاب بر وفق منهج محدثین و با سند متصل روایت شده است.
چهارم: اینکه محتوای این کتاب با شخصیتی از بارزترین شخصیتهای علمی و تاریخی و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم یعنی امام جعفر صادق رضی الله عنه و رحمت الله علیه ارتباط دارد.
پنجم: اینکه موضوع کتاب بغرنج ترین و پیچیده ترین مسأله ای است که در تاریخ اسلام بین اهل سنت و اهل بدعت یعنی روافض و به تبع عموم شیعیان وجود دارد. یعنی موضوع امامت و صحابه رضی الله عنهم أجمعین.
ششم: اینکه حضرت جعفر بن محمد صادق رحمت الله علیه که شیعیان اثناعشری مدعی هستند مذهبشان به ایشان منتسب است در این مناظره به نمایندگی از اهل سنت و خاندان نبوت و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و علمای سلف عقیده حقه فرقۀ ناجیۀ منصوره یعنی اهل سنت و جماعت که عقیده عموم مسلمین و مستند به قرآن کریم و سنت صحیح و عقل سالم است را بیان فرموده اند.
هفتم: با نشر این سند تاریخی مهم از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روافض و اهل بدعت دشمنان صحابه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هویت ضد قرآنی و ضد عقل خود را از دست می دهند و دیگر هیچ پناهگاهی ندارند که با پشتوانه آن خود را به اسلام و قرآن و اهل بیت منسوب بدانند وقتی اهل بیت اینگونه آنان را رسوا نموده و طرد کرده اند پس به طور قطع از گردونه رقابت در چهار چوب اسلام خارج می گردند.
هشتم: با نشر این کتاب واین سند تاریخی مهم فرق بین شیعه به معنی دوستی با اهل بیت پیامبر و بین رافضه دشمنان صحابه پیامبر خود به خود روشن و آشکار می گردد. دیگر روافض حق ندارند که به بهانه دوستی و محبت علی و سایر اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم خود را شیعه علی و اهل بیت معرفی کنند. شیعه علی کسی است که با صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم همانند امام جعفر صادق دوست باشد.
نهم: ارزش این کتاب به زبان فارسی خلأ بزرگی را پر می کند، زیرا که متأسفانه در جامعۀ فارسی زبان ما تا کنون اینگونه تفهیم شده که اهل بیت یعنی شیعه و شیعه یعنی روافض و دشمن صحابه که نشر این کتاب خطوط قرمز را مشخص خواهد کرد که هر شیعه رافضی نیست و هر رافضی شیعه نیست شیعیان اهل بیت و دوستداران امام جعفر صادق دوست صحابه و دشمن روافض هستند.
دهم: و آخرین مورد در اهمیت و ارزش کتاب مناظره امام جعفر صادق رضی الله عنه این است که یک سند تاریخی مهم و ارزشمند در اختیار جامعه اهل سنت قرار می گیرد تا اینکه خوشحال و مطمئن باشند و  قوت قلب حاصل کنند و بدانند که دوستی اهل بیت رضی الله عنهم تنها با شعار و ادعا نیست دوستان واقعی اهل بیت ما اهل سنت هستیم، هر مسلمان سنی در هر جای جهان بداند و شکر و سپاس خدا را بجای آرد که دوستی واقعی اهل بیت علیهم السلام و رضی الله عنهم نیز از افتخارات ما اهل سنت است.
دلیلش این است که  عامل حقیقی به عقیدۀ اهل بیت ما هستیم همچنانکه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم در بارۀ روز عاشورا که دیدند یهود در مدینه آن روز را روزه می گیرند وقتی علت را جویا شدند گفته شد این روز نجات حضرت موسی علیه السلام از دست فرعون است فرمودند: «نحن أحق بموسی» ما شایسته تر به دوستی با حضرت موسی هستیم. ما هم به مدعیان کاذب محبت اهل بیت عرض می کنیم «نحن أحق بأهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم» ما اهل سنت شایسته تر به دوستی و محبت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستیم.
بارالها ترا شکر و سپاس بی کران و بی پایان بر همۀ نعمتهایت، بر نعمت وجود وانسانیت و اسلام و ایمان و عقیدۀ صحیح اهل سنت و محبت صحابه و اهل بیت و سایر نعمتهایت الحمدلله اولا و آخرا.
امیدوارم که با نشر نسخۀ فارسی مناظره امام جعفر صادق نسخۀ عربی نیز در سایت عقیده گذاشته شده و به زبانهای مهم دیگر نیز ترجمه شود. إن شاءالله.
      (به قلم مترجم کتاب)


ملای شيعه بر سر منبر، مذهب خود را لو داد و راز را آشکار کرد!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
هميشه دنیا از شیعه ها میپرسید که آخر چرا؟ گریه برای مردی که 1360 سال قبل شهید شده و به اعتراف شما  در بهشت برین است چرا؟ دنیا میگوید اینطور گریه کردن طبیعی نیست، عاقلانه نیست! بی علت است عجیب است غریب است !!مثل زنان مویه کردن چرا؟ بر سینه کوبیدن چرا؟  زنجیر زدن و حرکات هماهنگ چرا؟ بعد قمه زنی چرا؟

 و بعد در همان حال  حلوا دادن و پلو  و خورش و نوشابه و شربت و شیرینی خوردن چرا ؟ مگر عروسی است؟!!!!
شیعه هرگز جواب درستی نمیداد و فقط میگفت: آقا حسینم! اینها همه از  عشق  به توست.....
اینچگونه عشقی است که یک دقیقه قبل میخندیدی، روضه که شروع شد مثل مادر مرده ها می گریی، و باز 5 دقیقه بعد خنده ات میگیرد؟
و اینطور غذا میخوری که گویی از  قحطی زدگان بیافرا هستی نه از غم زدگان!!
وقتی اولین فرزند ما  بدنیا آمد، من و مادرش در دیار غربت به شدت به حرکات کودکانه او  علاقه مند بودیم، او در یک سال و هفت ماهگی، بطور ناگهانی مرد، و  فردای روز مرگش، ماه رمضان شروع شد، اما نه من، و نه مادر جوانسالش، تقریبا ده روز نتوانستیم حتی در وقت افطار غذا بخوریم!  یعنی میل و  به غذا نداشتیم!  و اشتهای ما کور شده بود!
آخر غم از خود نشانه های دارد، غم زده  که شعله زرد نمیخورد و نوشابه گاز دار را بشکم سرازیر نمیکند!  و شربت  برایش کوفت است!


اما علمای شیعه جواب درستی نمیدادند
تا یک روز یکی از آنها در سر منبر بند را آب داد و راز بزرگی را فاش کرد او گفت:
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود، هزار سیصد  و چهارصد سال پیش.. یه  امام حسینی بود و نامردا زدند و کشتند و بچه هاشو اسیر گرفتند، خب چیکارش کنیم؟ این امام حسینی که مال هزارسیصد چهارصد سال قبله، چه بدرد ما و شما میخوره؟!( هدف  تبلیغاته و)مظلوم نمایی یکی از اساسی ترین کاره برای اینکه تبلیغات کنیم!
گفته این ملای بی عقل را از زبان خودش بشنوید: 
ای دوستان شیعه!
دیدید آنها دارند از حسین استفاده ابزاری میکنند و به ریش تو میخندند و تو داری گریه میکنی!
حالا  برای تبلیغات چه چیزی، میخواهند مظلوم نمایی کنند ؟
 جواب به این سوال آسان است، بیشک آنها نمیخواهند برای بدنام کردن یزید و شمر تبلیغات کنند، زیرا یزید و شمر پیش همه جهانیان بدنامند آنها میخواهند به بهانه قتل امام حسین حضرت ابوبکر و عمر را بدنام کنند که هیچ ربطی به قضیه نداشتند و به گفته خودشان حسین را بهترین فرد  در بین خود میدیدند و برای همین هم عمر دختر یزدگرد را داد به حسین و گفت که لایق این شاهزاده فقط حسین است و بس!
البته این داستان  ساخته شیعه هاست و پیش ما دروغ است، اما نتیجه داستان پیش ما درست است که حسین پیش عمر عزیز بود پس قتل حسین به عمر چه ربطی دارد که او را فحش میدهند؟!
پس منظور آنها از عزاداری  به اعتراف خودشان گریه برای حسین نیست، مقصود مظلوم نمایی است و  قصد آنها از مظلوم نمایی کوبیدن یزید نیست که بدنام کردن ابوبکر است و منظور بدنام کردن ابوبکر نیست منظور بدنام کردن رفیق های پیامبر است تا دست آخر خود رسول الله صلی الله علیه وسلم را بدنام کنند.


البته آنها چون منافق هستند کارشان در اینجا تمام میشود و بقیه کار را میسپارند بدست کشیش های مسیحی تا با نتیجه گیری از سخنان  ملایان شیعه بگویند:
(پیغمبری که دوستان نزدیک و زنانش منافق بودند خودش هم آدم درستی نبوده)
 و این استدلال قوی را، خیلی از شیعه ها قبول کرده و به مذهب نصارا گرویده اند!
و حقیقتا نتیجه گیری درست از  (بد  بودن یاران پیامبر) همان است که  کشیشان میگویند!
خداوندا  هدایت فرما گمراهان را  و لعنت نما ظالمان را!


اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت بس چرا الان اینهمه سنی در ایران هست؟!




نویسنده: 
محمد باقرسجودى
دوست ما داوود راهپیما میپرسد:اگر شاه اسماعیل همه سنی ها را می کشت پس چرا  الان اینهمه سنی در ایران هست؟!
جواب ما:در این شكی نیست كه شاه اسماعیل صفوی مذهب اهل سنت را در ایران غیر قانونی اعلام کرد و علاوه بر این، هرکس که به حضرت عایشه و  خلفای راشدین علنا ناسزا نمیگفت، وی را میکشت.
برای مثال  وقتی لشکریانش هرات را فتح کردند نامه شاه اسماعیل را دادند به مفتی شهر که روز جمعه بالای منبر بخواند و مفتی  نامه را خواند  اما وقتی به موضوع لعن خلفا رسید 6 خط را جا انداخت و رئیس لشکر شاه اسماعیل گفت:
 این سگ کیست که نامه شاه را نخواند؟  پس در سر همان منبر دو نصفش کرد و جسدش را بین مردم انداخت و  قتل عام  مردم در مسجد  تبریز و هرات در روز جمعه معروف است مثلا مولانا تفتازانی  بزرگترین  عالم عصر را که حاضر نشد ه بود بر خلفا لعن بگوید را به این طریق کشتند که گوشت بدنش را با قیچی در تکه های کوچک، کم کم بریدند تا مرد, و سنی ها یا کشته شدند یا فرار کردند یا از مذهب خود برگشتند و از سر اجبار شیعه شدند،


اما شکست شاه اسماعیل و خشونت سلطان عثمانی نسبت به صفویی ها و خصوصا وقتی حکم ارتداد شیعه ها توسط علمای اسلام در آن زمان صادر شد  و ازبک ها و ترک ها و بلوچ ها و غیره زن و بچه شیعه ها را  به این جرم که کافرند، به اسیری میگرفتند و  چون عرصه بر صفویان تنگ شد، پس  آنها در رفتار خود تا حدی  تجدید نظر کردند، البته شاه اسماعیل کارش را لجوجانه ادامه داد اما خوشبختانه او تقریبا جوانمرگ شد  و جانشینانش دانستند که نمیتوانند  مثل او باشند و باز فراموش نکنید که شاه اسماعیل مردم را غافلگیر کرده بود هرگز ملت تصور نمیکرد که این سید آل پیغمبر؟!!  و لشکرش اینقدر نامرد باشند که مردم تسلیم شده را نیز بکشند یا وادار به فحش به مقدسات نمایند !
این بیداری سنی ها و دشمنی آنها با صفوی ها، باعث شد که صفویان وحشی نرم تر شوند و زیاد دیگ  خشم همسایگان مهاجم و پرقدرت خود به جوش نیاورند، پس ایرانیان مرز نشین در 4 طرف ایران به مذهب پدری خود بازگشتند و یا از خارج  به زمین های خود بازگشتند، و شما میبینید که حالا نیز  سنی ها در مرزها هستند  یعنی جاهاییکه کنترل دولت بر آنجا ها با  مشکل روبرو بود و هست!
برای سبیل مثال حتی در زمانه ما که دولت اقتدار تام دارد باز در بلوچستان و یا کردستان  یا حتی در خط مرزی خراسان  مردم خود مختارند و میتوانند با دولت درگیر شوند  و خیلی که اذیت شدند از مرز رد می شوند و به اقوام خود در آنطرف مرزها می پیوندند، و قدیم ها این فرار و یا  بازگشت به آنسو یا از آنسوی مرز ها آسان تر بود.
عامل دوم باقی ماندن نسل  سنی ها این است که سنی ها

باقیمانده در صحراها وکوه های دور دست، زاد ولد نمودند، خصوصا در زمانه ما پیدا شدن وسایل منع حمل باعث شده  که  نسبت جمعیت اقلیت سنی  نسبت به اکثریت سنی  فاصله اش کمتر شود، زیرا سنی ها در مقایسه با شیعه ها از این وسایل منع بارداری کمتر استفاده میکنند!
اگر هنوز شکی در دل دارید  به یاد قتل عام های چنگیز و تیمور بیافتید آنها را که دیگر منکر نیستید اما قتل عام ها نمیتوانند همه بشر را در یک منطقه از بین ببرند 10 درصد  هم که باقی بمانند با زاد ولدهای بعدی تا حدودی ابراز وجود خوهند نمود البته زخم قتل عام تا قرن ها باقی میماند و آبادی اولیه بر نخواهد گشت!


امام مهدی شیعه ها، چرا میلیاردها نفر را میکشد؟



نویسنده: 
محمد باقرسجودى
شیعه ها در کتب خود  می نویسند:  امام مهدی هشت ماه آدم میکشد( کتاب یوم الاخلاص ص381)
احسائى از امام صادق این روایت وحشتناک را نقل کرده امام صادق فرمود: این كار به اتمام نمیرسد مگر اینكه دوسوم مردم كشته شوند! (5 میلیارد انسان) و از او سؤال میشود كه بعد از رفتن دوسوم جهان چه میماند؟ میگوید كه آیا از اینكه شما یك سوم بقیه باشید خشنود نمیشوید!؟

امام صادق فرمود: پیامبر در میان امتش با نرمى رفتار كرده است و با مردم به خوبى وآرامش رفتار نموده است اما قائم با قتل و كشتار عمل میكند و در كتابى كه با او میباشد آمده: كه از كسى توبه نپذیرد وكشتار كند وواى بركسى كه با مخالفت نماید الرجعة احسائى ص 51
حدیث های زیر را هم از کتاب بحار الانوار( اثر  علامه شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی) جلد 52 و 53 انتخاب کرده ایم:
قول خداى تعالى در سورة انعام آیه 158:
«منتظرند که فرشتگان و یا خدا خود نزد ایشان آمده (تا ایمان بیاورند) و یا بعضى آیات خدا بیاید، روزیکه بعضی از آیات پرورگار بیاید ایمان کسى که قبلا ایمان نیاورده یا با ایمان خود کار خوبی کسب نکرده، به او نفع ندهد بگو: در انتظار بمانید که ما نیز منتظریم».
 امام صادق میگوید این آیه درباره مهدی است (یعنی بعد از ظهورش، هر کس به او ایمان بیاورد ایمانش فایده ندارد و فورا کشته میشود)
حضرت باقر فرموده: سیرة قائم سیرة رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- نیست. راوی سؤال می‌کند: چرا و برای چه؟ حضرت در جواب فرماید: رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- در میان امت خود بنرمی رفتار کرد و با مردم الفت می‌گرفت، ولی سیرة قائم کشتن و به کشتن مأمور است، در کتابی که همراه او و با اوست به او امر شده که سیرة او قتل باشد و توبه از کسی نپذیرد

حضرت صادق فرمود: اصحاب قائم در مسجد کوفه خیمه زنند، بر عرب سخت است، رفید پرسید: فدایت شوم چه سختی است؟ فرمود: ذبح و سربریدن، گفتم: مگر به سیره علی بن ابی‌طالب درباره اهل عراق رفتار نمی‌کند؟ فرمود: نه، علی به آنچه در جفرا بیض بود عمل می‌کرد و آن خودداری بود چون می‌دانست شیعیان پس از خودش مغلوب خواهد شد، ولی قائم طبق جفر احمر که سر بریدن است عمل می‌کند.
حضرت صادق و باقر فرموده اند: سیرة قائم قتل و قتال است و آنقدر کشتار می‌کند که مردم می‌گویند: اگر این از اولاد محمد بود رحم در دلش بود و از کسی توبه هم قبول نمیکند.

از امام  معصوم روایت است که آن کسی که بالای سر قائم به امر و نهی او عمل می‌کند، یک مرتبه قائم فرمان می‌دهد او را بگیرید و گردن بزنید (یعنی رفیق خاص خودش را هم میکشد) که در تمام دنیا کسی بدون خوف از قائم باقی نمی‌ماند.
آن قدر مهدی علیه السلام آدم  می‌کشد که خون به ساق پا می‌رسد، مردی از خویشان مهدی به او ایراد می‌کند که چرا این قدر مردم را می‌کشی، یکی از دوستان برمی‌خیزد و می‌گوید: ساکت باش و گرنه گردنت را می‌زنم. در این هنگام مهدی قائم ورقه عهدی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- بیرون می‌آورد که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- دستور داده من این قدر کشتار کنم و آن قدر از اهل مدینه می‌کشد که چند فرسخ به خارج شهر می‌رسد.
حضرت باقر فرموده: مهدی به قضایائی حکم می‌کند که بعضی از اصحاب خودش به او ایراد کرده و قبول نمی‌کنند و او گردن همه آنان را می‌زند و تا چهار مرتبه هر قوم که بر او انکار و ایراد می‌کند همه را می‌کشد.
چون قائم خروج کرد با مردم عرب و فارس، غیر از شمشیر و کشتن معامله‌ای ندارد.


نظر ما:
وقتی که ژاپنی ها بطور ناگهانی به آمریکا حمله کردند،  جنگی نسبتآ طولانی در بین این دو کشور در گرفت.
 ژاپنی ها تا آخر کار دست برتر را داشتند و سربازان شجاع آنها با حملات فدایی، روحیه آمریکایی ها را بطور کلی خراب کرده بودند، اما آخر کار آمریکا که  تازه بمب اتم را  اختراع کرده بود یک بمب بر شهر هیروشیما انداخت و چند روز بعد دومی را بر ناکازاکی انداخت
آمریکا میتوانست بمب اول را بر سر توکیو ؛ پایتخت؛ بیاندازد تا سران را بکشد، اما  آنها فکر کردند که اگر چنین کنند سران کشور ژاپن کشته میشوند و دیگر هرج و مرج رخ میدهد و صلح  و تسلیم ژاپن امکان پذیر نخواهد شد و شاید مجبور شوند کل کشور را نابود کنند، و آنها قصدشان تسلیم ژاپن بود نه کشتن مردم! 

و  همینطور هم شد، ژاپنی های سرسخت  و پادشاه آنها، نابودی این دو شهر را  که دیدند فورا تسلیم شدند، و همه شرایط آمریکا را پذیرفتند
 و امریکایها هم تسلیم را قبول کردند و جنگ تمام شد!
مشهور است که آمریکا یک کشور بیرحم است و در ماجرای ژاپن، مقصر اصلی ژاپنیها بودند که ناگهان بدون اعلان قبلی به آمریکا حمله کردند و چند هزار نفر را در همان حمله اول کشتند!
با این وجود رفتار آمریکا در مقابل آنها صد درصد  بیرحمانه نبود
اما امام زمان با آنکه خودش به مردم حمله میکند باز اگر تسلیم شوند تسلیم را قبول نمیکند!!!
یعنی امام زمان  هم وقتی که ظهور کند، مثل آمریکا به ژاپن حمله میکند و مردم یک شهر را میکشد، و بعد از کشتن مردم شهر اول ژاپنی های عاقل که میبنند با این نماینده الله !!!!!!!! توان مقابله را ندارند فورا تسلیم میشوند!
اما حیرت در اینجاست که این مرد که از اهل بیت محمد است تسلیم شدن آنها را نمیپذیرد و همه را میکشد!یعنی  بعد از تسلیم نیز آدم میکشد یعنی بلای آسمانی است بر ملت ژاپن!! و ای کاش که آغازگر جنگ هم ژاپنی ها میبودند نه!! آغاز گر جنگ هم خودش است!

مهدی میگوید:
من ناگهانی ظهور می‌کنم (  ناگهان مثل بلای آسمانی) و وقتی آمدم توبه دیگر فایده ندارد و پشیمانی از گناه بیسود است یقین کنندگان بعد از ظهور، همگی دروغ‌گو هستند!و همه را میکشم!!. یعنی  این مهدی برای گناه کاران و گمراهان وسیله هدایت نیست.
و برای مومنان هم امام هدایت نیست چون آنها قبل از ظهور مهدی بدون راهنمایی‌های این امام زنده هدایت شده بودند.
پس این چه امامی است که اول کار، هزاران سال غایب بود و کسی را هدایت نکرد و حالا هم که آمده از مردم طلبکار است که چرا منتظر من شدید تا هدایت شوید!! باید قبلا هدایت میشدید!! یکی نیست از او بپرسد پس چرا نامت مهدی و هادی است؟!!!
اگر قرار بود خودمان راه را بیابیم، اگر قرار بود امامان مرده قبل از مهدی، باعث هدایت ما باشند پس این امام زنده به چه درد می‌خورد آخر؟!

پس این  همه کرامات و معجزات را برای چه میاورد که توبه و یقین و ندامت را قبول نمی‌کند؟!
تصور کنید حضرت محمد صلى الله عليه و سلم که در مکه ظهور کرد، اگر به روش مهدی عمل می‌کرد، چه می‌شد؟!
بله، چون بشارت به آمدن حضرت محمد صلى الله عليه و سلم هم در کتب پیشین بود.
اما باز هم  مردم ایمان نداشتند بلکه با پیامبر جنگیدند ولی وقتی رسول الله صلى الله عليه و سلم پیروز شد،  باز هم توبه قبول شد یقین هم سود داشت. اگر چنین نمی‌بود که یک نفر هم زنده نمی‌ماند.

حالا مهدی می‌خواهد همه را بکشد!! حتی کسی را که با او مخالفتی ندارد را هم  میخواهد بکشد!
حتی اگر (مردم که قبلا مهدی را قبول نداشتند) حالا که او را دیدند فورا و بدون جنگ  به مهدی ایمان بیاورند  و تسلیم شوند هم کشته میشوند  و اینطور امام شیعه ها جهان را پر از عدل داد میکند
این مثل این است که دکتری بگوید من جهان را از تمام بیماری ها پاک میکنم و بعد عوض آنکه درمان کند همه مریض ها را بکشد!!!!! اینکه که منجی نیست، این قصاب است!
 یا الله رحم کن و این مهدی را بما نشان نده ( آمین ثم آمین)

ای خواننده گرامی
به هر حال در جلوی تو علمایی هستند که از خداوند نمیترسند، آنها میخواهند به هر قیمت شده جهنم را بتو هدیه دهند! و بر این اساس نیرنگها بکار میبرند،پس اگر از آنها درباره این احادیث بپرسی شاید برای ساکت کردنت، بتو بگویند که این احادیث ضعیف است!
اما مبادا فریب بخوری در این حالت از آنها بپرس:
کدام عالم معتبر گفته ضعیف است؟ در کجاها نوشته اید؟ در کجاها اعلام کرده اید؟
و از این مهمتر از آنها بپرس:
 اگر این احادیث ضعیف است، لطف کنند چند حدیث درباره رحم و گذشت و عطوفت مهدی نشان دهند!!!!!

قرآن خبر داشت که علمای شیعه دروغ خواهند گفت!!


نویسنده: 
محمد باقرسجودى
علمای شیعه میگویند این آیه درباره امام زمان است: (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ....) (86) سوره هود--- بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید،....اما این آیه در لابلای آیات مربوط به حضرت شعیب است! و الله بعد از اینکه داستان قوم لوط را در سوره هود شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و در دنباله حضرت شعیب قومش را نصحیت میکند و به آنها میگوید:

«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب  نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و   در زمین فساد بر پا نکنید ، باقیمانده پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید و من نگهبان شما نیستم   و مردم  مدین در جواب شعیب گفتند: ای شعیب آیا نماز خواندن هایت سبب شده که  به ما دستور دهی  که راه پدران خود را رها کنیم و با مال خود هرچی دلمان خواست انجام ندهیم؟ تو که خیلی رشد یافته و  صابر هستی!!! »و این بگو مگو  ادامه میابد تا آیه 93 که با مرگ قوم شعیب، داستان  به پایان می رسد و بعد داستان موسی علیه السلام شروع میشود.

و این جمله ای را که ما  از سخنان حضرت شعیب، سرخ و برجسته کردیم همان جمله ای است که علمای شیعه از وسط داستان دزدیده اند و میگویند مربوط به حضرت ولی العصر ارواحنا له فداء! است  و  منظور از بقیه الله، حضرت بقیه الله الاعظم مهدی آخر زمان است!!
اما این ادعا دروغ است چون کاملا واضح است که آیه مربوط، به آیات قبل و بعد است و دنباله سخن شعیب است که میخواهد بگوید آنچه ثواب از کار حلال پیش الله برایتان باقی میماند  برای شما بهتر است البته اگر مومن هستید.
 اما نکته جالب این است که کاملا محسوس است که نازل کننده قرآن خبر داشته که ملایان شیعه میایند و این آیه را تحریف میکنند پس  الله جل جلاله، برای رسوا کردن علمای شیعه همین داستان حضرت شعیب را در آیه 85 از سوره اعراف دوباره تکرار میکند  و باز در آن سوره هم بعد از اینکه داستان قوم لوط را شرح میدهد، میپردازد به داستان قوم شعیب، و میگوید شعیب را برای پیامبری  بسوی  اهالی شهر  مدین فرستادیم، و شعیب قومش نصحیت میکند و به آنها میگوید:
«الله یکی است و شرک نورزید، کم فروشی و تقلب نکنید  و در مال مردم عیب نگذارید و  در زمین فساد بر پا نکنید،  این پیش خداوند برایتان بهتر است اگر که مومن باشید............ و بزرگان شهر مدین  در جوابش گفتند ای شعیب  یا برگرد به دین ما یا تو و همراهانت را از شهر بیرون میکنیم»
و این بگو مگو  بین  شعیب و قومش  در سوره اعراف نیز ادامه میابد و آخر  با مرگ قوم شعیب، داستان پایان میابد و بعد داستان موسی شروع میشود....
حالا این دو آیه  مشابه از دو سوره اعراف و هود را کنار هم بگزارید تا معنی بقیه الله را دریابید
ذالکم خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (85) سوره اعراف
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .... (86) سوره هود
بقیه الله برای شما بهتر است البته اگر مومن باشید، ... (86) سوره هود
انجام اینها برای شمابهتر است البته اگر مومن باشید...(85) سوره اعراف
پس الله چون میدانسته علمای شیعه خواهند آمد و  معنی کلمه بقیه الله را تحریف خواهند نمود پس با تکرار آیه و داستان شعیب با دو کلمه مختلف(بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ)جلوی این تحریف را گرفت و آنها را رسوا نمود!
پس سه نتیجه میگیریم
1- ملحدی که میگوید چرا در یک کتاب 600 صفحه ای اینهمه آیات مکرر و داستانهای تکراری وجود دارد خوب است این ریزه کار های( مچ گیر) را ببیند، و بعد اگر انصاف دارد  به عظمت قرآن سر فرود آورد.
2- میلیون ها شیعه در طول تاریخ با اندک تفکر و تدبری در آیات قرآن میتوانستند مچ علمای خود را در وقت دروغ گویی و  تحریف کلمه بقیه الله بگیرند.
3- این بکارگیری هوشمندانه (بَقِیةُ اللَّهِ ) = (ذَلِكُمْ) در دو سوره  دلیلی دیگر برای ما که الله از غیب خبر داشت و میدانست محمد باقر مجلسی  و علمای دیگر شیعه،معنی آیه و کلمه بقیت الله را تحریف میکند و قوم بزرگی نیز این دروغ او را باور خواهند نمود و حضرت بقیه الله غایب منتظر را  خواهند ساخت، پس  پیشاپیش برای هدایت قوم تدبیر نمود و سبحان ربی الاعلی

داستان تمام نیست:
ببیند جمله (بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ )این آیه است: بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (86)  سوره هود
یعنی  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) تمام نشده با کلمه حفیظ تمام شده و این خیلی عجیب است!! شاید بپرسید کجایش عجیب است؟
برای این حیرت آور است که جمله (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) در قران 16 بار تكرار شده ولی در 15 دفعه دیگر آیه ها با جمله إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ تمام شده بعضی از مثال ها را ببینید:
إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآَیةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  (آل عمران: 49)
وَذَرُوا مَا بَقِی مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (البقرة: 278)
وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران: 139)
فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )آل عمران: 175)
وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (المائدة: 23)
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )المائدة: 57)
وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الأنفال: 1)
فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ  )التوبة: 13)
یعِظُكُمَ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ )النور: 17)
وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (الحدید: 8)
آری آری فقط در آیه مورد نظر شیعه است که بطور استثنایی،  آیه با (إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) پایان نمی یابد و اینطور است:
بَقِیةُ اللَّهِ خَیرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیكُمْ بِحَفِیظٍ (هود: 86)
 بنظر من یک محکم کاری دیگر است! الله اگر آیه  با (ان کنتم مومنین) تمام میکرد  آخوند شیعه با رویی که دارد میگفت این درباره امام زمان است اما الله برخلاف قانون خود آیه را با واو ( و )ادامه داده تا ملت شیعه را اگر روز قیامت وارد جهنم کرد نگویند ای الله ما نمیدانستیم
زیرا شیعه حتما جواب خواهد شنید که برای دانستن شما «اولا» همان کافی بود که دیدید اولا (بقیه الله) مال داستان شعیب است و اول و آخرش هیچ ربطی به امام زمان ندارد.
 دوما: باز الله برایتان آیه مشابه را داد تا بدانید بقیه الله یعنی ذالکم
و سوما:باز اینطرف و آن طرف نشانه گذاشت و حالا اگر شما برای داشتن یک حقوق بخور و نمیر، زورگویی آخوندها را قبول کردید و حرف الله که رازق مطلق است را گوش نکردید، جایتان جهنم خواهد بود!
البته مگر آنکه الله به شما رحم  خاص کند از جهنم معاف میشوید، و این از او  بعید نیست زیرا که  الله ارحم الراحمین  است.


سریال مختار نامه و تحریف تاریخ


متاسفانه بسیاری از سریال های تاریخی كه در داخل كشور ساخته می شود به جای بازگو كردن حقایق تاریخی بر اساس تحقیقات منصفانه، بازتابی از احساسات و توقعات افكار عمومی رایج است. بدیهی است كه چنین سریال هایی نمی توانند نقشی سازنده و تربیت كننده داشته باشند، زیرا فقط به دنبال رضایت سطحی مخاطبان است. سریال مختار نامه از جمله ی این سریال هاست كه با هزینه هنگفتی ساخته شده است، اما به دلایلی كه به آن اشاره شد نتوانسته بازتابی از حقایق تاریخی عصر خود باشد. در این سریال اسطوره پردازی كاذب به بهانه هنر نمایی و ظرافت فیلم سازی، خود را بر حقایق تاریخی تحمیل كرده است و از هر گوشه این فیلم نمایشی ناشیانه و غیر متعارف از اوضاع اجتماعی و سیاسی و حتی خانوادگی شخصیت های فیلم به نمایش نهاده می شود.
در ابتدا باید به این موضوع توجه كرد كه شخصیت مختار در میان علمای شیعه و سنی مورد تایید نبوده است و حداقل این كه مورد تردید قرار داشته است، لذا بسیاری از رجال دین از جمله ائمه و تابعین از جمله امام سجاد او را تایید نكردند. زیرا همه ی آن ها به این نتیجه رسیدند كه مختار انتقام گیری از خون سیدالشهداء را بهانه ای برای كسب قدرت قرار داد و در این مسیر حتی از دایره اسلام نیز خارج شد. پس او اقدامات خوب خود را در انتقام گیری از قاتلان امام حسین (رضی الله عنه) با زیاده خواهی و حتی ادعای دریافت وحی فنا كرد و جایی برای دفاع از خود باقی نگذاشت.
مختار ثقفی كه پدر او یكی از سرداران خلیفه دوم مسلمین، عمربن خطاب (رضی الله عنه) بود تا سال 64 هجری از طرفداران عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) بود كه در كنار امام حسین (رضی الله عنه) با یزید بیعت نكرد. با این حال با قدرت گرفتن در كوفه، حس خودخواهی در او تجلی یافت و به ارزش هایی كه در ابتدا به خاطر آن قیام كرده بود و به همان دلیل به شهرت رسیده بود پشت پا زد. علامه مجلسی بر این باور است كه مختار ثقفی صحیح العقیده نبود1 و هم چنین روایت شده كه امام صادق (رضی الله عنه) او را رد كرد و گفته است: مختار بر علی بن الحسین (رضی الله عنه) (امام سجاد) دروغ می بست2. ابن سعد كه همواره كتاب او جزء منابع دسته اول تاریخی در صدر اسلام محسوب می شود می نویسد: مختار، نامه ها را به نام محمد بن حنیفه (فرزند علی (رضی الله عنه)) جعل می كرده و مذهب جدیدی را به نام كیسائیه بنا نهاد3. از مورخین معاصر نیز جعفر شهیدی او را قدرت طلب و شعبده باز می داند. هم چنین مسعودی در مروج الذهب و طبری در تاریخ خود می نویسد كه او منبر حضرت علی (رضی الله عنه) را كرسی مقدس قرار داد و مدعی شد بر او وحی نازل می شود.5 این گوشه ای از شخصیت مختار از دیدگاه مورخین متعهد شیعه و سنی است.
یكی از تحریف های بزرگ سریال مختار نامه تبدیل كردن وقایع دوران امام حسین (رضی الله عنه) به جنگ شیعه و سنی است. چنان چه كه برداشت می شود امام حسین (رضی الله عنه) شیعه بوده و یزید و عوامل او از جمله شمر و عبیدالله بن زیاد و... سنی بوده اند. افكار عمومی نیز آماده پذیرش این نمایش است، زیرا تا كنون حداقل اطلاعات درست در خصوص دسته بندی های سیاسی و مذهبی صدر اسلام به عموم داده نشده است. پس جای تعجب نیست كه كه در سریال مختار نامه، مسلم بن عقیل و سایر منسوبان به امام حسین (رضی الله عنه) نماز را مشابه شیعیان بخوانند و عوامل یزید نماز خود را به شكل اهل سنت. القاء این نمایش با تضادها و پرسش های فراوانی می تواند همراه باشد. این كه اختلاف حضرت علی (رضی الله عنه) و معاویه (رضی الله عنه) و سپس امام حسین (رضی الله عنه) و یزید اختلافی سیاسی بوده یا مذهبی؟ آیا امام حسین (رضی الله عنه) برای بازگرداندن خلافت به اصل خود علیه یزید قیام كرد یا به دلیل تحریف یزید در نماز و روزه و حج و...؟ اساسا باید پرسید در آن رمان نماز مسلمانان كه در شام و حجاز و عراق و مصر ساكن بودند با یك دیگر فرق داشت یا خیر؟ به دلایل متعددی نمی تواند جواب این پرسش مثبت باشد. زیرا مسلمانان تا قرن سوم هجری كه اولین نشانه های ظهور فرقه ها و مذاهب اسلامی آشكار شد، اختلافی در نماز و روزه و حج و سایر احكام شرعی مگر در حد فرعیات نداشتند و تا آن زمان تمامی مسلمانان از جمله خوارج از فقه واحدی پیروی می كردند. اختلاف مسلمانان صدر اسلام بر اساس نقطه نظرات سیاسی بود. لذا طرفداران حضرت علی (رضی الله عنه) را شیعیان علی (رضی الله عنه) و طرفداران معاویه (رضی الله عنه) را شیعیان معاویه می نامیدند، بدون این كه آن ها در نماز و سایر احكام با یك دیگر اختلاف داشته باشند. برای اثبات این ادعا فقط توجه به چند مثال كافی است. فرض كنیم معاویه (رضی الله عنه) بعد از انتخاب علی (رضی الله عنه) به عنوان خلیفه، خلافت ایشان را می پذیرفت و شام را تسلیم ایشان می كرد و حضرت علی (رضی الله عنه) بعد از مدتی به دلیل شایستگی او را در ركاب خود قرار می داد. در این صورت معاویه (رضی الله عنه) از نظر سیاسی شیعه و پیرو علی (رضی الله عنه) می شد. ولی آیا این به این مفهوم بود كه معاویه (رضی الله عنه) قبلا از نظر فقهی سنی بوده و حال شیعه شده است و در نماز خود دست نمی بندد و از حالا مهر می گذارد؟
جواب این سوال نمی تواند مثبت باشد زیرا همه می دانیم كه مهر در نماز اولین بار به عنوان تبرك خاك كربلا یعنی جایی كه امام حسین (رضی الله عنه) شهید شده بود وارد نماز شیعیان شد. اگر طرفداران حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسین (رضی الله عنه) شیعه و طرفداران معاویه (رضی الله عنه) و یزید سنی بودند، پس تكلیف عقیل برادر حضرت علی (رضی الله عنه) و سایر بنی هاشمی كه در اواخر خلافت علی (رضی الله عنه) به معاویه (رضی الله عنه) پناهنده شدند و از نظر سیاسی شیعه او شدند چیست؟ آیا آن ها قبلا نماز شیعه می خواندند و بعد به پیروی از معاویه سنی شدند؟ تكلیف آن دسته از اهل بیت كه با صحابه ازدواج كردند مثل سكینه دختر امام حسین (رضی الله عنه) كه همسر مصیب بن زبیر برادر عبدالله زبیر (رضی الله عنه) شد چیست؟دختر امام حسین (رضی الله عنه) شیعه بود یا سنی؟
شیعه خود ادعا می كند كه در روز عاشورا یاران و دشمنان امام حسین (رضی الله عنه) نماز را یك جا و به امامت امام حسین (رضی الله عنه) خواند . آیا می توان پذیرفت كه طرفداران بنی امیه سنی بودند، اما در پشت سر امام حسین (رضی الله عنه) كه شیعه بود نماز خواند؟ كمی به عقب برگردیم. در زمان خلافت حضرت علی (رضی الله عنه) و در برخی از مواقع مثل سفر ایشان به فلسطین (بیت المقدس) ایشان حضرت علی (رضی الله عنه) را جانشین و امام در مدینه قرار داد. در این حالت مردم مدینه چه مذهبی داشتند؟ آن ها شیعه بودند یا سنی؟ ظاهرا باید سنی باشند چون به اعتقاد تشیع تمامی اصحاب به جز پنج نفر حضرت علی (رضی الله عنه) را بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) یاری نكردند بلکه با ابوبكر (رضی الله عنه) بیعت كردند؛ حال چگونه این سنی ها پشت سر یك نفر شیعه (حضرت علی (رضی الله عنه)) نماز می خوانند و به امامت او اعتراض نمی كنند و هیچ اختلاف و درگیری میان صحت نماز طرفین پیش نمی آید؟
می دانیم كه بعد از آغاز خلافت حضرت علی (رضی الله عنه) مصر و عراق و یمن و حجاز با حضرت علی (رضی الله عنه) و شام و بخش هایی از ایران تحت نفوذ معاویه (رضی الله عنه) بود، چرا حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسین (رضی الله عنه) كه در حجاز حكومت كردند انحرافات خلفای سه گانه را در دین اصطلاح نكردند و مردم مكه و مدینه را شیعه نكردند و اجازه دادند آن ها سنی باقی بمانند؟ حال این كه حجاز آخرین سرزمینی بود كه از امام حسن (رضی الله عنه) جدا شد و به بنی امیه پیوست؟ چرا حضرت علی (رضی الله عنه) و امام حسن (رضی الله عنه) اجازه دادند كه عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) در دوران آن ها فقیه مدینه باقی بماند به طوری كه ابن عمر (رضی الله عنه) برای شصت سال این مقام را داشت و مردم مدینه در فقه از او پیروی می کردند؟ ابن عمر برای 60 سال برای مردم مدینه حدیث نقل می كرد و فتوا صادر می نمود. تكلیف كسانی كه در قلمرو حكومت حضرت علی (رضی الله عنه) از او پیروی می كردند چه بود؟ چرا امام علی (رضی الله عنه) و امام حسن (رضی الله عنه) مانع انحرافات او نمی شدند و مردم را به راه راست هدایت نمی كردند تا مردم حجاز سنی باقی نمانند؟
در زمان امام حسین (رضی الله عنه)، وی به دعوت كسانی كه شیعیان خوانده می شدند به كوفه رفت ولی آن ها با فشارها و تطمیع عامل یزید یعنی ابن زیاد آن ها بیعت خود را شكستند و به فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) خیانت كردند تا آن جا كه به دستور ابن زیاد بسیاری از سران قبایل كوفه در شهادت امام حسین (رضی الله عنه) و یاران با وفایش شركت كردند. حال این كه حجاز و مردمش تسلیم بنی امیه نشدند مگر با زور و ریخته شدن آخرین سنگر مقاومت عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) و مردم حجار خلافت یزید را نپذیرفتند تا آن جا كه مكه به محاصره سربازان بنی امیه در آمد و این محاصره آن قدر طولانی شد تا این كه یزید مرد. جانشینان یزید حتی با زور هم نتوانستند مردم مكه و مدینه وادار به بیعت كنند و مقاومت آن قدر ادامه یافت تا این كه بنی امیه سرشكسته شدند. چند سال بعد در واقعه حره مردم مدینه شاهد جنایات زیادی از سوی بنی امیه شدند و سپس مسلم بن عقبه از طرف عبدالملك بن مروان مكه را 5 ماه محاصره كرد و كعبه را به آتش كشید و قتل عام وسیعی از مردم به راه انداخت تا این كه عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) شهید شد. حال این كه او قبلا تسلم یزید و سایر خلفای بنی امیه نشده بود و برای مدتی حكومت مستقل برای خود تشكیل داد و برخی از بنی هاشم مثل عبدالله بن جعفر و عبیدالله بن علی بن ابیطالب با او بیعت كردند. 5
این وقایع نشان داد رفتار كسانی كه خود را پیرو اهل بیت می خواندند با خاندان نبوت بسیار بدتر از كسانی بود كه امام حسین (رضی الله عنه) را یاری نكردند و یا با مشورت خیر خواهانه مانع از رفتن او به كوفه شدند چون این افراد مردم كوفه را غیر قابل اعتماد می دانستند. امام حسین مردم حجاز را نفرین نکرد اما در مورد مردم کوفه و مدعیان پیروی از او گفت: «پروردگارا، اگر به آن ها مهلتی دادی به چندین گروه تقسیمشان كن تا با یك دیگر در آویزند و هرگز اولیای امورشان را از آن ها خشنود نكن، آن ها ما را فرا خواندند تا یاری یمان كنند، اما بر ما ظلم روا داشتند و ما را كشتند.6» «در اعیان شیعه» آمده است كه بیست هزار نفر از مردم عراق با امام حسین (رضی الله عنه) بیعت كردند، اما به او خیانت كرده و او را به شهادت رساندند.7
آیا می توان پذیرفت كه شیعیان كوفه با ابن زیاد در شهادت امام حسین (رضی الله عنه) همراه شدند، ولی سنی های حجاز به رهبری عبدالله بن زبیر (رضی الله عنه) مردانه در مقابل لشکر یزید مقاومت كردند و تسلیم زور و تطمیع او نشدند؟
به طور کلی می توان گفت: برای هیچ محققی پوشیده نیست كه مذهب گرایی به شكل امروزی آن در صدر اسلام رایج نبوده است. در آن زمان تنها یك فقه وجود داشته است و آن فقه پیروی از قرآن و از سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است و كلیه دسته جات سیاسی از جمله خوارج شامل این قاعده بودند. مذاهب موجود، توسط افراد مشخصی به وجود آمده اند. مثلا مذهب شافعی توسط امام شافعی، مذهب جعفری توسط امام جعفر صادق و مذهب زیدی توسط امام زید، اما آیا قبل از این كه امام جعفر صادق مذهب جعفری را تاسیس كند شیعیان فقه جعفری داشته اند و قبل از این كه امام حسین (رضی الله عنه) شهید شود، پیروان او در نماز مهر می گذاشتند؟ اگر چنین باشد برای مردمی كه در صدر اسلام می زیستند باید اختلاف نظر های فراوانی در خصوص فقه نقل می شد و مثلا همین طور كه امام علی (رضی الله عنه) به سیاست معاویه (رضی الله عنه) اعتراض می كرد به نماز و حج او هم اعتراض می كرد، زیرا علی (رضی الله عنه) شیعه و بر حق و معاویه (رضی الله عنه) سنی و منحرف بوده است و امام علی (رضی الله عنه) وظیفه داشت تا در زمان خلافتش تا معاویه (رضی الله عنه) و سایر صحابه و حداقل آن ها كه در حوزه حكومت او بودند را به نماز و حج راستین بازگرداند و برای احیا نماز و فقه صحیح منحرفان را نصیحت کند و به آن ها نامه های زیادی بنویسد، نه این كه آن ها را به حال خود رها كند و آن ها را اصلاح نكند تا این كه مردم حجاز و یمن و مصر و اكثریت عراق هم چنان اهل سنت باقی بمانند. چرا امام علی (رضی الله عنه) در زمان خلافتش اجازه دهد كه افرادی چون عبدالله بن عمر (رضی الله عنه) در مدینه به نقل حدیث و صدور فتوا بپردازدند و همچنان بر گمراهی مردم بیفزایند و امام علی (رضی الله عنه) معترض او نشود و او را تبعید نكند و در امر قضاوت، قاضی شریح بن الحارث را كه قاضی القاضات منصوب عمر (رضی الله عنه) بود هم چنان منصوب كند تا او اجازه صدور حكم در مورد مردم داشته باشد؟
 تمامی این مثال ها و مثال های فراوان دیگری كه جای آن ها در این مقاله نیست دلیلی است بر این موضوع كه بسیاری از فیلم های تاریخی از ابتدایی ترین شرایط اجتماعی و مذهبی حاكم بر صدر اسلام بی خبرند و تنها در مسیر ارضاء افكار عمومی آن هم به شكل كاملا سطحی حركت می كنند و مختار نامه یكی از این فیلم هاست كه با تحریفات متعدد تاریخی همراه است.
منابع:
1- بحارالانوار مجلسی/45/332
2- رجال كشی/127
3- طبقات ابن سعد/5/98
4- تارخ تحلیلی اسلام شهیدی/194
5- البدایه و النهایه ابن كثیر /8/336 و الدوله الامویه صلابی/1/549
6- الارشاد مفید/241
7- الاعیان شیعه/1/34
http://www.beayan.net
 مطالب مرتبط:


مختار ثقفی مدعی نبوت یا قهرمان؟!



موضع علمای بزرگ شیعه در قبال نوحه سرایی


عزاداریس: آیا از رسول الله(ص)و یا ائمه اطهار (علیهم السلام) نصی بر مظلوم نمائی و نوحه خوانی و پوشیدن لباس سیاه و آنچه که در عزاداری امروزه انجام می شود وجود دارد؟
ج: جواب این سوال را علامه محمد بن حسین بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق اینگونه داده است: در لفظ رسول الله(ص)که بر آن چیزی برتری ندارد به این شکل آمده است که: «نوحه سرائی از اعمال جاهلیت می باشد» (من لایحضره الفقیه: ۴/۲۷۱-۲۷۲). و همچنین محمد باقر مجلسی با این لفظ آنرا روایت کرده است که: «نوحه سرائی از جاهلیت می باشد» ا.ه (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۳).
و تمامی علماء محقق از جمله نوری و بروجردی از رسول الله(ص)روایت کرده اند که او فرمود: «دو صدا هستند که ملعونند و خداوند به آنه غضب می کند: شیون در مصیبت و صدا در حالت شادی یعنی: نوحه و غناء» (بحارالأنوار: ۸۲/۱۰۱).
از این روایات می توان یاد کرد از نوشته ای که امیر المومنین (رض) به رفاعة بن شداد فرستاد: «در سرزمینی که صاحب قدرت هستی تو را به نوحه برای مرده هشدار می‌دهم» (مستدرک الوسائل: ۱/۱۴۴).
و همچنین سخن(ص)در حدیث: «و همانا شما را از نوحه و شیون نهی می کنم» (جامع احادیث الشیعة: ۳/۳۷۲).
و روایتی که جابر (رض) از پیامبر(ص)آورده است که فرمود: «و همانا من شما را نهی کرده ام از نوحه سرائی و دو صدای احمقانه ی بی بندبار: صدا هنگام نغمه های لهو و آوازهای شیطانی و صدا هنگام مصیبت [و] چنگ زدن صورت و پاره کردن یقه و ناله شیطانی» (مستدرک الوسائل: ۱/۱۴۵).
و از امام علی (رض): سه چیز از اعمال جاهلیت می‌باشد و در بین مردم از بین نمی‌رود تا قیامت برپا شود: باران طلبیدن از ستارگان و توهین کردن به اقوام و نوحه سرائی در مرگ» (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۱).
و کلینی و غیره از امام صادق / روایت می کنند که فرمود: «فریاد زدن بر مرده اصلاح نمی‌گردد و جایز نمی باشد ولی اکثر مردم درک نمی کنند». (الکافی: ۳/۲۲۶).
و کلینی همچنین از امام صادق / آورده است که فرمود: «فریاد زدن برای مرگ جایز نیست و لباس پاره کردن [نیز همچنین] جایز نیست» (الکافی: ۳/ ۲۵۵).
محمد باقر مجلسی از امام علی / روایت می کند: «وقتی ابراهیم بن رسول الله(ص)فوت کرد به من امر فرمود و من [نیز] او را غسل دادم, رسول الله(ص)او را کفن نمود و حنوط مالید و به من فرمود: ای علی او را حمل کن, او را حمل کرده تا به بقیع رساندم و بعد از آن بر آن نماز گذارد… و وقتی احوال او را دید(ص)گریه کرد و از پس گریه ی او مسلمانان گریه کردند تا اینکه صدای [گریه] مردان از صدای زنان بلندتر شد و رسول الله(ص)به شدیدترین حالت آنها را نهی فرمود و گفت: چشم گریه می‌کند و قلب غمگین می‌شود و نمی گوئیم پروردگار بر ما خشم می آورد, و همانا ما توسط تو دچار مصیبت می شویم و همانا ما به اراده تو اندوهگین می شویم». (بحار الأنوار: ۸۲/۱۰۰-۱۰۱).
ملاحظه کن ای برادر مسلمان چگونه مصطفی ص به شدیدترین حالت, بلند کردن صدای گریه را نهی فرمود.
و همانگونه که(ص)از صوت حزین در مصیبت نهی فرمود و [همچنین] از نوحه سرائی و شنیدن آن [نیز] نهی فرمود. (وسائل الشیعة: ۲/۹۱۵).
و کلینی از فضل بن میسر روایت می کند که گفت: «ما نزد ابی عبدالله (رض) بودیم و مردی آمد و از مصیبتی که به وی وارد شده بود شکایت می کرد. ابو عبدالله (رض) فرمود: چنانچه تو صبر کنی اجر می گیری و اگر صبر نکنی آن قَدَری که خداوند بر تو مُقدَّر کرده است, می گذرد و سختی آن را خواهی کشید». (الکافی: ۳/۲۲۵).
و از امام صادق جعفر بن محمد / که فرمود: «صبر و بلاء بسوی مؤمن شدن, پیش می برند [بطوری که] بلاء می آید و او صبور است, و بلاء و جزع بسوی کافر شدن پیش می‌برند و آن وقتی است که بلاء می‌آید و او جزء و فزع می‌کند». (الذکری: صفحه ۱).
محمد بن مکی العاملی ملقب به شهید اول گفت: «شیخ در المبسوط و ابن حمزة نوحه را حرام کردند و شیخ ادعا کرد [این مسئله] اجماع است» (الذکری: صفحه ۲, بحارالأنوار: ۸۲/۱۰۷).
و شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ملقب به شیخ الطائفه, نوحه را حرام کرد و ادعایش این بود که، این مسئله اجماع می‌باشد, چه بسا او در عصر طوسی بود و شیعیان در آن زمان بر حرام بودن نوحه و شیونی که اکنون در حسینیات شنیده می شود, اجماع داشتند, کارهائی که همانگونه که در قبل گفتیم با منهج صحیح ائمه آل بیت (علیهم السلام) تضاد دارد.
آیت الله العظمی محمد بن حسینی شیرازی گفت: «ولی از شیخ در المبسوط و ابن حمزه حرام بودن مطلق آمده است» (فقه: ۱۵/۲۵۳).
و شیرازی گفت: «در الجواهر خودزنی و شیون بطور قطعی حرام شده است». (الفقه: ۱۵/۲۶۰).
و امام باقر / فرمود: «بدترین جزع (بی صبری) فریاد بلند کشیدن در ناراحتی و شیون و زدن صورت و سینه می باشد, و کشیدن موی پیشانی می باشد و کسی که نوحه را برپا کند صبر را ترک کرده است و راهی غیر از راه درست را برگزیده است» (الکافی: ۳/۲۲۲-۲۲۳, وسائل شیعه: ۲/۹۱۵, بحار الأنوار: ۸۲/۸۹).
و همچنین قول امام صادق / است که: «کسی که در مصیبت دستش را بر رانش بزند اجر او باطل می شود». (الکافی: ۳/۲۲۵).
می گویم: پس حال تو چگونه است ای کسی که بر سرو سینه می زنی؟ آیا اجر تو از درجه اول اینکه با منع نبی(ص)تضاد دارد, باطل نمی شود؟
و فرموده‌ی ص: «کسی که بر صورت زند و یقه پاره کند از ما نیست» (مستدرک الوسائل: ۱/۱۴۴).
و محمد تیجانی سماوی این مسئله ذکر می‌کند که از امام محمد باقر صدر در باره‌ی این حدیث پرسید و او جواب داد: «حدیث صحیحی است که در آن شکی نیست» (ثم اهتدیت (آنگاه هدایت شدم): صفحه ۵۸ چاپ عربی).
و از یحیی بن خالد آمده است که مردی نزد نبی(ص)آمد و گفت: چه چیزی اجر مصیبت را باطل می کند؟ فرمود: زدن دستها بر یکدیگر, و صبر در مصیبت از مهمترین مسائل است, کسی که به آن راضی شود برای او رضایتمندی خواهد بود و کسی که خشم کند پس برای او خشمگینی [از طرف خداوند] خواهد بود, در ادامه نبی(ص)فرمود: «من از کسی که بتراشد و بالا ببرد بیزار هستم, به معنی تراشیدن سر و بلند کردن صدا» (جامع الحدیث الشیعه: ۳/۴۸۹).
جعفر بن محمد (امام جعفر صادق /) ار پدرانش از نبی(ص)در حدیث نهی شدگان, روایت می کند: «همانا او از بوجود آوردن صدای حزین در مصیبت نهی فرمود و نهی فرمود از نوحه سرائی و شنیدن آن و نهی فرمود از زدن صورت» (من لایحضره الفقیه: ۴/۳-۴).
و محمد بن مکی العاملی گفت: «بر سر و سینه زدن و پاره کردن و کشیدن مو به طور اجماع حرام می باشد؛ آنرا در المبسوط گفته است و آن خشمگینی بر قضاء و قَدَر الهی است» (فی الذکری: صفحه ۷۲).
و شیرازی گفته است: «در المنهی زدن صورت و برکندن مو نهی شده است» (الفقه: ۱۵/۲۶۰).
دکتر محمد تیجانی سماوی به گریه‌ی نبی(ص)بر عمویش ابی طالب و حمزه و همسرش خدیجه اشاره می‌کند و می گوید: «ولی در تمامی آن حالات از سر مهربانی گریه می کرد…, ولی وی از بروز ناراحتی از فرد حزین و زدن صورت و پاره کردن سینه نهی فرمود, پس چگونه است حال تو که با اجسام آهنی بر خود می زنی بطوریکه خون سرازیر می شود؟» (در کتاب کل الحلول: صفحه ۱۵۱).
سپس تیجانی یاد می کند که امیر المؤمنین علی بن ابیطالب آنچه را که شیعیان امروزه انجام می‌دهند در زمان وفات نبی(ص)انجام نداد و به همین ترتیب امامان حسن و حسین و سجاد نیز این کار را نکردند و درباره این امام, تیجانی گفته است: «همانا چیزهائی را دید که هیچ کس ندیده است او با دو چشم خود شاهد کربلا بود, کربلائی که در آن پدرش و عموهایش و بردارانش همگی کشته شدند, و مصیبتهائی را دید که کوه دوام آنرا ندارد و در تاریخ نیز از هیچکدام از ائمه (علیهم السلام) چیزی درباره آنکه او کاری کرده باشد روایت نشده است و یا اینکه امر به تبعیت و پیروی آن کند» (کل الحلول: صفحه۱۵۱).
تیجانی همچنین می‌گوید: «به حق گفته می شود: آنچه که بعضی شیعیان از آن اعمال خاص انجام می دهند ذره‌ی از دین نیست, و اگر مجتهدین اجتهاد کنند و فتوا دهندگان به آن فتوا دهند که در آن اجری بزرگ و ثوابی عظیم قرار دهند, همانا آن فقط عادت و تقلید و احساسی برخورد کردن است که اهل آن توسط آن طغیان کرده و توسط آن از حالت طبیعی خارج می‌شوند و بعد از مدتی فقط بصورت یک رسم قومی در می‌آید که پسر از پدرش به شکلی کورکورانه و بدون فهم به ارث می برد، تا جائی که بعضی از عوام اینگونه حس می کنند که با زدن خود و خود را خونی مالی کردن قرب الی الله می باشد, و بعضی اینگونه اعتقاد دارند که کسی که این کار را انجام ندهد حسین را دوست ندارد» (کل الحلول: صفحه ۱۴۸).
و همچنین گفته است: «عقل سلیم این مناظر مشمئز کننده را نمی پذیرد, وقتی مردی لخت می شود و با زنجیر بدست خودش خود را می زند و به طرزی دیوانه وار صدای خود را بلند کرده و حسین حسین؛ می کند, و عجیب و شک برانگیز اینجا است که بوضوح دیده می شود وقتی آن افراد به یکباره کارشان تمام شد, انگار مانند این است که ناراحتی آنها بر طرف شده است و با گذشت اندک زمانی بعد از اتمام عزاداری می بینی که می خندند و شیرینی می خورند و می‌نوشند و میوه می‌خورند و همه چیز با تمام شدن حرکت دسته تمام می شود. و عجیب آنجا است که بیشتر آنها انسانهای دینداری نیستند, و از این رو چندین دفعه خودم در انتقاد از آنها مدارا کرده و گفتم: همانا آنچه انجام می دهند فقط یک رسم قومی و تقلید کورکورانه است» (کل الحلول: صفحه ۱۴۹).
و سخن شیخ مغنیه نزدیک به این سخن است که می گوید: «حقیقتا زدن سر با قمه و شمشیر و خارج شدن خون از آن ذره ای از اسلام نمی باشد و در مورد آن هیچ نص صریحی وجود ندارد ولی عواطفی زیباست که در وجود مؤمنین شکل می گیرد چنانچه خونی پاک بخاطر سرهای بریده‌ی فاجعه کربلا ریخته می شود» (آداب المنابر: صفحه ۱۸۲).
منبع:http://www.najeekurd.net/farsi/?p=4857


مطالب مرتبط
يا عزاداری، کاری مطابق فطرت است ؟


جوابی به شیعه و به ملحد دربارۀ واقعۀ كربلا


نویسنده: 
ابوبکر بن حسین
متاسفانه جو حكومت ایران و چیزی كه به نام اسلام در این كشور شناسانده می شود باعث شده كه عدۀ زیادی از اسلام زده شده و ایرادات كج و معوج بر اسلام بگیرند كه خود اسلام از این ایرادات بی خبر است!  یكی از آن ایرادات نیز مربوط به كربلا است كه با تبلیغات كذب شیعیان، ملاحده نیز فرصت را غنیمت شمرده تور خود را پهن كرده اند؛ ابتدا سخن شیعه را ببینیم و سپس سخن ملحد را!
شیعه می گوید:
امام حسین علیه السلام با وجود اینكه میدانست، كربلا محل شهادت اوست با این وجود پا در این راه نهاد، پا در این راه نهاد تا به تاریخ ثابت كند كه بنی امیه چه چهره ای را پشت نقاب پنهان كرده اند و با این حركت توانست آبروی بنی امیه را ببرد و امویان را خار كند....
ملحد با توجه به قول بالا میگوید:
این امام شما كه این همه از او و از علمش دم میزنید خود را به كشتن داد و به مسلخ رفت یعنی كاری را كرد كه هیچ آدم عاقلی آن را قبول نمیكند، چگونه انتظار دارید ما چنین شخصی را هدایت گر و هدایت كننده بدانیم و از او تبعیت كنیم؟....


جواب ما اهل سنت به هر دو:
اولاً كه امام حسین خدا نبود كه از غیب آگاه باشد و این جستار زنگ زده ایست كه مفصلا در این سایت در موردش صحبت شده، اما ما فرض را بر این می گیریم كه گفته مدعیان عین حقیقت است و ائمه عالم الغیب هستند، آن وقت چند سوال اساسی و چند مشكل لاینحل بوجود می آید.
1.اگر می دانسته كه كربلا كشتارگاه است چرا خانواده خود را به این كشتارگاه برد؟؟ چرا راضی شد كه فرزند شیرخواره اش در این محل كشته شود؟ به مرگ خودش راضی بود به مرگ فرزند شیرخواره راضی بود دیگر چرا بردارزاده های خود را به كشتن داد؟؟ چرا دیگران را به كشتن داد؟ آیا كافی نبود كه تنها خود شهید شود تا به این طریق یزیدیان رسوا شوند؟؟!!

2.به اعتقاد شیعه امام حسین دارندۀ انگشتر سلیمان و دانندۀ اسمهای اعظم خداست و لباس یوسف و عصای موسی  و..... را دارد و می تواند كن فیكون كند، چرا در آنجا از این قدرت خود استفاده نكرد؟ نمی گویم كه بیاید همه دشمنان را یكدم نابود كند، خیر بلكه می گویم حداقل تشنه لبان كربلا را سیراب میكرد تا ابوالفضل مجبور نشود به طلب آب برود، تا فرزندان از تشنگی گریه نكنند تا زین العابدین بیمار آن همه زجر نكشد، چرا چنین نكرد؟ چرا راضی شد كه آنها زجر ببینند؟ چرا از قدرت خود استفاده نكرد؟
آدم عاقلی كه نوش دارو! در جیب دارد و رفیق خود را در حال جان كندن می بیند بدون معطلی نوش دارو را به دوستش می خوراند و اگر چنین نكند یا بی خرد است و یا قسی القلب و راه سومی هم نیست.


البته می دانیم كه امام حسین چنین قدرتهایی نداشته است.
3.اگر می دانسته كه كشته می شود دیگر چرا در صحرای كربلا داد می زند و می گوید: «هل من ناصر ینصرنی = آیا كسی هست كه مرا یاری كند؟؟» مگر خود سیدنا حسین نمی دانست كه اگر داد هم بزند كسی به كمك او نخواهد آمد؟ مگر نمیدانست سپاهی كه در برابر او قرار دارند بر علیه او هستند؟»

4.خداوند كریم در قرآن می فرماید: «وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (بقره:195) = به دست خود، خود را به كشتن ندهید.» این آیه صریحاً از خودكشی نهی می كند، و اگر این آیه را با عقیدۀ شیعه در مورد این واقعه تطبیق دهیم میتوانیم بگوییم كه: سیدنا حسین علیه السلام در حد اعلایی از دستور خدا سرپیچی كرده و نه تنها خود را به كشتن داده بلكه دوستان و اهل بیت خود را نیز به كشتن داده.
پس همۀ اینها نشانۀ این است كه حركت سیدنا حسین علیه السلام تنها به امید جمع یار و یاور برای قیام علیه حكومت وقت بوده  است و اگر می دانست كه همۀ آن نامه ها خیانت و اهل كوفه اكثراً خائن هستند پا در این راه نمی نهاد و این چیزیست كه هر ذی شعوری آن را درك می كند الا كسی كه روضه های روضه خوانان گوشهایش را معیوب كرده باشد كه هوار شعور را نشنود.

اما اینكه میگویند: قیام امام حسین برای بی آبرو كردن بنی امیه بود!
چنانكه گفته شد قیام سیدنا حسین علیه السلام به منظور قیام علیه حكومت یزید و بدعت سلطنت موروثی بود و بی شك برداشت مضحك شیعیان باطل و از حق بدور است كه برای اینكه این مساله و بطلان برداشت شیعه آشكار شود این مثال را مطرح می كنیم پس دقت كنید:
فرض كنید ادارۀ برق آمده و یك منطقه را سیم كشی كرده ولی به جای اینكه از سیمهای خوب و سالم استفاده كند از سیمهای پوسیده و بعضاً نیم لخت استفاده كرده، آدم عاقل علیه این كار و خیانت این اداره جبهه گرفته و شكایت می كند تا كارش را تصحیح كند.ولی شیعیان ما را دعوت می كنند كه خیر!! بیایید همه با هم این سیمهای نیم لخت را با دست بگیریم تا همه بمیریم كه بتوانیم با این كار آبروی ادارۀ برق را ببریم!!! یعنی انتحار كنیم تا ادارۀ برق را بی آبرو كنیم!
                                                                                                                                                     التماس دعا

نكاتی عجيب و عبرتهایی از زندگانی شاه اسماعیل صفوی (قسمت دوم)


مترجم: 
اسلام تکس
خوردن میته (گوشت انسانهای مرده) در نزد شاه اسماعیل حلال بود بلکه در این کار حاکمان صفوی، از آدمخواران افریقا جلوتر بودند.
زیرا خوردن انسان زنده نیزدر نزدشان حلال بود ،ولی فقیهان عالیقدر قبایل آدم خور کنگو خوردن گوشت انسان زنده را حرام میدانستند!!
صفوی‌ها اول گوش و بعد دماغ و بعد رانهای آدم زنده را میخوردند، گاهی بچه‌های سنی‌ها را زنده زنده در جلوی پدر مادرش میخوردند. و به این روش‌ها مردم ایران شیعه شدند.
شاه اسماعیل صفویی با شبیک خان ازبک در مرو جنگید و او را شکست داد و کشت سپس دستور داد تا سربازانش جسد او را بخورند و آنها جسد او را خوردند و از جمجمه سرش کاسه شرابی برای شاه اسماعیل ساختند.
شاه اسماعیل خودش قبر پرست نبود زیرا نیازی به این نداشت او خود را امام زنده میدید، درست مثل خمینی با آنکه مبلِّغ قبرپرستی بود اما به ایران که آمد با آنکه پادشاه بود ولی یک نوک پا نرفت مشهد پای بوسی امام رضا، زیرا خمینی خودش را ولی الله می‌دید.
اما متاسفانه سنی‌های هم عصر شاه اسماعیل قبر پرست بودند مثلا:
پس از مرگ شه بیگ خان به آن طرز فجیع، برادرزاده‌اش عبیدالله خان توانست بر رقیبان پیروز شود و آمد در کنار قبر امام رضا تاج گزاری کرد تا سلطنتش پر تبرک باشد!!
این نشان می‌دهد که در آن عصر، سنی‌ها در قبر پرستی و ولی پرستی با شیعه‌ها فرقی نداشتند.
اما با این وجود، شاه اسماعیل، یکطرفه به آنها کینه داشت حتی جسد آنها را میخورد.
فرمانده نجم، از طرف شاه اسماعیل در سال 889 هرات را گرفت، یعنی نگرفت هرات خودش از ترس تسلیم شد و با این وجود باز او دستور داد تا مردم در مسجد جامع جمع شوند و بعد به قاضی القضات شهر دستور داد تا بر سر منبر رفته و حضرت عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه را لعن کند، و قاضی امتناع کرد سر منبر او را کشتند و جسدش را پاره کردند.
بعد مفتی شهر را گفتند که چنین کند او هم قبول نکرد او را هم درجا کشتند و سر از تنش جدا کردند و جسدش را پاره کردند و روده اش را بین نماز گزاران انداختند.
بعد به جان خرد و بزرگ در مسجد افتادند و خلق کثیری را کشتند و سرهایشان را بریده بر نیزه ها آویزان کرده و در شهر گرداندند و مردم را امر به توبه از مذهب سنی نمودند و بقیه بزرگان شهر را هم زندانی کردند.
بعد از مدت کوتاهی خود شاه اسماعیل، وارد هرات شد، قبل از ورود دستور داد زنان هراتی با لباسهای رنگارنگ با رقص به استقبالش بروند و بعد از ورود بشهر، بزرگان را بجلویش آوردند و او به آنها دستور دادکه شیعه شوند.
مولانا تفتازانی که مرجع دینی اول در خراسان و هندوستان و ماوراء نهر بلکه ترکیه عثمانی بود، نپذیرفت شاه دستور داد او را آهسته آهسته با کارد ببرند تا آرام آرام بمیرد گوشت بدنش را کم کم بریدند (جلوی مردم شهر) تا مرد و جسدش را سوزاندند، جسد شاعر مشهور جامی را هم از زیر خاک بیرون کشیدند، و آتش زدند یعنی به مرده هم در هرات رحم نکردند.
این اعمال بعدها غیض و غضب هراتی‌ها را بهمراه داشت خودم ده سال پیش در هرات از مردی شنیدم که گفت:
پیر مردهای ما از علماء سنی سابق منطقه نقل قول می‌کردند که علماء می‌گفتند که بهترین کفن، کفنی است که از مال شیعه‌هابه عنیمت گرفته باشید یعنی بهترین کفن آن است که از مال غنیمتی شیعه ها، خریداری شده باشد. و سعی کنید در چنین کفنی دفن شوید!!
این کینه‌ها همه محصول دانه‌های کاشته شده شاه اسماعیل صفوی بود و متاسفانه تا هنوز هم هست.
بنظرم شاه اسماعیل یک عذاب الهی بود، زیرا علماء حق نمیگفتند:
همین تفتازانی با آن مقام بزرگش در خراسان یک فتوا علیه قبر پرستی ندارد در حالیکه در کنار گوشش قبر امام رضا در مشهد هر روز بزرگتر و بزرگتر می‌شد و حاجت‌خواهی مردم سنی از قبرها بیشتر بود تا از الله.
با آنکه مرثیه‌خوانی در اسلام منع است باز قبل از آمدن شاه اسماعیل به هرات، یک هراتی سنی (در مرثیه امام حسین) کتاب شعری سروده بود و جالب اینکه شیعه مرثیه‌های خود را از کتاب او می‌خواندند!! با این وجود، شاه اسماعیل و شیعه‌ها باز راضی نبودند.

جای حیرت است اگر بدانیم فاصله بین فتح هرات و فتح تبریز فقط 9 سال بود.
در تبریز (که یک شهر سنی نشین بود) نیز شاه اسماعیل فردای فتح شهر (که بدون جنگ تسلیم شده بود) در مسجد جامع شهر، در اول خطبه نماز، بی مقدمه از مردم خواست 3خلیفه راشد ابوبکر و عمر و عثمان و حضرت عایشه را لعنت کنند و مردم متحیر بهم نگاه می‌کردند، که این چه می‌گوید.
بعضی‌ها خیال کردند خانه خاله است خواستند بعنوان اعتراض از مسجد بیرون روند که در جا و فورا بدست سربازان شاه کشته شدند و بروایتی همه نمازگزاران را کشتند و بروایتی خلق کثیری را کشتند و باقی مانده از ترس جان لعنت فرستادند و جان سالم بدر بردند.
اما متعاقب آن، شهر تبریز غارت شد و زنان کودکان به اسیری گرفته شدند بعضی از بچه‌های افراد مهم و علمای شهر را ، قزلباشان در جلوی والدین آنها زنده زنده خوردند!!! و یا در آتش افکندند یا در جلوی چشم بقیه به آنها تجاوز کردند و در تجاوز ندیدند این دختر است یا پسر!!
فراریان و گریختان این اخبار هولناک را به شهرهای دیگر و به هرات بردند اما آنها در فکر چاره نشدند، شاید اخبار تبریز نه سال کهنه بود و شاید یادشان رفته بود اما اخبار مرو که سناریوی تبریز در آن تکرار شد فقط مال دو ماه پیش بود!
شاید اخبار تبریز را مولانا تفتازانی باور نکرد و فکر کرد راویان غلو می‌کنند، اما اخبار مرو از سر روی نکبت بار فراریان معلوم بود و راویان ،یکی دو تا نبودند.
و در فاصله بین تبریز تا هرات، شاه اسماعیل همین سناریور را در اردبیل،شیراز، قزوین، اصفهان، یزد، سمنان، ابرقو، سبزوار، و طبس و غیره و در هرجا تکرار کرد.
با این وجود وقتی سربازان شاه از مرو فارغ شدند و رو بسوی شهر هرات نهادند شورای شهر، شهر را تسلیم کرد تا شاید در امان بمانند !!
و وقتی مولانا تفتازانی را با دست بسته آوردند پیش شاه اسماعیل، تازه یادش آمد که باید به شاه اسماعیل نه بگوید و حاضر نشد خلفای راشدین را لعنت کند و قطعه قطعه شد.
این بود حال مسلمانان هم عصر شاه اسماعیل.
و خوب است بدانید در آن عصر هرات مرکز علم بود و طلاب از خراسان و هندو ستان و ترکیه و ماوراء نهر و ترکیه میامدند برای کسب علم به هرات!
در مرکز علم این حال علمای ما بود!
2- شاه اسماعیل خود را امام زمان می‌دانست و گمان می‌کرد بر او وحی نازل میشود او این آیه را در حق خودش می‌دانست:
وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِیا
و طرفدارانش عقیده داشتند که از غیب به او وحی یا الهام میشود.
برای همین امام زمان‌وار عمل می‌کرد و به قبر هر آدم مهمی میرسید استخوانهایش را از قبر بیرون میکشید و شلاق میزد و میسوزاند، یعنی همان کاری که که امام زمان (طبق عقیده‌ای شیعه) قرار است با قبر عایشه و ابوبکر و عمر بکند.
اگر دست شاه اسماعیل به مدینه می‌رسید بیشک چنین می‌کرد چون خود را امام زمان می‌دانست اما او از بغداد جلوتر نرفت و فقط دستش به قبر ابوحنیفه رسید و تاریخ را بخوانید ببینید که با قبر چه کرد.
شاه اسماعیل چون وحدت الوجودی بود شاید خود را خدا می‌دید می‌گویم شاید، زیرا یقین ندارم.
اما این را کتب دوست و دشمن او نوشته اند که مردم برایش سجده می‌کردند و یا وادار بسجده کردن می‌شدند.
شاه عثمانی این را بر او عیب دید! در جواب، طرفداران شاه اسماعیل، سجده برادران یوسف را برای یوسف شاهد آوردند جالب است بدانید که در کتاب کشف الاسرار خمینی نیز سجده برادران یوسف را دلیل ذکر کرده اما گفته ما سجده برای انسان را جایز نمیدانیم!!
3 - حالا سوال مهم این است که آیا دین شیعه امروزی با دین شاه اسماعیل فرق دارد؟
انسان ظاهر بین، مجبور است بگوید بله اینها لواط و شراب خوری را حرام می‌دانند، اینها شهرهای سنی نشین را قتل عام نمی‌کنند اینها سجده برای بشر را جایز نمی‌دانند اینها وحی بر بشری غیر از امام هایشان را قبول ندارند پس اینها بر مذهب شاه اسماعیل نیستند.
اما شیعه امروزی خودش میگوید که شاه اسماعیل شیعه 12 امامی بود و صفویان شیعه 12 امامی بودند پس حل این معما در چیست؟
برای حال این معما باید برویم در تاریخ و برویم به روستای جبل عامل لبنان یعنی محلی که علمای شیعه از انجا آمدند به ایران و فقه شیعه را شتابان نوشتند.
این علما در قلمروی ترکیه عثمانی زندگی می‌کردند در قلمروی این حکومت تحرکاتی میکردند و شاه اسماعیل و پدرانش نیز با تعلیم های پنهانی اینها شیعه شده بودند.
در تعلیمات این شیعه ها، زنا و لواط و شراب حلال بود.
شما اگر پرونده محاکمه شهید اول را نگاه کنید میبینید قاضی در لیست اتهامات او نوشته فحش دادن به خلفا، حلال دانستن شراب .....
شهید اول کیست؟ او شمس الدين محمد بن مكي عاملي (متولد 734 هجری قمری ) و از اهالی دهکده جزين در جبل عامل لبنان است.
او نخستين فقيه واقعی امامی است. یعنی او نخستین فقیه شیعی است که با اجتهاد، فقه شيعه را از فقه سنى جدا کرد قبل از آن شیعه‌های زیدی و غیره در فقه، سنی بودند و در عقیده شیعه، مثلا شیعیان حسین در روز تاسوا یکجا با یزیدیان، نماز ظهر را به امامت حسین خواندند هیچکس نگفته یکی دست باز خوانده یکی بسته .
جدا کردن فقه شیعه و سنی هنر شهید اول بود. شیعه‌ها او را از آن رو «شهيد اول» می خوانند ، چون "قاضي عثمانی‌ها او را به رفض و هتك حرمت به عايشه و سه خليفه اول و اعلام جواز شراب خواري متهم کرد و بعد از محاكمه، با شمشير به قتل رسيد، سپس به دار آويخته، سنگ باران شد و آن گاه سوزانده شد. یعنی در فقه او شراب حلال بود و احتمالا بر قاضی معلوم نبوده که شهید اول!!! زنا و لواط را هم حلال میدانست.
حالا دانستید چرا شاه اسماعیل هم شراب می‌خورد هم لواط می‌کرد هم زنا، آنهم بطور علنی؟ چون او تابع این فقه جدید بود در فقه جدید این کارها حلال و انجامش واجب بود!
اما وقتی شیعه حکومت را گرفت و تاخت تاز غافلگیرانه اولیه اش و اعمال شنیع لواط و غیره را انجام داد و مسلمانان آنها را شناخته و کافر قلمداد کردند و شیعه ها تحت فشار شدید شدند و سیلی سنی در چالدران آنها را از مستی بیدار کرد و خود را در خطر دیدند، پس چاره را در این دیدند که تا بعضی از اعمالی که سنی‌ها آنها را کفر مطلق می‌دیدند، رها کنند و بگرفته بسنده کنند و تقیه نمودند!
پس برای همین شراب و زنا و لواط را حرام کردند و از زنا به صیغه با هزار زن ، بسنده کردند و این را فقط حلالش کردند.
و از لواط فقط نزدیکی زن از راه دبر را جایز دیدند.
و از شراب همان چرس و تریاک و سیگار قلیان را حلال کردند و میبینید بالاترین مقامات مذهبی شیعه، سیگاری و قلیونی!! هستند.
شاید خواننده بگوید مگر ممکن است دینی چیزی را روزی حلال و روزی حرام بداند؟
بله، شما ببینید شیعه این روزها برائت از مشرکین در مکه دارند.
دولتمردان سعودی گفتند تظاهرات سیاسی ممنوع است در سر میز مذاکره شیعه گفت این تظاهرات مذهبی است!
یک عالم زیرک اهل سنت گفت: شما در تاریخ شیعه، نمونه‌ای نشان دهید که عالمی از شما در رساله خود نوشته باشد برائت از مشرکین در مکه ، جزء مناسک حج است.
اما هنوز هم ایران اصرار دارد که برائت از مشرکین بخشی از مناسک حج است!
پس مشاهده کردید که آنها دین خود را کم و زیاد می‌کنند بر حسب زمان، و اگر مجبور شدند لواط را حرام می‌کنند و الا در اصل نزد آنها حلال است.
علمای شیعه کتابهای مهم خود مثلآ کتاب حدیث بحار الانوار صدو ده جلدی را در زیر سایه شاهان صفوی نوشتند بلکه بزرگترین عالم آنها محمد باقر مجلسی، خود وزیر آنها بود.
اما در جلوی چشم آنها در شهر ها (امرود خانه‌ها) بود که در آن پسر بچه‌های جوان خودفروشی می‌کردند و به دولت مالیات میدادند! دویست سال این در قلمرو صفویان آزاد بود یعنی همان دویست سالی که علمای شیعه داشتند با آزادی کامل و با پول صفویان (یعنی با پول حاصله از در آمد مالیات امرود خانه و فاحشه خانه) کتاب حدیث برای شیعه می‌نوشتند!!
میدانم باورکردنش مشکل است اما این یک حقیقت تاریخی است که حتی بعد از منع شدن فاحشه‌خانه‌ها و و لواط‌خانه‌ها و شراب خانه ها، در آخرین سالهای حکومت صفویان باز در دربار شغل نا شریفی بود بنام لعابچی باشی.
آیا میدانید شاغل در این اداره، کارش چه بود؟!!
کار او را در داستان زیر ببینید:
چون شاه جمجاه (شاه تهماسب دوم آخرین شاه صفوی)
از بادۀ گلرنگ خوشگوار مخمور و سرمست شد و دین و دانشش از دست رفت، بی‌اختیار مستانه از جا برخاست و برهنه گردید و غلامان امرد (پسران بی‌ریش) خود را فرمود همه برهنه شدند و دستها بر زمین انداختند و ..... برافراشتند و شخصی لعابچی ظرف طلای پر لعابی در دست داشت و بر ......شان لعاب می‌مالید (تا پادشاه با آنان راحت‌تر نزدیکی کند) و شاه سرمست به هر کدام که میل می‌نمود ............ (رستم‌التواریخ، 202)

گمان مبرید که نویسنده رستم التواریخ (محمدهاشم آصف) با صفوی‌ها بد بوده نه بلکه برعکس، دوستدارشان بوده و در پایان همین داستان می‌نویسد که شاهان اگر چنین کنند عیبی ندارد بشرطیکه از امور مملکتی باز نمانند!!
نویسنده کتاب رستم التواریخ، باوجودیکه نیم قرن از رفتن حکومت صفویان گذشته بود ،هنوز طرفدار صفویان بود.
و این طرفداری نویسنده،خود دلیل است که مردم آن زمان لواط با امردان (نوجوانان بی‌ریش) را حلال می‌دانستند تنها عیب بر شاه تهماسب این بود که الان وقت این کارها نیست.
این شاه تهماسب دوم، آخرین پادشاه صفوی است او پس از حمله افغانها و سقوط اصفهان، بکمک نادر قلی (بعدها نادر شاه) سعی داشت ایران را دوباره پس بگیرد.
در چنین زمانی و در آن آشفته بازار محال است که او اینقدر وقت و حوصله و پول داشته باشد که لعابچی به کار گمارد و برای لعابش ظرف طلایی بسازد(مهم!! دقت کنید).
معلوم است که این ظرف طلایی از اجداد لواطگرش به او رسیده و لعابچی هم شغل اجدادش را به ارث برده است و این رسم را شاه اسماعیل بنا نهاده بود.
فقط بخاطر بسپارید که که این لعابچی از همان دستی حقوق میگرفته و از همان میزی دستور میگرفته که نویسنده کتاب مهم حدیث بحارالانوار یعنی علامه محمد باقر مجلسی نیز، از همان دست حقوق و از همان میز دستور می‌گرفته یکی لعابچی مقعد بوده و یکی لعابچی مفزها...... گرنه 1100 سال بعد از وفات پیامبر اسلام کتاب حدیث دست اول نوشتن، چه معنی دارد؟
و محال است این کارها بدور از چشم علمای درباری (همانها که کتب حدیث شیعه امروزی را نوشتند) بوده باشد.
محال است دویست سال علماء از کارهای اونها با خبر نباشند علما شیعه در این دوره وزیران شاهان بودند. حقوق لعابچی را وزیر شاه میداده وزیر شاه کی بود:
او محمد باقر مجلسی بود ببخشید علامه و شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی نویسنده کتب مهم بحار الانوار 110 جلدی در حدیث و کتاب مرآت العقول و بقیه کتبی که امروزه در حوزه‌های علمیه شیعه تدریس می‌شود !