‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1-اجتماعی. نمایش همه پست‌ها


جنایت آشکار حكومت ملایان شیعه در حق اهل سنت


نویسنده: 
محمد باقر سجــــودی
خبر اول محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، اجرای سیاست کنترل جمعیت در ایران را اشتباه بزرگی دانست زیرا که به گفته او "روزی دست خداست". آقای احمدی نژاد که برای هفتاد و هشتمین سفر استانی خود به استان قزوین سفر کرده است، روز پنج شنبه ۲۰ آبان (۱۱ نوامبر) گفت: "غربی ها از ترس این که جمعیت ما به کشورهایشان سرازیر شود و آن ها را با مشکل روبرو کند، پیشنهاد کنترل جمعیت به دیگر کشورها می دهند."
پیش از این رئیس جمهوری ایران در مراسم روز ملی شوراها در تهران گفته بود که اجرای شعار "دو بچه کافی است" به این معنا است که "۴۰ سال دیگر نامی از ملت ایران" باقی نمی ماند.
او با اشاره به اجرای "چشم بسته" قانون کنترل جمعیت در ایران گفته بود: "در این ارتباط، قانون وضع کردند و گفتند که سه بچه را بیشتر بیمه نمی کنیم، در صورتی که نگاه و اعتقاد ما با آنها فرق می کند و معیارهای ما با آنها متفاوت است."

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/11/101111_l44_ahmadinejad.shtml
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/11/101111_l42_family_plan.shtml
خبر دوم :
با اجرای موفق طرح های آموزشی با فرزند و نیز بارداری های ناخواسته در خانواده های استان سیستان و بلوچستان کاهش قابل توجهی داشته است.
دکتر اسلامی معاون دفتر سلامت جمعیت ، خانواده و مدارس وزارت بهداشت در نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه کشور در زاهدان با بیان این مطلب گفت: اجرای طرح های آموزشی و آگاه سازی خانواده ها و داشتن برنامه ریزی برای تولد فرزند, علاوه بر اینکه در حفظ سلامت مادر و نیز نوزاد بسیار موثر است از تحمیل هزینه های اضافی برخانواده ها جلوگیری می کند.
وی با اشاره به اینکه بیش از 97 درصد زایمان ها در کشور ایمن می باشند, گفت: در جهت افزایش تعداد زایمانهای ایمن در استان سیستان و بلوچستان، طرح آموزش مامائی به بهورزان مراکز بهداشتی- درمانی و خانه های بهداشت و نیز راه اندازی مراکز زایمان ایمن چندسالی است که اجرا می شود.
آیت ا... سلیمانی ، نماینده ولی فقیه در استان نیز در این نشست گفت: براساس تعالیم قرآنی هدف غایی از تشکیل خانواده ایجاد یک کانون امن و آرام و رسیدن زن و مرد به آرامش است.
وی تولد فرزند را نتیجه تشکیل خانواده دانست و گفت : زاد و ولد هدف نهائی تشکیل خانواده نیست
وی برتوجه بیش از پیش خانواده ها به نیازهای روحی، روانی و عاطفی فرزندان تاکید کرد.

دکتر منصور شکیبا سرپرست دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی زاهدان نیز با اشاره به اهمیت رعایت مبحث تنظیم خانواده در جامعه گفت: زایمان های زیر 18 سال، بالای 35 سال، بیش از 4 مرتبه و بارداری با فواصل کم از جمله موارد بارداری هایی است که هم برای نوزاد و هم برای مادر پرخطر محسوب می شود.
وی گفت : اینگونه بارداری ها موجب ایجاد عوارض ، روحی، جسمی و اقتصادی هم بر فرد و هم بر خانواده وی می شود.
وی گفت: تعداد زیاد بارداری و نیز فواصل کم آن، زمینه ساز بروز بسیاری از عفونت ها در کودک می شود به طوری که چنین نوزادانی 6 برابر نوزادان دیگر به عفونت مبتلا می شوند.
وی به اجرای موفق طرح تنظیم خانواده در استان در جهت آگاه سازی خانواده ها اشاره کرد و گفت : جلوگیری از بارداری های ناخواسته و برنامه ریزی برای فرزند دار شدن در زمان مناسب که هم مادر و هم پدر آمادگی آن را داشته باشند ، کاهش میزان بارداری های پرخطر ، جلوگیری از سقط پرخطر جنین و نیز کاهش مرگ و میر کودکان زیر یکسال و مادران از جمله اهداف اجرای این طرح در استان بوده است
در ادامه این نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه مرزی کشور به بیان تجربیات و نقطه نظرات کاربردی خود در مبحث تنظیم خانواده پرداختند.
http://tesonomi.blogfa.com/post-680.aspx

حالا توضیحاتی درباره این دو خبر
1 - هر دو خبر مال یک روز است روز یازده آبان سال 1389
2 – هر دو خبر درباره یک کشور است، کشور ایران 
3 – اجرا کننده هر دو برنامه، یک دولت است (دولت احمدی نژاد)
4 – جاهایی كه احمدی نژاد  تلاش میكند مردم کم بچه بیاورند    آن جا ها، سنی نشین هستند، در این مناطق، احمدی نژاد و یا نماینده اش، با دلیل علمی ثابت میکند که زیاد بچه داشتن، کخ است و اخ است!! و خدا روزی رسان نیست. 
5 - جاهایی كه احمدی نژاد  تلاش میكند مردم زاد ولد کنند و زیاد شوند مناطق شیعه نشین هستند، و  احمدی نژاد با دلیل علمی ثابت میکند که تولید مثل  از امور دین است و خوب است و عالی است و ثواب دارد و  خدا روزی رسان است.
6 – آری این دولت بی تدبیر و رسوای آخوندی، با دست خود دارد ایران را تجزیه میکند، سعی میکند سنی ها را مقطوع نسل کند و   و در همان حال تلاش میکند تا شیعه ها را باردارکند!

و عجیب اینکه  از بی سیاستی، هردو کار را در یک روز انجام میدهد! و اخیرا  نیز شایعاتی هست که در بیمارستانها هنگام ولادت، زنان سنی را عقیم میکنند.
این یعنی تجزیه کردن ایران

سه خط آخر خبر دوم را دوباره ببینید:
در ادامه این نشست کارشناسان و مدیران گروه سلامت خانواده 10 دانشگاه مرزی کشور به بیان تجربیات و نقطه نظرات کاربردی خود در مبحث تنظیم خانواده پرداختند.
منظورش از ده دانشگاه مرزی ده دانشگاهی است که در مناطق سنی نشین هستند ( البته اکثریت مطلق  دانشجویان این دانشگاه ها  شیعه اند!)  پس آنها این خواب را فقط برای بلوچستان ندیده اند، این نقشه ای شومی است برای قربانی کردن  همه ساکنان سنی کشور.
چرا شیعه چنین میکند؟
اصل موضوع این است که شیعه چون از درون خالی است در این دوره تفوق و برتری  فرهنگی غرب، به اسلامی معتقد شده که شتر گاو پلنگ است یعنی به فرهنگ غرب، یک روسری پوشانده و نامش را نهاده اسلام!!!
و به این  اسلام خود هم مینازد و هم میبالد! که بله اسلام ما اسلام مدرن است. اما این اسلام شترمرغی، باروری اسلام حقیقی را ندارد.
 مثلا در اسلام شیعه  زن مثل مرد کار میکند پس بچه به دنیا نمیاورد، یعنی امکانش هم نیست که زن هم در بیرون کار کند هم بچه داری کند همین باعث شده نسلش کم شود.
از سوی دیگر ملایان براساس حماقت ذاتی، کار را برای شیعه بدتر کرده اند، یعنی کارهای دولتی و صندلی های دانشگاه را با عدالت و با بیطرفی بین سنی و شیعه تقسیم نکرده  و نمیکنند و راه را بر زنان سنی  برای کار و تحصیل بسته اند.
 و بر اساس عدو سبب شود خیر اگر خدا خواهد این به زنهای سنی یک توفیق اجباری داده تا در خانه بشینند و زودتر عروسی کنند و شیرهای نر بزایند!!

این دو اشتباه آخوندی دارد  ترکیب جمعیتی ایران را عوض میکند، ملای متعصب شیعه ؛آقای دانشمند؛ میگوید شهرهای را میشناسد که در مقطع ابتدایی اکثریت دانش آموزانش سنی هستند در حالیکه 20 سال پیش اکثریت از شیعه ها بود!
 و به همین دلیل دولت ایران بفکر چاره افتاده و این روش احمقانه  (یک بام و دو هوا)را بکار میبرد، روشی که لامحاله ایران را تقسیم خواهد کرد، تقسیمی که هم بضرر شیعه است و هم بضرر سنی! باعث ضعف بیشتر هر دو میشود.
 پس شیعه را چه شده که مرد رشیدی ندارد! تا نتیجه شوم  این سیاستهای احمقانه،  خامنه ای و عروسکش را  قبل از بین رفت فرصتها  ببیند و مانع شود؟!  


نکوهش اسراف به ویژه در مراسم ازدواج



 
خطیب: دکتر اسامه خیاط


مسجد الحرام: جمعه ۲۴ رجب ۱۴۳۰ هجری قمری برابر با ۲۶ تیرماه ۱۳۸۸
 
خطبۀ اول:

ستایش از آن الله است. او که به میانه روی در مصرف امر نموده و اسرافکاران را دوست ندارد. او را ستایش گفته و گواهی می ‏دهم که معبودی حقیقی نیست جز الله که یگانه است و شریکی ندارد و ازدواج را نشانه‏ای از نشانه‏هایش و نعمتی بر بندگان خود قرار داده است. و شهادت می‏دهم که سرور و پیامبر ما محمد بنده‏ی الله و پیامرسان اوست که امر به علنی نمودن مراسم ازدواج نموده و از اسراف در مخارج آن نهی نموده است.

پس خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و اصحاب او درود و سلامی فرست که امید اجر آن را در روز بازپسین داشته باشیم.

اما بعد… ای بندگان خداوند، تقوای وی را پیشه ساخته و برای روز بازگشتتان توشه‏ای نیک برگیرید و بسوی پروردگارتان برگردید و تسلیم او شده و به دین وی چنگ زنید که او یاور شماست، و چه نیکو یاور و یه نیک یاری‏رسانی است او.

ای مسلمانان: اظهار شادمانی برای نعمتها و اعلام نمودن آنها و بازگو نمودن نعمت به هدف تشکر از خداوند متعال و کمال استفاده از آنها، همه‏ و همه از اهدافی است که شریعت گرامی اسلام بدان امر نموده و شارع حکیم بر اساس حکمت و موافقت با فطرت بشری بدان اجازه داده است.

از جمله چیزهایی که به مناسبت نعمت ازدواج مشروع گردیده است برپایی مجلس عروسی و غذای آن و دعوت مردم به آن است. در حدیثی که ابن حِبان در صحیح خود به سند حسن آورده آمده است: از عبدالله ابن زبیر بن عوام رضی الله عنهما روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “عروسی را علنی سازید”

و شیخین بخاری و مسلم در صحیح خود از انس بن مالک روایت کرده ‏اند که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ازدواج نمود. پس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به او فرمود: “غذای عروسی بده حتی اگر با یک گوسفند باشد”

اما از جمله اشتباهات شرعی که مردم در مراسم جشن ازدواج مرتکب می‏شوند می‏توان به نمونه‏های فروانی اشاره کرد که علت همه‏ی آنها عدم انجام امر خدا و رسول می‏باشد. از بارزرین این منکرات می‏توان از اسراف در مخارج جشن عروسی نام برد مانند انتخاب گرانترین تالارها و همچنین زیاده‏روی در غذا و نوشنیدنی از نظر کمیت و تنوع که همه‏ی اینها در پایان به بی‏احترامی و بی‏حرمتی نسبت به نعمت‏های خداوند منتهی می‏گردد. به ویژه که می‏دانیم انسان‏های دردمند زیادی به شدت آرزوی چنین غذایی را دارند.

همچنین از مظاهر اسراف می‏توان به زیاده‏روی در لباس‏های زنان اشاره کرد به گونه‏ای که عمدا گرانترین و جدیدترین انواع عرضه شده در بازار توسط زنان خریداری می‏گردد و حتی کار به جایی رسیده که برای خرید لباس‏های نامناسب و نیمه عریان علاقه‏ی شدیدی ابراز می‏کنند و برای رسیدن به حس متفاوت بودن و جلب توجه دیگران دست به خرید می‏زنند و همه‏ی اینها باعث شده است که ازدواج از مقصد و هدف و روش صحیح خود منحرف گردد زیرا در واقع برکت ازدواج در خرج کردن زیاده از حد نیست بلکه در آسان گیری و میانه‏‏روی در مخارج می‏باشد.

چنانکه در حدیثی که ابن حبان در صحیح خود آورده است از عقبة بن عامر روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “بهترین ازدواج، آسانترین ازدواج است”. برای همین است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وقتی دانست مردی برای مهریه‏ی ازدواج چهار اوقیه نقره داده است بسیار تعجب کرد و فرمود: “چهار اوقیه؟!! مثل اینکه دارید از این کوه نقره می‏تراشید!!!” [به روایت ابن حبان در صحیح خود با سند خوب]

و این نهی در سیاق نهی کلی است که در مورد اسراف در کتاب وسنت آمده است چنانکه خداوند متعال می‏فرماید:

یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [اعراف: ۳۱]

(ای فرزندان آدم، زینت خود را در هر نمازی برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست نمی‏دارد)

و همچنین در باره‏‏ی نهی از اسراف و هدر دادن مال در سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم موارد بسیاری وجود دارد که نمی‏توان آن را نادیده گرفت. برای مثال در مسند امام احمد از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش چنین روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “بخورید و بیاشامید و بپوشید و صدقه دهید اما بدون تکبر و اسراف”

و در حدیثی که مسلم در صحیح خود آورده است از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم فرمود: “خداوند متعال سه چیز را برای شما پسندیده و سه چیز را بد دانسته است: این را برای شما پسندیده است که وی را عبادت کرده و برای او شریک قائل نشوید و اینکه همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید و [در مقابل] برای شما سخن گفتن زیاده از حد و سوال بسیار و بی‏مورد و هدر دادن مال را بد دانسته است”.

دارندگان خرد و فرهنگ این را می‏دانند و نسبت به زیان اینگونه منکرات و عاقبت بد آن یقین دارند و همچنین این را می‏دانند که راه دفع زیان اینگونه رفتارهای اشتباه و راه رهایی از آن این است که به یاد داشته باشیم اظهار شادی نسبت به این نعمت و اعلان آن باید بر اساس شرع خدا و رسول وی باشد وگرنه این مراسم و جشن عاملی خواهد شد برای کفران نعمت و استفاده از آن در غیر هدفی که برایش قرار داده شده است.

و از جمله بزرگترین عواملی که رسیدن به این هدف را آسان می‏سازد پایبندی به دستورات نبوی در مورد مصرف بطور کلی و به ویژه در ازدواج است. که این از طریق تامل در سنت‏ها و روش‏هایی است که در سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم در اینباره وارد گردیده و در کتب حدیث و سیرت موجود باشد. زیرا که راه و روش پیامبر کاملترین و درست ترین و بزرگترین راه رسیدن به همه‏ی خوبی‏ها و دربرگیرنده‏‏ی همه‏ی رهنمود‏هاست و برای همین است که خداوند راه و روش او را برای ما به عنوان اسوه‏ای نیک قرار داده و فرموده است:

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا [احزاب: ۲۱]

(قطعا براى شما در رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به الله و روز بازپسین امید دارد و الله را بسیار یاد مى‏کند)

همچنین به دست گرفتن زمام امور توسط بزرگان مردم و علما و ریش سفیدان و کسانی که در میان مردم داری تاثیر می‏باشند می‏تواند باعث شود این راه درست و این منهج مبارک عملی گردیده و آرزو‏ها و امیدهای موجود را به واقعیت تبدیل نموده و الگویی زیبا برای دیگران ایجاد کند و آنگونه شود که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که امام مسلم از جریر بن عبدالله بُجَلی روایت کرده است می‏‏فرماید:

” هر که در اسلام سنتی نیکو بگذارد، اجر آن و اجر هرکس که پس از وی به آن عمل نماید را به دست می‏آورد بدون آنکه از اجر دیگران چیزی کم شود و هر که در اسلام سنتی بد به جای گذارد، گناه آن و گناه همه‏ی کسانی که پس از وی به آن عمل نمایند بر دوش وی خواهد بود بدون آنکه از گناه دیگران چیزی کم شود.”

خداوندا همه‏ی ما را از عمل کنندگان به کتاب خدا و سنت پیامبرش قرار ده. آنان که برای رسیدن به رضایت تو و برای رسیدن به بهشتت راه‏های خیر را می‏جویند، و ما را از آن بندگانت قرار ده که {سخن را می‏شنوند و از بهترین آن پیروی می‏کنند، اینان کسانی‏اند که الله آنان را هدایت نموده و اینانند خردمندان}

این سخن را گفته و برای خود و شما و همه‏‏‏ی مردان و زنان مسلمان از خداوند طلب آمرزش می‏کنم که او غفور و رحیم است.


خطبۀ دوم:

ستایش از آن الله است، وی را سپاس گفته و از وی یاری خواسته و آمرزش می‏خواهیم. و از بدی‏های خود و اعمال بدمان به خداوند پناه می‏‏بریم. خداوند هر که را هدایت نماید او گمراه‏گری نخواهد داشت و هر که را گمراه کند هدایتگری نخواهد داشت و گواهی می‏دهم که معبودی به حق جز الله نیست که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمد بنده و پیامبر اوست. بارالها بر بنده و پیامبرت محمد، و بر اهل بیت و اصحاب او درود و سلام بفرست.

از آنجا که اسلام دین عدالت و اعتدال است و این امت امتی است میانه، عجیب نیست که مومنان را همانگونه که از رذیلت بخل نهی نموده است، از خصلت بد اسراف نیز باز دارد. خداوند متعال در این باره می‏فرماید:

یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ [اعراف: ۳۱]

(ای فرزندان آدم زینت و لباس خود را در هر مسجد [و برای هر نمازی] برگرفته و بخورید و بیاشامید و اسراف نکیند که او اسرافکاران را دوست ندارد)

و همچنین در بیان صفت بندگان خود چنین می‏‏فرماید:

وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا [فرقان: ۶۷]

(و آنان که هنگامی که انفاق می‏کنند نه اسراف می‏کنند و نه بخل می‏‏روزند و میان این‏دو حد وسط را بر می‏گزینند)

و باز در جایی دیگر می‏فرماید:

وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا [اسراء: ۲۶-۲۷]

(و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى کن] و ولخرجى و اسراف مکن (۲۶) چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است)

و در ادامه می‏فرماید:

وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا [اسرا: ۲۹]

(و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار [هم] گشاده‏دستى منما تا ملامت‏شده و حسرت‏زده بر جاى مانى)

این دستورات در واقع یک قانون الهی در زمینه‏‏فرهنگ مصرف است که بس حکیمانه و بزرگ است و چه نیکو و شایسته است که بندگان این قانون را در همه‏ی شئون زندگی خود به کار گیرند تا آنکه امور زندگی‏شان منظم گشته و دارایی‏های خود را حفظ نموده و زندگی‏شان نیکو شده و رضایت پروردگار ار به دست آورند.

پس ای بندگان الله! تقوای وی را پیشه ساخته و بر خاتم انبیا محمد بن عبدالله درود و سلام بفرستید که شما در کتاب خدا به این امر دستور داده شده‏اید آنجا که می‏‏فرماید:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا [احزاب: ۵۶]

(همانا الله و ملائکه‏اش بر پیامبر درود می‏فرستند ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود و سلام فرستید)

خداوندا! بر بنده و پیامبرت محمد درود و سلام بفرست و خشنود باش از چهار جانشین پیامبرت، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر اهل بیت و اصحاب و تابعین و از کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما ای گرامی ترین گرامیان.

بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش، و دین را حفظ بفرما و دشمنان دین و دیگر طاغیان و مفسدان را نابود ساز و میان قلب‏های مسلمانان الفت بخش و صف آنان را یکی بگردان و رهبرانشان را صالح گردان و کلمه‏‏ی آنان را بر حق متحد نما ای پروردگار جهانیان.

بارالها دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومن مجاهد صادقت را یاری کن.

بارالها ما را در سرزمین‏هایمان ایمن گردان و مسئولان ما را صالح بگردان. بارالها این سرزمین و دیگر سرزمین‏های مسلمان را از هر خیری بهره‏مند و از هر شری سالم بگردان. بارالها ما تو را در برابر دشمنانت و دشمنانمان حافظ خود قرار می‏دهیم. خدایا ما را از بدی آنان ایمن بگردان.

خدایا عاقبت ما را در همه‏‏ی امور نیک گردان و ما را از خواری دنیا و عذاب روز قیامت ایمن نما. خدایا دین ما را که حافظ امر ماست حفظ کن و دنیای ما را که در آن زندگی می‏کنیم نیک گردان و آخرت ما را که بازگشتگاه ماست نیکو نما و زندگی را برای ما زیاده‏ی در نیکی‏ها قرار ده و مرگ را برای ما آسودگی از هر بدی بگردان.

بارالها عاقبت ما را در همه‏‏ی امور ما به خیر گردان و ما را از خاری دنیا و عذاب آخرت حفظ کن. خدایا ما از تو انجام نیکی‏ها و دوستی مسکینان را می‏خواهیم و اگر برای قومی اراده‏‏ی فتنه‏ای نمودی ما را بدون آنکه مورد فتنه‏ واقع شویم بسوی خود برگردان.

خدایا بیماران ما را شفا ده و مردگانمان را بیامرز و زندگی ما را با نیکی‏ها خاتمه ده. پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت قرار ندهی از زیانکاران خواهیم بود. خدایا ما از زوال نعمت‏ها و از بین رفتن عافیت و خشم ناگهانی‏ات به تو پناه می‏‏بریم.

پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا نما و از عذاب آتش محافظت کن. و در پایان درود و سلام خداوند بر بنده و پیامبرش محمد و بر اهل بیت و یارانش والحمد لله رب العالمین.

___________________

با تشکر از شبکۀ جهانی نور

http://www.nourtv.net

به نقل از سایت بیداری اسلامی

روح‌های فقیر



 
دکتر عبدالکریم بکار
ترجمه: صلاح الدین مصلح

انسان در طول تاریخ توانایی بالایی در درک محسوسات، لذت بردن از آنها و شناخت‌شان از خود به نمایش گذاشته است. و این توانایی چیزی را ثابت نمی‌کند مگر ضعف وی در درک معنویات، شادمان شدن به آنها و تلاش برای کسب آنها.

شاید راز چنین وضعیتی در این نهفته باشد که امور حسی به روشی بهتر از امور معنوی می‌توانند خودشان را در معرض دید سایرین قرار دهند، یا اینکه حس‌گرایی انسان قوی‌تر از معنویت‌گرایی او می‌باشد و شاید هم این امر به عرف و عادت‌های مردم وابسته باشد.

بنابراین مردم قادر به دیدن شادی‌ها و غم‌های درونی ما نیستند تا بتوانند از آن‌ها برای فشار علیه ما استفاده کنند ولی خانه‌، وسایل، لباس و شغل ما را براحتی مشاهده می‌کنند. و این مایه ی تأسف است؛ چرا که هرکس از غنای روحی برخوردار باشد احساس خوشبختی کرده و اطرافیانش را نیز به سمت خوشبختی هدایت می کند، اما زیبایی ظاهری بیش از آنکه برای صاحب خود لذت‌آور باشد برای دیگران لذت‌بخش است.

امروزه می‌بینیم فراوان بودن اشیای ظاهری‌ای که ما را احاطه کرده بسیاری از ما را از توجه به تزکیه‌ی درون و غنی کردن روح غافل ساخته است. واین در حالی است که فقر حقیقی، فقر روحی و قحطی هدف و معناست و راست گفته است حکیمی که می‌گوید: شخصی که مال ندارد فقیر است؛ اما فقیرتر و محتاج‌تر از وی شخصی است که جز مال چیز دیگری ندارد!

فقر روحی بسیاری از اوقات خودش را در احساس نیاز شدید به مال، شهرت، نفوذ، شنیدن تعریف وتمجید دیگران و انس گرفتن با آنان نمایان می‌سازد و طبیعی است که غنای روحی عبارتست از: “احساس قوی بی‌نیازی درونی از همه‌ی این چیزها”.

اصل بر این است که روح‌ها فقیرند نه بی‌نیاز، همانطور که اصل در مردم این است که نادانند مگر اینکه به دنبال یاد گیری و کسب علم باشند. همانطور که فرهنگ بسیاری از مردم سطحی نگر و ظاهربین می‌باشد، روح‌های آنان نیز توخالی و فقیر است؛ زیرا اصل بر فقر روحی بوده و این برای مردم راحت‌تر است، اما غنای روحی نتیجه‌ی تلاش، خستگی ناپذیری و بینش صحیح می‌باشد.

اگر بخواهیم انگشتمان را بر دلایل مستقیم فقرروحی بگذاریم شاید بتوان آنها را در امور زیر خلاصه نمود:

۱- غفلت از الله متعال و ضعف احساس همراه بودن وی با ما. مومن با یاد الله تعالی و راز ونیاز با وی احساس بزرگی وعظمت کرده و احساس امنیت، سلامتی و بی‌نیازی از مردم می‌کند.

۲- تمام مسلمانان به این معتقد می‌باشند که: والاترین هدفی که شایسته است بدان بیندیشند و برایش عمل کنند، دستیابی به رضایت الله تعالی، و جایگاهی رضایت‌بخش دربهشت جاویدان می‌باشد.

ولی بیشتر مردم این هدف بزرگ را در زندگی روزمره‌ی شان از یاد می‌برند و برای همین است که بسیاری از اشکالات و کم‌کاری‌ها در قبال واجبات از آنان سر می‌زند. وقتی چیزی تبدیل به هدف می‌شود رفتار را با خود همسو گردانده و همت انسان را جمع کرده و رسیدن به آن دغدغه‌ای همیشگی می‌شود.

۳- غلبه‌ی احساس فراغت: بسیاری از ما خویشتن را از پرکردن اوقات فراغت با کارهای مهم و با ارزش ناتوان می‌بینند، بنابراین راهی غیر از پرکردن آن با چیزهای مضر و غیر مفید نمی‌یابند. دلیل داشتن وقت فراغت، نبودن هدف و برنامه‌های پیشبردی است. گاهی وقت‌ها احساس فراغت منبع احساس پوچی و عدم اعتماد بنفس است.

۴- سردرگمی در بکارگیری امکانات فراوان به دلیل ضعف مدیریت: اگر در اوضاع مسلمانان بنگریم، می‌بینیم بسیاری از آنها از مال، وقت، توان، هوش و دانش کافی برخوردارهستند اما با این وجود هیچ نبوغ یا چیز قابل توجهی از خود نشان نداده اند و این نیست مگر بدلیل اینکه آنها در مدیریت امور شخصی خویش و ساماندهی آنها به شیوه‌ای مناسب احساس ناتوانی می‌کنند.

۵- ضعف فعالیت های اصلاحی و اجتماعی: ثابت شده که شخص در خلال مشارکت‌هایش در دعوت و اصلاح و کمک‌رسانی به دیگران خویشتن را شکوفا می‌سازد و بعضی از نیازمندیهای روحی خویش را کامل می‌سازد و هنگامی که به هر دلیلی از اینگونه فعالیت‌ها محروم شود به منظور دستیابی به قدرت و فراهم نمود ن زمینه‌ی لذت به مال‌اندوزی و مصرف‌گرایی روی می‌آورد و این امر، احساس کمبود روحی وی را بیشتر کرده و گاه به دنبال راه‌هایی برای تنبیه خود می‌گردد.

پیامدهای فقر و کمبود روحی وحشتناک است و شاید خطرناک‌ترین آن، براحتی دچارگناه شدن، احساس در تنگنا بودن و عدم آرامش، گوشه گیری و عزلت، و ضعف ایستادگی در برابر سختی‌ها باشد.

بی نیازی وغنای روح پاداش زودرس کسانی است که در زمان مناسب درک کرده‌اند که هر آنچه از علم، توان، مال، زیبایی، نفوذ و شهرت در اختیارشان می‌باشد عبارت از وسایلی است که برای رسیدن به هدفی بزرگتر بکار گرفته می‌شوند و هنگامی که وسایل تبدیل به هدف گردند معنای آن نمی‌تواند غیر از یک چیز باشد و آن هم: فقدان هدف و از بین رفتن معنا برای زندگی است.

به نقل از سایت بیداری اسلامی

بد رفتاری با پدر و مادر



 
خطیب: دکتر صلاح البدیر

مسجد نبوی شریف: جمعه ۱۴ جمادی الثانی ۱۴۳۱ برابر با ۷ خرداد ۱۳۸۹
خطبه‌ی اول:

ستایش از آن خداوندی است که فرموده است: { و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید} [اسراء: ۲۳]

او را سپاس می‌گویم که او نعمت عطا نموده و ما را بی‌نیاز ساخته است، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنها و بی‌شریک است، آنگونه شهادتی که با آن امید نجات و رستگاری و رضوان خداوند و مغفرت او را داریم، و گواهی می‌دهم که پیامبر و سرور ما محمد، بنده و پیامرسان اوست که ما را به نیکی دستور داده و از بدی و نافرمانی نهی نموده است. درود و سلام و خداوند بر وی و بر اهل بیت و یارانش باد. آنان که سمبل حق بودند و یاور نیکی…

اما بعد، ای مسلمانان تقوای الله را پیشه سازید که تقوای او بهترین دستاوردهاست و طاعت او بالاترین شرف و نسب است:

{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ } [آل عمران: ۱۰۲]

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را آنگونه که شایسته‌ی اوست پاس بدارید و نمی‌رید مگر در حالی که مسلمانید)

ای مسلمانان… از خوشبختی انسان است که پدر و مادرش در کنارش باشند و چشمش با دیدن آن‌ها شاد شده و با گرمای مهر و محبت آنان گرما گیرد و با نصیحت آنان راهنما شود و برکت دعای آن‌ها و اجر نیکی به آن‌ها و همراهی نیک آنان را به دست آورد.

از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که گفت: مردی به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آمد و گفت: با تو بر هجرت و جهاد بیعت می‌کنم و اجر آن را از الله می‌خواهم. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به او گفت: “آیا از پدر و مادرت هیچکدامشان در قید حیات هستند؟” گفت: آری، هر دو زنده هستند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “آیا از خداوند متعال اجر و پاداش می‌خواهی؟” گفت: آری. پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “پس به نزد پدر و مادرت برگرد و با آن دو به نیکی بمان”. [متفق علیه]

ای مسلمان… همانا بدی و نافرمانی پدر و مادر توسط پسران و دختران همان مصیبت بزرگ و بلای سهمگین و زندگی تلخ است… بدی و نافرمانی تلخی که قصه‌ی پرغصه‌اش تمام شدنی نیست…

این گناه بزرگ و کبیره‌ای است که باعث خشم و عذاب پروردگار است. از ابوبکرة رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: “آیا شما را به بزرگترین گناهان کبیره آگاه نکنم؟” گفتیم آری ای رسول خداوند. گفت: “شرک آوردن به الله و نافرمانی و بدی نسبت به پدر و مادر”… سپس وی که تکیه داده بود نشست و گفت: “آگاه باشید، و سخن دروغین و گواهی دروغین” پس همچنان این جمله را تکرار می‌کرد تا آنکه گفتیم کاش بیشتر نمی‌گفت. [متّفق علیه]

و همچنین از مغیرة بن شعبة رضی الله عنه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمودند: “همانا الله نافرمانی و بدی نسبت به مادران و منع کردن آنچه باید بدهید و درخواست آنچه حقی در آن ندارید، و زنده به گور کردن دختران را حرام کرده است. و گفتن و نقل کردن هر چه را می‌شنوید و در خواست کردن بسیار، و هدر دادن مال را برایتان بد دانسته است”. [متفق علیه]

و از ابوهریرة رضی الله عنه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمودند: “خوار و بدبخت شد، سپس خوار و بدبخت شد، سپس خوار و بدبخت شد آن که پدر و مادر یا یکی از آن دو را در هنگام پیری درک نمود اما [به واسطه‌ی نیکی به آنان] وارد بهشت نگردید” [به روایت مسلم]

و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: “سه کس هستند که الله در روز قیامت به آنان نظر ننموده و به بهشت داخل نمی‌شوند: آنکه نسبت به پدر و مادرش بدی و نافرمانی می‌کند و زنی که خود را به مردان شبیه می‌سازد و آنکه نسبت به ناموس خود بی غیرت است” [به روایت احمد و نسائی]

پس چه پست است آنکه در حق پدر و مادرش بدی می‌کند و چه بی‌ارزش است و تا چه اندازه در سفاهت و حماقت به سر می‌برد! آنگاه که والدینش به پیری رسیدند و کمر خم کردند، او در مقابل، خوبی آن‌ها را با کفران و انکار و فراموشی و قطع رابطه پاسخ گفت… وفای آنان را با جفا عوض کرد و صفا و صمیمیت‌شان را با بد دهنی…

اگر از او چیزی بخواند بخل می‌رود و اگر به او امیدی داشته باشند آنان را ناامید می‌کند و اگر او را بخواهند حاضر نخواهد شد… پاسخشان را نمی‌دهد مگر به تندی و چیزی نمی‌دهد مگر از روی ترس و چیزی جز کلمه‌ی “بعداً” نمی‌داند.

او فراموش نموده که دستور پدر و مادر باید اطاعت شود و حق‌شان نباید پایمال گردد… پس وای به حال نافرمان… وای به حال او از آن روزی که سوار بر اسب نافرمانی و بدی نسبت به پدر و مادرش گردد و در رکاب اهل بدی و فسق و فجور راه بیفتد… وای بر او از آن روزی که باعث گریه و آه پدر و مادر شود و آن دو را ناراحت کند و باعث خستگی و آزار آنان شده و آن دو را با غم‌ها و غصه‌ها رها سازد…

ای آنکه در حق پدر و مادر بدی می‌کنی… ای آنکه حقوقی را که بر گردنت هست فراموش کرده‌ای… چطور با تندی و بی‌توجهی و کوچک شمردن و خوار کردن و این روز به آن روز انداختن با پدر و مادرت برخورد می‌کنی؟؟ چگونه است که زن و خانواده و دوستان و پول و ثروت را بر آن‌ها مقدم می‌داری در حالی که اکنون برای خود مردی شده‌ای و آنان پس از خدا به تو امید دارند و از تو انتظار نیکی و احترام و محبت و ارتباط دارند.

چگونه از خداوند انتظار خشنودی داری در حالی که به مادر و پدرت بدی کرده‌ای؟ چطور توانسته‌ای مادرت را ترک کنی؟ چطور توانسته‌ای او را ترک کنی در حالی که او برای تو خود را از خواب محروم می‌کرد و بدنش را برای تو فنا کرد و از وجودش به تو شیر داد و آغوشش را منزل تو گرداند و برای تو خستگی و سختی را تحمل کرد؟

اگر تو دچار غم اندوه شدی او نیز غمگین و اندوهگین شد… تو را بر خود ترجیح داد و برای تو آرزوی زندگی کرد حتی اگر به قیمت مرگ خودش باشد…

اکنون… اکنون که او پیر شده و به تو نیاز دارد در نگاه تو بی‌ارزش‌ترین چیز گردیده است؟ و خوبی‌های او را به فراموشی سپرده‌ای و خوبی‌اش را انکار کرده‌ای؟ خدمت آسان او برایت سخت شد و عمر کوتاه او برایت طولانی گردید؟ او را هنگامی ترک گفتی که او بعد از خداوند به تو نیاز داشت و در هنگام پیری او را از یاد بردی و سینه‌ات برایش تنگ شد و او را جام زهر نوشاندی و خود با خیال راحت خوابیدی و خودخواهانه به سرزنش دیگران هم گوش نسپردی… این بود پاداش او بعد از این همه سختی؟ حقا که تو نادانی و کور…

ابو بردة روایت می‌کند که ابن عمر رضی الله عنهما مردی را دید که طواف کعبه می‌کند در حالی که مادرش را بر کول خود گذاشته است و می‌گوید: من شتر رام اویم… سپس به ابن عمر گفت: آیا به نظر تو حقش را ادا کرده‌ام؟ ابن عمر گفت: هرگز، نه حتی به اندازه‌ی یک نفس از نفس‌ زدن‌های هنگام درد زایمان. [به روایت بخاری در ادب مفرد]

و از ابوهریرة رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: “هیچ فرزندی حق پدرش را ادا نمی‌کند مگر آنکه او را در حال بردگی بیابد و سپس او را بخرد و آزاد کند”. [ به روایت سلم]

پس ای آنکه در حق پدر و مادرت بدی می‌کنی… چقدر آن‌ها کام تو را شیرین کردند و چقدر تو آنان را تلخ‌کام می‌کنی. بیا اکنون کم‌کاری خود را در حق آنان جبران کن که آنان تو را مدتی طولانی نگهداری کردند پس تو آنان را در این مدت کوتاه نگهداری کن.

{… وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً } [اسراء: ۲۴]

(… و بگو پروردگارا آن دو را مورد رحمت قرار ده همانطور که مرا در کودکی تربیت نمودند)

با آنان مهربان و نرم‌خو باش و با فروتنی در خدمت آن‌ها باش و به آنان سخن بزرگوارانه و زیبا بگو و بگو خداوندا آن دو را رحمت کن همانگونه که من را در کودکی نگهداری نمودند زیرا از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که ایشان فرمودند: “خشنودی پروردگار در خشنودی پدر است و خشم پروردگار در خشم پدر” [به روایت ترمذی]

خداوند من و شما را با کتاب و سنت برکت داده و با بینات و حکمت موجود در آن سود رساند… آنچه را شنیدید گفتم، و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از هر گناهی از خداوند آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهبد که او بسیار بخشنده و بسیار مهربان است.
خطبه‌ی دوم:

سپاس و ستایش از آن خداوند برای احسان و یاری و توفیقش، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که پیامبر و سرور ما محمد، بنده و پیامرسان او و دعوتگر به سوی رضوان اوست… درود و سلام بسیار خداوند بر او و بر اهل بیت و یارانش باد.

اما بعد… ای مسلمانان… تقوای الله را پیشه سازید و او را مراقب خود بدانید و از او اطاعت کنید و از وی سرپیچی نکنید…

{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ } [توبه: ۱۱۹]

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و با صادقان باشید)

ای مسلمان… زندگی چیزی نیست جز وامی که باید ادا شود. و کاری که جزا داده خواهد شد. پس هر که با پدر و مادرش نیکی کند فرزندانش نیز به او نیکی خواهند کرد و هر که با پدر و مادرش بدی کند فرزندانش نیز در حق او بدی و نافرمانی خواهند کرد و او را ترک خواهند گفت. زیرا از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: “به پدر و مادرتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند و خود راه حیا و عفت در پیش گیرید تا زنتان نیز راه حیا و عفاف در پیش گیرند” [به روایت حاکم و طبرانی] پس مبارک است رضایت پدر و مادر و دعای آن‌ها برای آنکه به آنان نیکی می‌کند و آنان را همراهی می‌کند.

ای مسلمانان، همچنین هر کس پدر و مادرش را از دست داد نیکی به آنان را بعد از مرگشان از دست ندهد؛ زیرا که نیکی تمام نمی‌شود و از ابو أسید ساعدی رضی الله عنه رواست که گفت: در حالی که ما نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودیم مردی از بنی سلمة بر او وارد شد و گفت: ای رسول خداوند آیا از نیکی به پدر و مادر چیزی بعد از مرگشان باقی مانده است که به آنان نیکی نمایم؟ رسول خدا فرمودند: “آری؛ دعا و طلب آمرزش برای آن‌ها و انجام دادن وصیت آن‌ها بعد از مرگشان و صله‌ی رحم خویشاوندانی که به او مربوطند و گرامی داشتن دوستان آنان” [به روایت احمد و ابوداوود و ابن ماجه]

و از عائشة رضی الله عنها روایت است که مردی به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گفت: مادرم به طور ناگهانی و بدون آنکه فرصت صدقه دادن داشته باشد وفات نموده است و گمان می‌کنم اگر [زنده بود] و می‌توانست سخن بگوید صدقه می‌داد. پس آیا اگر برای او صدقه دهم وی اجری خواهد داشت؟ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: “آری”. [متفق علیه]

از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت است که عاص بن وائل وصیت نمود که به جای او صد برده را آزاد کنند. پس فرزندش هشام پنجاه برده آزاد کرد. فرزند وی عمرو خواست که پنجاه برده‌ی دیگر آزاد کند پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره‌ی آن کار سوال کرد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: “اگر او مسلمان باشد و به جای او برده آزاد کردید یا صدقه دادید یا حج نمودید [ثواب] آن به او خواهد رسید”. [به روایت احمد و ابوداوود]

ای مسلمانان، ثمره‌ی شنیدن، پیروی کردن است پس شما از کسانی باشید که سخن را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند. و درود و سلام بفرستید بر احمد، آن هدایتگری که برای مردمان در روز قیامت شفاعت می‌کند، که هر که بر او درود فرستد خداوند بر او ده درود خواهد فرستاد…

خداوندا بر پیامبر و سرور ما محمد درود و سلام فرست و راضی و خشنود باش از چهار خلیفه‌ی راشد، آن یاران سنت ـ ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ و از دیگر صحابه‌ی پیامبرت و از تابعین و آنانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما با فضل و کرم و احسان خویش راضی باش ای مهربانترین مهربانان.

خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار بگردان و دشمنان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را ایمن و در رفاه بدار.

خداوندا مسجد الاقصی را از ناپاکی صهیونیست‌ها پاک گردان. خداوندا آنان طغیان ورزیدند و زیاده‌روی نمودند و تجاوز پیشه کردند و فساد کردند… خداوندا زمین را در زیر پاهای آنان بلرزان و در دل آنان ترس بینداز و آنان را عبرتی برای دیگران قرار بده ای پروردگار جهانیان.

خداوندا ما را با تقوای خود خوشبخت بگردان و ما را آنگونه بگردان که خشیت تو را داشته باشیم گویی تو را می‌بینیم. خداوندا روزی ما را گوارا گردان و هیچ کافری را بر ما مسلط مگردان.

خداوندا ما را از بردگی گناهان آزاد ساز و از یوغ نفس رها بگردان و میان ما و گناهان دوری بینداز و از شیطان رانده شده پناه ده… ای دارای گذشت و ای دارای آمرزش وسیع و ای دارای رحمت نزدیک.. ما را از نزد خویش مغفرت و رحمتی عطا کن که تو بسیار بخشنده و بسیار مهربانی.

خداوندا ما را و پدران و مادران ما و همسران و دوستان ما را از آتش آزاد بگردان… ای عزیز و ای غفار و ای پروردگار جهانیان.

خداوندا بیماران ما را شفا ده، خداوندا بیماران ما را شفا ده، خداوندا بیماران ما را شفا ده و مبتلایان ما را عافیت عطا کن و اسیران ما را آزاد گردان و مردگان ما را بیامرز و ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان. ای نیرومند و ای عزیز… ای پروردگار جهانیان.

ای بندگان خداوند… {همانا الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر نموده و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد. او شما را چنین نصیحت می‌کند تا آنکه پند گیرید} [نحل: ۹۰]

پس خداوند بزرگ را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را سپاس گویید تا شما را افزون دهد و همانا یاد الله بزرگتر است و الله به آنچه می‌کنید آگاه است.

راستی با خداوند



 
خطیب: دکتر حسین بن عبدالعزیز آل شیخ

مسجد نبوی شریف: جمعه ۳۰ جمادی اول ۱۴۳۱ برابر با ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
 
خطبه‌ی اول:

سپاس از آن خداوند است که یاور نیکوکاران است، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و بی‌شریک و معبود جهانیان است. و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان او و امام مرسلین است. خداوندا بر او و بر اهل بیت و یاران وی درود و سلام و برکت ارزانی دار…

{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (۷۰) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً } [احزاب: ۷۰-۷۱]

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه ساخته و سخنی استوار گویید (۷۰) [تا آنکه] کارهایتان را برایتان نیکو ساخته و گناهانتان را برایتان بیامرزد و هر که از الله و پیامبرش اطاعت کند به تحقیق پیروزی بزرگی به دست آورده است)

ای مسلمانان… اساس زندگی پاک و بنیان سعادتی که همه در پی آنند و اساس عاقبت نیک در دنیا و آخرت در “راستی” پیشه کردن با خداوند در نهان و آشکار و در گفتار و کردار است.

بر اساس این اصل است که ثمرات نیک به دست آمده و نتیجه‌های مورد رضایت در دنیا و آخرت به دست خواهد آمد. خداوند متعال می‌فرماید:

{.. فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکَانَ خَیْراً لَّهُمْ } [محمد: ۲۱]

(… پس اگر با الله راستی پیشه کرده بودند حتما برایشان بهتر بود)

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بخشی از غنیمت‌های خیبر را به یک اعرابی بخشید. پس او به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمد و گفت: من برای این از تو پیروی نمی‌کنم ای رسول خداوند، بلکه من برای این از تو پیروی می‌کنم که تیری به اینجایم اصابت کند و کشته شوم و به بهشت وارد شوم (و به گلوی خود اشاره کرد).

پس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به وی فرمود: “اگر با خداوند صادق باشی تو را تصدیق خواهد کرد”. آن اعرابی برای نبرد با دشمن برخواست. پس از مدتی او را به نزد رسول خدا آوردند در حالی که به شهادت رسیده بود، پس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: “آیا او همان است؟” گفتند: آری. گفت: “با خداوند راستی کرد و خداوند نیز او را تصدیق نمود”. سپس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ او را در لباس خود کفن نمود و برایش اینگونه دعا کرد: “خداوندا این بنده‌ات است که برای هجرت در راهت خارج شده، و به شهادت رسیده است و من بر این گواهی می‌دهم”. [حدیث صحیح]

این خصلت “راستی” است که با داشتن آن، قلب و بدن و ظاهر و باطن، در پاسداشت کامل دستورات خداوند زندگی می‌کنند و بر راه وی استقامت می‌ورزند. “صدق” و راستی یعنی تربیت درون با بیداری همیشگی و هشدار بودن نسبت به خشم خداوند و عذاب وی و سعی برای به دست آوردن خشنودی و بهشتش.:

{ وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ ..} [آل عمران: ۳۰]

(و الله شما را از [کیفر] خود بر حذر می‌دارد…)

بر این اساس، امروزه که فتنه‌ها از همه سو امت مسلمان را در محاصره گرفته و مصیبت‌ها از همه جانب زندگی این امت را تهدید می‌کند، این امت نیاز شدیدی به صدق با خداوند دارد. صدق و راستی در ایمان و در طاعت، راستی در اراده و در کار و تلاش و فرمانبری، و در همه‌ی امور و همه‌ی عرصه‌های زندگی.

این اصل، اساس و زیرساخت تلاش افراد و جوامع است برای دستیابی به اصلاح و خوشبختی و فرجام نیک در دنیا و آخرت و همین اصل است که جوامع را به سوی به دست آوردن مطلوب و دور شدن از نامطلوب می‌برد.

برای این است که حاکم و مسئول، در سیاست و مراعات مصالح مردم و تلاش در امور آنان به صدق و راستی با خداوند نیازمند است. همچنین مردم در اطاعت از حاکم بر اساس راه و روش شریعت، باید با خداوند صادق باشند تا جامعه‌ی فاضلی که “حیات طیبه” در آن متحقق می‌شود به وجود آید.

به همین ترتیب هیچ مسئولی بر راه صحیح نمی‌رود و کارش اصلاح نمی‌شود و تلاشش به فرجام نمی‌رسد مگر هنگامی که با خداوند از در راستی و صدق درآید و بر اساس آن روش شرعی و صحیحی که اساس مسئولیتش بر آن است یعنی طلب خشنودی خداوند و پاداش او حرکت و تلاش کند…

قاضی هیچگاه به رای صحیح نمی‌رسد مگر با داشتن صداقت کامل با خداوند و مفتی به آنچه صحیح است رهنمون نمی‌گردد مگر هنگامی که در پنهان و آشکار خویش با خداوند راستی پیشه کند و همینطور شخص تاجر در تجارت خویش و کارگر در کار خویش و نویسنده و اهل رسانه در حرفه‌شان.

ای مسلمانان… حقیقت صدق و راستی با خداوند در خوف و خشیت الهی در ظاهر و باطن انسان متجلی می‌شود و اینگونه همه‌ی حرکات و سکنات و رفتار‌ها و اراده‌ها و کردارها و گفتارها، همه‌شان محکوم به امر خدا و رسول وی و در چارچوب روش قرآن و سنت پیامبر قرار خواهند گرفت… نه هواهای درونی بر آن تاثیر خواهد گذاشت و نه منافع شخصی به آن راه خواهد یافت و نه تحت تاثیر موثرات دنیایی و شخصی قرار خواهد گرفت. بلکه حکم نهایی و مرجع اصلی در خوشی و ناخوشی و سختی و آسانی و همه‌ی شرایط، محقق گرداندن شریعت خداوندی و گردن نهادن در برابر فرمان او خواهد بود.

چه در برابر دوست و دشمن یا در مقابل غریب و خویشاوند، یا ثروتمند و فقیر… ابوبکر صدیق رضی الله عنه می‌فرماید: “در سخنی که گوینده‌ی آن وجه الله را نخواهد هیچ خیری نیست”. و خالد بن ولید رضی الله عنه می‌گوید: “خدا رحمت کند عمر را… همه‌ی سخنان و کارهایش برای خداوند بود”.

این تنها “صدق و راستی” است که با آن، همه‌ی منافع شخصی و خواهش‌های نفسانی از بین خواهند رفت. در داستان سقیفه‌ی بنی ساعده وقتی که در آغاز کار ابوبکر صدیق عمر و ابوعبیده را برای بیعت انتخاب کرد عمر گفت: “به خدا قسم که از هیچ کدام از سخنان ابوبکر بدم نیامد جز این سخن” سپس گفت: “به خداوند سوگند اینکه مورد ضرب قرار گیرم و گردنم زده شود اما به گناه نزدیک نشوم برایم بهتر است از اینکه امارت قومی را بر عهده بگیرم که ابوبکر در میانشان است” سپس خطاب به ابوبکر گفت: “دست را دراز کن” و با او بیعت کرد و مهاجرین و انصار نیز با او بیعت کردند.

این ثمره‌ی صدق و راستی است که هنگامی که ابوبکر صدیق خواست بیعت را از دوش خویش بردارد علی بن ابی طالب به او گفت: “به الله سوگند که تو را بر کنار نخواهیم کرد؛ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ تو را در دین ما ـ یعنی در امامت نماز ـ مقدم داشت پس چه چیزی تو را به عقب خواهد کشاند؟”

این صدق و راستی است که باعث می‌شود انصار بگویند: پناه بر خدا که ما از ابوبکر پیشی بگیریم در حالی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ او را در دین ما ـ یعنی در نماز ـ مقدم گرداند.

ای مسلمانان… چه زیباست این نمونه‌های صدق و راستی که توسط صحابه رضی الله عنهم و به یمن تربیت نبوی و مدرسه‌ی محمدی به نمایش در آمده‌اند.

ابن حجر ـ رحمه الله ـ در کتاب “الاصابه” ذکر می‌کند که: “سعد بن خیثمه و پدرش برای شرکت در جنگ بدر قرعه انداختند پس قرعه به نام سعد افتاد پس پدرش به وی گفت: ای فرزندم امروز برای من فداکاری کن. سعد به وی گفت: ای پدر اگر برای غیر از بهشت بود حتما می‌کردم… پس سعد در روز بدر به نبرد شتافت و پدرش باقی ماند. سعد در این نبرد به شهادت رسید و پدرش نیز پس از او در نبرد احد به مقام شهادت دست یافت…”

این، همه‌اش به خاطر صدق و راستی با خداوند بود که توانستند به مقام شهادت که بزرگترین مطلوب است دست بابند.

در صحیح السیرة آمده است که عمیر بن ابی وقاص در روز بدر به علت کم بودن سنش از جنگیدن باز داشته شد پس وی گریست و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به او اجازه داد تا در نبرد شرکت کند. برادر وی “سعد” می‌گوید: “برادرم عمیر را پیش از آنکه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ما را ببیند دیدم که خود را از رسول خدا پنهان می‌داشت. پس به وی گفتم: تو را چه شده است ای برادرم؟ گفت: می‌ترسم که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ من را کم سن و سال بداند و مرا باز گرداند.. در حالی که من می‌خواهم در راه خدا خارج شوم شاید که خداوند شهادت را نصیب من گرداند… او با خداوند صدق پیشه کرد و خداوند نیز او را تصدیق نمود و درجه‌اش را با شهادت والا گرداند”.

همچنین در صحیح السیرة آمده است که أنس بن نضر ـ رضی الله عنه ـ برای عدم شرکتش در نبرد بدر بسیار تاسف می‌خورد، پس گفت: به خدا سوگند که اگر خداوند مرا در واقعه‌ای به همراه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ حاضر گرداند خواهد دید که چه خواهم کرد. او با خداوند راستی پیشه کرد پس در نبرد احد وقتی از کنار گروهی می‌گدشت که شایعه‌ی شهادت پیامبر، آنان را بهت‌زده کرده بود به آنان گفت: چه باعث شده که شما بنشینید؟ گفتند: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ کشته شده است. گفت: “ای قوم! اگر رسول خدا کشته شده است خدای محمد زنده است و نمی‌میرد. شما نیز بر آن چیزی که رسول خدا برایش کشته شد کشته شوید”. سپس گفت: “خدایا من برای آنچه اینها می‌گویند از تو معذرت می‌خواهم”…

سپس وی سعد بن معاذ را دید و گفت: “ای سعد… من بی‌شک بوی بهشت را از احد حس می‌کنم” وی سپس خود را در صف مشرکان انداخت و آنچنان جنگید تا آنکه به شهادت رسید؛ پس در بدن او هشتاد و چند ضربه‌ی شمشیر و نیزه و تیر یافتند و کسی او را نشناخت جز خواهرش که از روی سرانگشتانش او را شناخت…

در مورد امثال وی خداوند متعال این آیه را نازل کرد:

{ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً } [احزاب: ۲۳]

(از میان مؤمنان مردانى‏اند که به آنچه با الله عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند)

نمونه‌ها و مثال‌ها در مورد کسانی که با خداوند راستی پیشه کردند بیش از آن است که در حساب درآید. صدقی که باعث شد آنان به این مقام و منزلت بلند دست یابند تا آن که خداوند متعال درباره‌ی آنان می‌فرماید:

{وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ} [توبه: ۱۰۰]

(و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند الله از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند و براى آنان باغهایى آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است، همیشه در آن جاودانه‏اند این است همان کامیابى بزرگ)

ما چقدر به این نیازمندیم که در گفتار و کردار و در پنهان و آشکار و در اراده و نیتمان با خداوند راستی پیشه کنیم و زندگی و روش و رفتار خود را بر اساس این روش پایه‌ریزی نماییم تا آنکه به مغفرت و رضایت الهی در آخرت و سعادت و زندگی نیک در این دنیا دست یابیم.

خداوند من و شما را به واسطه‌ی قرآن برکت داده و با آیات و بینات آن سود رساند…

این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از همه‌ی گناهان از خداوند متعال آمرزش می‌خواهم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.
خطبه‌ی دوم:

خداوند را ستایش و سپاس گفته و بر سرور و پیامبرم محمد، درود وسلام می‌فرستم.

برادران و خواهران مسلمان… راستی با خداوند آن عاملی است که انسان را برای فدا کردن همه چیز در راه رضایت وی و به دست آوردن محبتش و برای نصرت دین وی بر می‌انگیزد هر چند این فداکاری بزرگ باشد و هر چه هزینه‌ای که در این راه می‌دهد زیاد باشد.

صدق و یک رویی با خداوند بود که باعث شد طلحه ـ رضی الله عنه ـ در روز احد آنچنان از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دفاع کند تا آنکه دستش در این راه معیوب گردد.

وصدق و راستی با خداوند بود که باعث شد سعد بن ابی وقاص در روز احد روبروی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به نبرد بایستد و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که به او تیر می‌داد به او بگوید: “پرتاب کن ای سعد… پدر و مادرم فدایت”.

و این خصلت ـ یعنی صدق با خداوند ـ باعث شد که “ابو دجانة” رضی الله عنه خود را سپر رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ قرار دهد طوری که تیرها بر پشت وی می‌نشست و او خود را بر روی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ انداخته بود تا جایی که تیرهای زیادی بر پشت وی فرو رفت…

پس ای برادران و خواهران… ای مسلمانان… امروزه برخی از مسلمانان را چه شده است که تا با منافعی زودگذر یا مصلحتی شخصی روبرو می‌شوند در پی آن می‌دوند و برای به دست آوردن آن هر کاری می‌کنند هر چند به حساب دین و زیر و پا گذاشتن فرمان خداوند باشد؟ چه بد گروهی هستند اینان که دنیا را بر آخرت خویش ترجیح دادند و فانی را با باقی عوض کردند.

سپس بدانید که خداوند عزوجل ما را به امری بزرگ فرمان داده است که همانان درود وسلام است بر آن پیامبر بزرگوار…

خداوندا درود و سلام و برکت فرست بر بنده و پیامبرت محمد و راضی و خشنود باش از همه‌ی صحابه و اهل بیت و از کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی نمایند.

خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا ما را با نیکان راست همراه گردان، خداوندا ما را با نیکان راست همراه گردان، خداوندا ما را با نیکان راست همراه گردان.

خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود گردان، خداوندا آنان را که بر مسلمانان یا بر سرزمین‌های آنان مسلط گردیده یا به دین و ناموس آن‌ها تجاوز کرده‌اند نابود گردان. خداوندا دشمان خود را که دشمنان دین تواند نابود گردان. خداوندا هیچ بیرقی را برای آنان باقی مگذار. خداوندا آنان را عبرتی برای آیندگان قرار ده ای دارای جلال و بزرگی.

خداوندا مسلمانان را بر خیر و تقوا متحد گردان. خداوندا با متحد نمودن آنان بر خیر و تقوا بر آنان منت بگذار.

خداوندا مردان و زنان مسلمان و مومن،‌ مردگان و زندگان آنان را مورد مغفرت خویش قرار ده…

به نقل از سایت:

جوان و جوانی



 
مترجم : محمد جمالزهی
 
جوان تو كيستي؟ ازكدام گروه هستي؟
برادر جوان! آيا خودت را مي شناسي؟ آيا تاريخ وجود خود را مي داني؟ آيا نياكان خود را مي شناسي؟ مجد و عزت خويش را در چه مي داني؟
تو از سلاله بهترين و شريفترين انسانها، و از صحابه نيكو هستي، تو از نوادگان علي بن ابي طالب، اسامه بن زيد، خالد بن وليد و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس و مصعب بن عمير و بزرگان ديگري، از جوانان صحابه اطهار.
تو كسي هستي كه تاريخ را تغيير داده و توحيد را در جهان نشر نموده است.
تو كسي هستي كه با طاغوت هاي جهان در سي دادي كه بعد از چهارده قرن هنوز آنرا فراموش نكرده اند.
تو كسي هستي كه پرچم عزت را بلند و خود را فداي دين نمود.
بهترين سلام و درود بر جوانان كه گنجينه و خزانه گرانبهاي ما هستند همانگونه كه اصحاب محمد صلي الله عليه و سلم جواناني شامخ و سند افتخار دين بودند.
 
تو از كدام گروهي؟
اما گروه بازنده (جهنمي): در آتش و عذابند غذايشان زقوم و نوشيدني شان آب داغ است.
خداوند مي فرمايد: (( هرگز عذاب آنها تخفيف نمي يابد و در آنجا از همه چيز مأيوس و نااميد هستند، ما به آنها ستم نكرديم آنها خود ستمكارند آنها فرياد مي كشند اي مالك دوزخ اي كاش! پروردگارت ما را بيمراند (تا آسوده شويم) مي گوييم شما اينجا ماندني هستيد ما حق را براي شما آورديم ولي بيشتر شما از حق كراهت داشتيد)).
همچنين خداوند مي فرمايد:
(( شعله سوزان آتش همچون شمشير بر صورتهايشان نواخته مي شود و در دوزخ چهره عبوس دارد، به آنها گفته مي شود آيا آيات من بر شما خوانده نمي شد؟ پس آن را تكذيب مي كرديد، مي گويند: پروردگارا بدبختي ما بر ما چيره شد و ما قوم گمراهي بوديم، پروردگارا ما را از اين ستمكاريم (خداوند مي فرمايد) دور شويد در دوزخ و با من سخن نگوييد)).
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( جهنم را مي آورند در حالي كه هفتاد هزار لگام بر آن است و با هر لگام هفتاد هزار فرشته كه آنرا مي كشند.)) (مسلم)
پيروزي و فلاح حقيقي از آن كسي هست كه از جهنم نجات و داخل بهشت شود، خداوند مي فرمايد: (( كسي كه از آتش جهنم دور شد و داخل بهشت گرديد همانا او پيروز و به فوز رسيده است و زندگي دنيا جز كالاي فريب نيست.))(آل عمران)
همانگونه كه در دنيا دو گروه با هم مسابقه و بازي مي كنند و در پايان يكي به عنوان پيروز ميدان معرفي مي شود. در رسيدن به فلاح و رستگاري آخرت نيز گروه هايي مسابقه مي دهند كه آنها بازي نمي كنند و مسابقه حقيقي همان است كه نتيجه آن را خداوند چنين اعلام مي فرمايد: (( فريق في الجنة و فريق في السعير)) (شوري)
گروه پيروز (بهشتي): در نعمتهاي هميشگي و نعمت هايي كه نه چشمي آن ها را ديده و نه گوشي شنيده و بر قلب و ذهني و انديشه اي خطور نكرده اند، خداوند مي فرمايد: (( هيچكس نمي داند از آنچه كه پنهان شده از سردي چشم و اين پاداشي است براي آنچه كه انجام دادند)). (سجده 17)
و نيز مي فرمايد: (( همان كساني كه با آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند به آنها خطاب مي شود، شما و همسرانتان در نهايت شادماني وارد بهشت شويد ( اين در حالي است كه ) ظرف (غذا) و جامهاي طلايي (شراب طهورا) را گرداگرد آنها مي گردانند و در آن (بهشت) هر آنچه نفس اشتها مي كند و چشمها از آن لذت مي برد موجود است و شما هميشه در آن خواهيد ماند، اين بهشتي است كه شما وارث آن مي شوبد.))
رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( در بهشت درختي است كه اگر سوار كار ماهر و چابك و سريع السير بتازد صد سال طول مي كشد تا به انتهاي آن برسد.))
اين فقط يك درخت چنين عظيم و گسترده كه مسير صد ساله چابك سوار است.
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (( چون اهل بهشت وارد آن مي شوند منادي ندا مي دهد براي هميشه در اينجا زنده بمانيد و هرگز بر شما مرگ و فنا نمي آيد سالم و تندرست باشيد مريضي بر شما عرض نمي شود و اينجا جوان بمانيد و پيري بر شما طاري نمي شود و در نعمت ناز باشيد و فقر و ناداري به شما نمي رسد )). (مسلم)
آيا نعمت ديگري بعد اين نعمت وجود دارد؟
آيا پيروزي و رستگاري بعد اين پيروزي وجود دارد؟
آري! زندگي جاويد و ابدي صحت و سلامت دايمي، جواني كه تغيير نمي پذيرد. نعمتهايي كه فنا نمي شود و ...
خدايا ما را به سلامت بدار! خدايا ما را سلامت بدار! .. خدايا بر ضعف و ذلت و خواري ما رحم كن و ما را از اين مصيبت سالم بدار!
 
جوان و جواني، اسباب انحراف و گمراهي
برادر جوانم به خودت بنگر، و اعمالت را بررسي كن و سپس خود قاضي باش و بر نفس خود قضاوت كن كه از كدام يك از اين دو گروهي؟
آيا از جوانان هدايت يافته و مومن هستي؟ كسي كه به خدا و روز قيامت و ملائكه و كتابهاي آسماني و پيامبران ايمان دارند. ايماني كه آنها را به انجام اعمال نيك هدايت كند و از منكرات باز دارد؟
آيا از جواناني هستي كه تنها خدا را مي پرستند و براي او شريكي نمي گيرند؟
آيا از جواناني هستي كه تابع دستور پيامبر صلي الله عليه و سلم در گفتار و كردار هستند؟
آيا از جواناني هستي كه نماز را بر پا مي دارند و زكات مال خود را مي پردازند و روزه ماه رمضان را مي گيرند، و حج بيت الله الحرام را به بهترين نحو انجام مي دهند؟
آيا از جواناني هستي كه پايبند نصيحت اند و خير خواه اوامر الهي و سنت رسول و همه تن مسلمان اند؟
آيا از جواناني هستي كه مردم را با حكمت و پند حكيمانه به سوي خدا دعوت مي دهند .
آيا از جواناني هستي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنند و صادقانه حرف مي زنند و حق را قبول مي كنند؟
آيا از جواناني هستي كه داراي اخلاق نيك و نفس كريم و قلوب پاك اند؟
اگر از اين گروه هستي، همانا اين گروه افتخار امت اند و رمز حيات و سنبل زندگي خوشبخت اند، آنان از خداوند اميدوارند كه كجي و فساد مسلمين بوسيله آنها اصلاح شود و راه سالكين بوسيله آنها بازگشايي و منور گردد و سنت پيامبران بوسيله آنها زنده شود. اگر از اين گروه هستي بشارت باد به تو پيروزي و كاميابي در دنيا و آخرت.
اما گروه دوم جوانان: جواناني كه عقيده انحرافي دارند و راه و روش آنان ناصحيح و غرورشان آنها را نابود كرده و شهوات بر آنها غالب شده است.
جواناني كه ، سركش اند و حق را نمي پذيرند و دامان خود را از باطل بيرون نمي كشند.
جواناني كه ، به ضايع شدن حقوق الهي و بندگان او پروايي ندارند.
جواناني كه، و توازن فكري و قدرت تصميم گيري را ندارند.
جواناني كه، نه راه مسجد را مي دانند و نه روزه و نه زكات دادن و نه راه حج را، مگر بنابر حسب عادت و رسم چيزي انجام مي دهند.
جواناني كه، نصيحت قبول نمي كنند و بر حق متقاعد نمي شوند و رأي بجز رأي خود نمي شناسند و جواناني كه بر اخلاق بد و خوي نامتعارف خود ثابت اند و آن را خوب مي پندارند آنان در واقع بدترين اعمال را انجام مي دهند و همت و سعي خود را در تلاطم زندگي طوفاني گم كرده اند، بد انجام مي دهند و گمان مي كنند كه كار آنها نيك است.
دوست گراميِ! اگر از اين گروه هستي يا بعضي از صفات اين جوانان را داري قسم به خدا كه در راه خطرناكي قدم گذاشته اي و بيم آن مي رود چون بميري از گروه جهنمي ها قرار گيري.

اسباب گمراهي جوانان
1- اوقات فراغت (بيكاري): زهر كشنده اي است كه فكر و عقل و نيروي جسماني را نابود مي كند و علاج اين معضل اين است كه جوانان در تلاش كاري باشند، مطالعه، نوشتن، تجارت و هر كاري كه مناسب با شخصيت آنها باشد و اوقات فراغت آنها را پر كند.
2- استفاده نكردن از تجربه بزرگان: علاج اين مشكل پر كردن خلاء و فرجه مابين است وهمه باور كنند كه پيران و جوانان پيكره يك اجتماع هستند اگر عضوي از آن فاسد شود به همه اعضاء سرايت مي كند.
3- ارتباط با گروه منحرفين و دوستي با آنها: علاج اين است كه كه جوانان افرادي را براي دوستي انتخاب كنند كه متدين و صالح و عاقل باشند.
4- خواندن كتاب ها و مجلات فاسد: كه جوان را نسبت به دين و عقيده اش دچار ترديد و شك مي كند و علاج آن اين است كه از خواندن چنين كتابهايي پرهيز كند و به مطالعه كتابهاي ديني روي آورد.
5- بدگماني به دين اسلام: جوانان چنين فكر مي كنند كه اسلام مانع آزادي و به تهجر و عقب گرايي دعوت مي دهد و مانع بين اجتماع و پيشرفت است اين طرز فكر نتيجه عدم آگاهي و جهالت نسبت به دين اسلام است علاج آن اين است كه جوان حقيقت اسلام را فرا گيرد و مزايا و محاسن آن را بشناسد.


وقفه
خواندن اين دعا فقط 15 ثانيه از وقت شما را مي گيرد
اللهم أنت ربي ...
لا إله إلا أنت ...
خلقتني و أنا عبدك ...
أعوذ بك من شر ما صنعت ...
أبوء لك بنعمتك علي ...
و أبوء بذنبي... فاغفرلي ...
فإنه لا يغفر الذنوب إلا أنت !
ما را در دعاهاي خيرتان فراموش نكنيد !

راه نجات، راه برگشت بسوي خدا
بسياري از جوانان مي گويند ما از گروه منحرفين هستيم! چگونه مي توانيم پرهيزگار شويم؟ از كجا شروع كنيم؟
مي خواهم بر راه راست و مستقيم حركت كنم مرا راهنمايي كنيد.
برادر جوان! براي پاسخ گفتن به اين سئوالات بايد بگويم را واضح و روشن است و هر بينايي به راحتي مي تواند در آن قدم بردارد، نوري استكه وسط تاريكي مي درخشد و كشتي نجات است كه مسيرش امواج هولناك وجود دارد.
اما راه توبه (نجات): خداوند مي فرمايد: « اي مومنين دسته جمعي بسوي پروردگار رجوع كنيد شايد رستگار شويد» (نور)
و نيز مي فرمايد: « از بهترين دستورهايي كه از سوي خداوند بر شما نازل كرده پيروي كنيد پيش از آنكه عذاب (الهي) ناگهان به سراغ شما آيد و در حالي كه از آن خبر نداريد». (زمر54)
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « خداوند درب توبه را از جانب مغرب قرار داده كه عرض آن مسير چهل سال راه است و تا ماداميكه خورشيد از مغرب طلوع نكند درب آن بسته نمي شود ». (ترمذي)
قسم به ذاب پروردگار كه اين راه آسان و رفتن در آن راه هيچ سختي و مشكلي را در بر ندارد و انسان را به نعمت هاي ابدي و دايمي مي رساند كه هرگز از بين نمي روند.
ابن قيم مي فرمايد: « براي داخل شدن به بارگاه الهي و همجواري او شتاب كنيد كه درالسلام آنجاست و هيچگونه خستگي و كوفتگي بر شما عارض نمي شود و آسانترين راه است».
بدين خاطر كه تو در بين يكي از دو وقت قرار داري كه در واقع عمر تو است. (وقت موجود) كه بين وقتي كه ازد ست تو رفته گذشته و آينده است.
آنچه گذشته آنرا با توبه و ندامت و استغفار اصلاح كن و اين عمل براي براي تو خستگي ندارد واين كار دل است و زمان آينده را مواظب باش تا آنرا با گناه آلوده نكني اين نيز براي تو خستگي را در بر ندارد زيرا وابسته به اراده و نيت تو است.
آيا اين آساني پروردگار را بر بندگان مشاهده مي كني و عدم تكليف برآنچه كه توانايي ندارند، با اين همه، لازم است كه نيت راست و تصميم قاطع باشد و برنامه ريزي به آنچه كه براي دنيا و آخرت مفيد است.


براي چه آفريده شده اي؟
برادر جوان! جستجوي جواب اين سئوال از بهترين مسايلي است كه مسلمان را بر قدم گذاشتن بر طريق استقامت و انابت بسوي او ياري مي كند. زيرا خداوند ما را بيهوده و بدون هدف نيافريده است و ما براي هدفي عظيم كه همانا عبادت خدا است به دنيا آمده ايم.
« و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون»
و عبادت تنها شامل بعضي اعمال تعبدي مانند نماز، روزه و حج نمي شود بلكه همه زندگي فرد مسلمان را در بر مي گيرد حتي به بعد از مرگ نيز مي رسد.
« قل إن صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين، لا شريك له و بذالك امرت و أنا اول المسلمين».
نماز تو عبادت، روزه ي تو عبادت، صدقه، بخشش، حج و عمره، نيكي به پدر و مادر، حفاظت از چشم، طلب علم، آمادگي براي ازدواج، خوردن و نوشيدن و تلاش براي كسب روزي حلال و خواب را مي توان در زمره عبادت ها قرار داد و اين امتياز دين اسلام بر ساير اديان است.
آيا شايسته است خداوند بعد از اين تو را جايي بيابد كه از آن نهي كرده و جايي كه امر شده اي حاضر نباشي؟
آيا شايسته است مساجد از وجودت خالي باشند و استاديوم ها را آباد نگه داري؟
آيا شايسته است كه كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و سلم را ترك كني و گوش هايت همواره با موسيقي پر باشد؟
آيا شايسته است كه سنت مسواك را ترك كني و بجاي آن سيگار كه مسواك شيطان است را به دهان بگذاري؟
آيا شايسته است كه مجالس علم ايمان را ترك كني و همراه منحرفين در مجلس غيبت، سخن چيني و دروغ (بهتان) باشي؟
تأخير در توبه، راهي كه بايد پيمود
اي جوان! اينك تو در عنفوان جواني و بهترين لحظات عمر خود را سپري مي كني. بسياري فريب جواني خود را مي خورند و مي گويند اينك بايد از جواني لذت حاصل كرد و زمان پيري جبران مي كنيم، اين طرز تفكر به چند دليل اشتباه است.
اولا: طولان بودن اميدها و آرزوها از آفات بزرگي است كه چون سنگ بزرگ در مسير توبه قرار مي گيرد بنابر چه تضميني مي گويي اگر به سن پيري رسيديم توبه و عبادت مي كنم؟
ابن جوزي مي فرمايد: «بر انساني كه نمي داند چه لحظه اي در چنگال مرگ به دام مي افتد لازم است كه هميشه آماده باشد فريب جواني و سلامتي را نخورد زيرا بسا اوقات پيران از جوانان ديرتر مي ميرند».
دوم اينكه: جوان عزيز اگر خداوند به تو عمر طولاني عطا كند و جواني را پشت سر بگذاري و به سن پيري برسي چه تضميني وجود دارد كه موفق به توبه شوي؟
بسا اوقات گناهان و معاصي چنان دل را كدر مي كنند كه انسان موفق به توبه كردن نمي شود و گاهي ممكن است توبه تا آنجا به تاخير بيافتد كه مرگ و اجل فرا رسد و انسان هنوز به دام گناه گرفتار باشد.
سوم اينكه: چه تضميني وجود دارد كه در آن حالت پيري توان و نيروي عبادت را داشته باشي در حالي كه نيرو و نشاط جواني را از دست داده اي. چون انسان به سن پيري مي رسد صبر بر طاعت ندارد مگر كسي كه خداوند بر او رحم كند. استخوان ها ناتوان و پوك مي شوند و چشمان ضعيف و گوشها سنگين مي شوند تا آنجا كه انسان توان اداي فرايض را ندارد و اين جوانمردي نيست كه فصل و دوران جواني را به هواي نفس و شيطان بگذاري و دوران پيري و ضعف را به طاعت پروردگار.
چهارم اينكه: لذت و تمتع واقعي در انجام دادن گناه حاصل نمي شود بلكه در طاعت و اتباع امر پروردگار و اجتناب از منهيات ممكن است. لذت و شيريني از كام كسي كه آن را از طريق حرام حاصل نموده است از بين مي رود فقط اثر گناه آن مي ماند و در لذتي كه پس آن آتش باشد خير نيست.
ابو سليمان مي فرمايد: « جواب پاكي با پاكي داده مي شود و جواب تيرگي با تيرگي و كسي كه در شب احسان كند روز جواب احسان و نيكي خود را دريافت مي كند و كسي كه روز احسان كند شب به آن احسان خود پاداش داده مي شود».
پنجم اينكه: از جواني خود سئوال مي شويد كه در چه راهي آن را فنا كرده ايد.
آنحضرت صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « بنده روز قيامت قدم بر نداشته كه از او پنج سئوال مي شود، از عمرش كه در كجا فنا كرده، از جواني كه چگونه آن را گذرانده است است و از مال اش كه از كجا كسب كرده و به كجا آن را مصرف نموده است و به علمي كه داشته چقدر عامل بوده.» (ترمذي)
و از هفت گروهي كه روز قيامت زير سايه عرش الهي قرار مي گيرند « جواني است كه در عبادت خدا رشد كرده است».
ششم اينكه: بالفرض اگر در آخر عمر موفق به توبه و انابت شدي با اين تاخير درجه و مقام مقربين و صديقين را از دست دادي، انساني كه همت پايين دارد از خواهشات نفس پيروي مي كند و به عفو و بخشش توكل مي كند.

سفري كه بايد انجام شود
برادر جوان: آيا هادم الذات (از بين برنده) لذت و شهوت و مفرق جماعات (مرگ) را ياد كرده اي؟ آيا به شدت و سختي لحظه ي جان كندن انديشيده اي؟
آيا روزي را كه در جمع مردگان قرار مي گيري را به ياد آورده اي؟
آيا روز مفارقت از دوستان، اهل و عيال و همسايگان را ياد مي كني؟
آيا تنگي قبر و تاريكي آن را مي داني؟
آيا وحشت و سختي قبر را ياد كرده اي؟
آيا عذاب قبر را ياد كرده اي؟
آيا به فكر كرم ها، عقرب و مارهاي آن بوده اي؟
آيا به گرزهاي آتشين آن روز انديشيده اي؟
آيا به سئوال نكير و منكر فكر كرده اي؟
آيا مي تواني به آنها جواب صحيح دهي؟ يا به تو مي گويند، بي جواب به قبر آمده اي.
برادر جوان: اين سفري است كه بايد انجام شود هر چند كه عمر طولاني باشد و به سال ها و روزهاي متمالي بيانجامد، چه كسي تاكنون مرگ را از خود دفع كرده است؟
چه كسي ملك الموت را خود رانده و ساعت مرگ خود را به تأخير انداخته است؟ پس تكبر براي انساني كه طعمه كرمها مي شود چه معني دارد چرا سر كشي؟
وقتي كه خاك آخرين مكان و منزل توست.
« كل نفس ذائقة الموت» ، « كل شيء هالك الا وجهه»

قبل از پشيماني – راه سعادت
برادر جوان: آيا از مردگان عبرت نمي گيري، آيا از عواقب كسالت و تنبلي پيشمان نمي شوي؟ افسوس بر آن غافلي كه واقعيت مرگ را شوخي تصوي مي كند و غافلي كه هر چه عمرش بيشتر مي شود سقوط او وحشتناكتر مي گردد.
اي جوان! هر انساني به دنبال خوشبختي مي گردد و راه هاي رسيدن به آن را جستجو مي كند وبراي از بين بردن موانع كوشش مي كند ولي بسياري از مردم خوشبختي را درك نمي كنند. بسياري از مردم گمان مي كنند خوشبختي در ثروت زياد و داشتن قصر مجلل و ماشين مدل بالا است، بعضي گمان مي كنند در رسيدن به شهرت است و بعضي خوشبختي را در كسب مراتب مي دانند و بعضي خوشبختي را در مسافرت و گشت و گذار و سفرهاي خارجي و مشاهده ديدني ها مي دانند.
بعضي گمان مي كنند خوشبختي در رسيدن به شهوات و لذات و انجام هر آنچه نفس اشتها مي كند است. ( بدون در نظر حرام و حلال) در واقع اين ها حقيقت خوشبختي را نشناخته اند و قيمت و ارزش آن را نمي دانند زير به ظاهر آن متوجه شدند و حقيقت خوشبختي را ترك كردند و به آنچه كه فنا و نابود مي شود دل بستند.
سعادت واقعي، آن است كه بنده نيك پرورگار آن را احساس مي كند.
خداوند مي فرمايد:
« هر زن و مردي كه اعمال صالح انجام دهد و مومن باشد حتما به او زندگي پاك و طيب عنايت مي كنيم و پاداش آن ها را بهتر از آنچه كه عمل كردند مي دهيم.»
هر چند انسان سرمايه و مال داشته باشد و از آنها استفاده كند و داراي زن، ساختمان، ماشين و غيره باشد خوشبختي را احساس نخواهد كرد مگر اينكه با طاعت و فرمانبرداري خدا به اين فلاح و پيروزي دست يابد.
خدا مي فرمايد: « كسي كه از ياد من غفلت كند و اعراض ورزد همانا براي او زندگي تنگ است و روز قيامت او را در حالي حشر مي كنيم كه كور است .»
روز قيامت اين گروه آنچه كه در دنيا بدان لذت مي جستند فراموش مي كنند و مومنين راستين نيز مشكلات و زحمات را كه به سبب فقر در دنيا متحمل مي شدند فراموش خواهند كرد.
حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: « روز قيامت بنده اي كه در دنيا در نعمت و ناز بوده يكبار در جهنم قوطه داده مي شود، سپس از او مي پرسند:
اي فرزند آدم! آيا در دنيا راحتي ديده اي؟ آيا بر تو نعمتي عرضه شده؟ مي گويد به خدا، من هيچ نعمتي در دنيا نديدم و فردي در دنيا فقير و بيچاره بوده او را در بهشت يك دور مي گردانند پس از او سئوال مي شود اي فرزند آدم آيا در دنيا فقر و سختي ديد ه اي؟ مي گويد: نه بخدا! هيچ سختي و مشكلي نديدم». (مسلم)
و خداوند در كلام خود به اين گروه اشاره مي فرمايد: « آن روز كه (قيامت و زمان مجازات) فرا مي رسد. هيچ كس جز به اجازه او سخن نمي گويد گروهي بدبختند و گروهي خوشبخت* اما آنها كه بدبخت شدند در آتشند و براي آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (ناله هاي طولاني دم و بازدم) است* جاودانه در آن خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست مگر آنچه خداوند بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد! انجام مي دهد! *اما آنها كه خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمانها و زمين برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششي است قطع نشدني!» (هود 105- 108)
اي برادر مسلمان! راه سعادت و پيروزي برايت مشخص شد و بر تو لازم است كه در آن قدم بگذاري و راه هاي ديگر را فراموش كني.
خداوند مي فرمايد: « اين است راه مستقيم من، از آن پيروي كنيد و از راههاي ديگر پيروي نكنيد كه شما را از راه من دور مي كنند».

معالجه وسوسه ها و ترديدها- محبت خدا
جمعي از جوانان از شيخ عبدالعزيز سئوال كردند، كه در حال تنگدستي و فقر زندكي مي كنيم تا آنجا كه در وجود خدا و قرآن و پيامبر در دل ما شبهه و شك ايجاد شده و در دل خود قساوت و پرده اي كه مانع حق شده است را مي بينيم ... ما را راهنمايي كنيد؟
در جواب فرمود: ... در زمان رسول اكرم در بين دوستان پيامبر نيز چنين شك هايي به وجود مي آمد كه برخي در مورد پروردگار بود، آنحضرت به آنها سفارش مي فرمود به اين هنگام بگويند « آمنت بالله و رسوله» به خدا پناه ببرند و از اين تفكر بيرون شوند و به او از شر شيطان رجيم پناهنده شوند.
و بگويد :
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم ...
و بر اين عقيده بايد استوار بود و تكرار « آمنت بالله و رسوله » هنگام حضور هر فكر كفر آميز انشاء الله مفيد خواهد شد.
توصيه مي شود كه از نا اميدي از رحمت هاي خدا به سوي رحمت او اميدوار شده و كثرت تلاوت قرآن و تفكر در معاني آنها و برگشت به سوي خدا با صدق و رغبت، انسان را به حق راهنمايي و وسوسه ها را نابود مي كند.
و بيشتر از همه سجده در نيمه شب و حسن ظن به پروردگار است. خداوند مي فرمايد: « من نزد بنده ام هستم چون مرا صدا كند او را در مي يابم».
با دوستان خوب رفاقت كن و از دوستي با اشرار دوري كن. آيا انسان به افكار و وسوسه هايي كه در مورد توحيد و خدا خطور مي كند مؤاخذه مي شود؟
از آنحضرت صلي الله عليه و سلم ثابت است و در كتب صحيحين نيز آمده است، « كه خداوند اس امت من در گذر شده آنچه را كه دل و فكرش خطور مي كند تا مادامي كه به آن عمل نكرده است و يا سخن نگفته است». صحابه از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم از خطر اين نوع وسوسه ها سئوال كردند؟
آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: « مردمي هستند كه مي پرسند اين همه را خدا خلق كرده است خدا را چه كسي آفريده؟ كسي كه به چنين وسوسه اي گرفتار شد بگويد: آمنت بالله و رسوله».
و در روايت ديگر آمده: « كه به خدا پناه ببرد و از اين فكر خود را دور كند». (مسلم)

اسباب محبت خدا
آيا مي خواهي خداوند تو را دوست داشته باشد؟
آيا مي داني چون خداوند كسي را دوست داشته باشد جبرئيل را فرا مي خواند و مي فرمايد: « من فلاني را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار، جبرئيل او را دوست مي دارد، سپس در آسمان ندا مي دهد كه خداوند فلان شخص را دوست دارد شما نيز او را دوست داشته باشيد پس اهل آسمان او را دوست مي دارند سپس او در زمين نيز مقبول واقع مي شود».
(مسلم)
براي جلب محبت خدا اين اعمال ضروري اند:
1- با انجام دادن نوافل بعد از فرايض
2- مداومت بر ذكر خدا در همه حال به زبان و قلب و عمل.
3- ترجيح دادن آنچه خدا مي پسندد بر آنچه كه نفس تقاضا مي كند.
4- تدبر قلبي در اسماء و صفات خدا و شناخت آنها.
5- مشاهده نعمت ها و نيكي و احسان و الطاف خداوند.
6- خلوت كردن با او در نيمه آخر شب و مناجات و تلاوت قرآن و حاضر شدن با روح و جان به درگاه او.
7- مجالست با دوستان صادق.
8- دوري از اسبابي كه سبب فاصله و ديوار بين خدا و قلب مي شود.

نعمت هايي فراوان و سپاسگذاري از آنها
بردار جوان! خداوند نعمتهاي فراوان به تو عنايت كرده است كه قابل شمارش نيستند هر حركتي نعمت است و هر سكون و هر نفسي كه تنفس مي كنيم هر طرفة العيني نعمت است.
«و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها»
در مقابل اين همه نعمت چه كاري انجام داده اي؟
آيا با زبان و قلب از اين نعمت ها تشكر كرده اي؟
آيا آثار آنها بر رفتار و كردارت ظاهر شدند؟

نعمت اسلام
برادر جوان! چگونه مي تواني شكر نعمت هدايت و اسلام را ادا كني؟
آيا اين از نعمت و احسان خدا نيست كه تو را از بهترين مخلوقات و داعي دين خود قرار داد؟
آيا از فضل و احسان خدا نيست كه تو جز امت نبي خاتم و رسول بزرگوار او قرار گرفتي؟
آيا اين از فضل خدا نيست كه تو را از افراد امت و دعوت جهاني قرار داد.
«و من يبتغ غير الاسلام ديناٌ فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين»
اگر خداوند تو را يهودي يا نصراني و يا مجوسي خلق مي كرد چه مي شد يا اينكه بي دين بودي؟ پس خدا را بر آنچه كه به تو از نعمت اسلام عنايت كرده است شاكر باش.

نعمت قرآن
قرآن كتابي كه خداوند براي هدايت بشريت نازل فرموده و راهنماي رستگاري است، آيا اين از فضل و احسان خدا نيست كه براحتي قرآن، اين كتاب عظيم در اختيار توست؟
ميليون ها انسان هستند كه به آساني و سهولت به تلاوت و درك معاني آن دسترسي ندارد.

نعمت سنت
آيا خدا را بر سنت و راهي كه به تو عنايت كرده و تو را از گروه اهل سنت و جماعت قرار داده شاكر بوده اي؟ ميليون ها نفر هستند كه خود را به اسلام نسبت مي دهند ولي راه را گم كرده اند و عقيده صحيح را از دست داده اند و مصداق قول پيامبر صلي الله عليه و سلم قرار دارند كه فرموده است: « امت من هفتاد و دو فرقه مي شوند كه بجز يكي همه در جهنم اند». (اهل سني)
و گروه پيروز كساني هستند كه عامل بر سنت پيامبر صلي الله عليه و سلم و اصحاب او هستند.

نعمت عقل
آيا خدا را بر نعمت عقل سپاس گذاري كرده اي؟ نعمتي كه تو را از ساير مخلوقات متمايز مي كند، اگر آن را از تو بگيرد حال تو چگونه خواهد بود كه از ديوانگان قرار بگيري و بچه ها به سوي تو سنگ پرتاب كنند؟


نعمت اعضا و جوارح
آيا خدا را بر نعمت دست و پا، چشم ، گوش، زبان و بيني شاگر بوده اي اگر يكي از اينها را از تو بگيرد، مثلاً چشم را كه كور شوي و يا گوش را كه ديگر نشنوي و يا گنگ شوي و نتواني راه بروي چه مي كني؟
و اعضاي ديگري كه داخل بدن تو هستند مانند قلب، كبد، ريه ها، كليه هاي و ... اگر يكي از آنها كم كار شود و تو در معرض نابودي قرار بگيري قدر اين نعمت ها را مي داني.
« و في انفسكم افلا تبصرون »

نعمت مال
نعمت سرمايه و مال، و نعمت خوردني ها و نوشيدني ها، لباس ها و مسكن، و هوايي كه از آن تنفس مي كني، همه اينها نياز به تشكر و سپاس گذاري از خالق دارند، تصور كن يكي از اين نعمت ها را از تو بگيرند چه احساسي خواهي داشت.

يك جرعه آب مساوي با حكومت هارون الرشيد
روزي ابن سماك بر هارون الرشيد وارد شد، هارون ليواني آب خواست سپس آب سرد و گوارايي برايش آورند ابن سماك گفت: اي اميرالمؤمنين، اگر آب را از تو بگيرند و به شدت تشنه باشي اين ليوان آب را به چند مي گيري؟
گفت: به نصف پادشاهي ام، گفت: نوش جان بنوش، چون نوشيد دوباره پرسيد اگر خروج آبي كه خوردي ممكن نباشد چقدر هزينه مي كني كه از بدنت دفع شود؟ گفت نصف ديگر مملكت و پادشاهي ام، ابن سماك گفت: پادشاهي كه نصف آن يك ليوان آب و نصف ديگر ادرار كردن باشد شايسته نيست كه در آن رقابت كرد؟


نماز ستون دين است
برادر جوان! جايگاه نماز در اسلام رفيع است نماز ام العباد است و بهترين طاعات بعد از شهادتين مي باشد و براي حفاظت و اداي آن آيات زيادي از جانب پروردگار نازل شده است: « أقيموا الصلاة و أتوا الزكاة و أركعوا مع الراكعين»
آنحضرت صلي الله عليه و سلم در بستر مرگ به اداي نماز توصيه فرمود.
حضرت انس مي فرمايد: « بيشترين وصيت پيامبر هنگام موت و سكرات نماز اداي حقوق زيردستان و كنيزان بود ». ( ابن ماجه)
حضرت علي (رض) مي فرمايد: آخرين كلام رسول اكرم صلي الله عليه و سلم اين بود: « نماز بخوانيد و بترسيد از حقوق افرادي كه زيردست شما هستند ». (ابو داوود)
برادر جوان! جايگاه تو در اهميت دادن به اين فرضيه كجاست، آيا بر اداي آن بر موعدش كوشا هستي چقدر هنگام اداي آن خشوع داري؟
آن را كجا ادا مي كني آيا در مسجد همراه ديگر مسلمانان با جماعت ادا مي كني؟
آيا نماز بر اخلاق و معاملات تو تأثير گذاشته است؟
بدان كه، نماز اولين گزينه اي است كه روز قيامت بنده را از آن سئوال مي كنند. آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: اولين چيزي كه روز قيامت از آن محاسبه مي كنند نماز است اگر آن مورد پذيرش قرار گيرد ديگر اعمال را مي پذيرند و اگر ناقص باشد ديگر اعمال را نيز رد مي كنند.
نماز جماعت
نماز در مسجد با جماعت از سنت هاي محبوب است آنحضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: « كسي كه مي خواهد روز قيامت در حال مسلمان بودن خدا را ملاقات كند پس بر اين نمازهاي (فرض) در جايي كه مؤذن از آنجا به اداي آن فرا مي خواند مواظبت كند، خداوند سنت روشن و هادي را به رسولش عنايت فرموده است اگر شما نماز را در خانه هايتان ادا كنيد تارك سنت پيامبر خود هستيد و اگر سنت پيامبرتان را ترك كنيد گمراه مي شويد».
 
منكراتي كه بايد از آنها دور جست
برادر جوان! مي بينيم كه بر توبه كردن عزم و اراده قوي كرده اي و با اشك هايت سطر و دفتر پشيماني را امضاء كردي، پس لازم است كه همت و اراده ی خود را بالا کنی، تا هر چه آنچه بر سر راه استقامت تو قرار می گیرد را نابود کنی و آنچه که بین تو و سعادت همیشگی ات حائل می شود را پشت سراندازی و به رضایت پروردگار و فلاح و بهشت و نجات از آتش جهنم برسی.
لذا بر تو لازم است که:
1- از ضایع کردن نمازها یا به تأخیر انداختن ادای آن ها بر حذر باش زیرا هر کس نماز را ضایع می کند بقیه احکام دیگر را بطریق اولی ضایع خواهد کرد.
2- از اینکه رمضان را روزه نگیری و روز های آن را به خواب و شب را به بیداری و بازی بگذرانی بر حذر باش.
3- اگر توانایی ادای حج را داری درنگ نکن.
4- از دوستی با رفقای بد و دوستان ناباب دوری کن، زیرا انسان بر عقیده و دین دوست خود می گردد.
5- از گوش دادن به موسیقی دوری کن زیرا بزرگترین مانع استقامت است و محبت موسیقی نشانه ضعف ایمان است.
6- عاقل از دود و مواد مخدر دوری می کند.
7- شب بیداری بدون ضرورت بدن را ضعیف و باعث قضا شدن نماز صبح می شود.
8- از پاسور و ورق بازی و قمار پرهیز کن.
9- از این که وقت خود را به تماشای تلویزیون و فیلم های پوچ و بیهوده تلف کنی دوری کن.
10- مسافرت کردن بدون ضرورت به کشورهای کفر، باعث انحراف و سستی در عقیده می شود.
11- از این که به غیر مسلمانان خود را مشابه کنی و مراسمی چون مراسم آنها داشته باشی و لباسی چون آنان بپوشی پرهیز کن.
12- از مزاحمت تلفنی برای دیگران پرهیز کن، که این نتیجه ضعف شخصیت و مرض قلب است.
13- بدترین مکان بازار است از رفتن بدون ضرورت به آنجا پرهیز کن.
14- بر نعمت های خدادادی حفاظت کن و حفاظت آن ها را با شکر گزاری ممکن است ماشین نیز نعمت است. خود و آن را با سرعت غیر مجاز نابود مکن.
15- استمناء (جلق) دلیل شکست در مقابل شهوت و هوا نفس است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم می فرماید: « آنانی که توان ازدواج ندارند پاکدامنی و عفت پیشه کنند تا مادامیکه خداوند از فضل خود آن ها را بی نیاز کند».
آنحضرت صلی الله علیه و سلم می فرماید: « ای جوانان اگر کسی استطاعت ازدواج دارد پس ازدواج کند زیرا برای حفاظت چشم و پاکدامنی خوب است و کسی که استطاعت ندارد روزه بگیرد روزه برای او سپری قرار می گیرد». (متفق علیه)
16- از نافرمانی والدین دوری کنید زیرا رضای خداوند در رضایت والدین است.
17- از قطع صله رحم پرهیز کنید زیرا قاطع صله رحم ره جنت نمی رود.
18- از دروغ پرهیز کنید زیرا دروغ انسان را به فجور سوق می دهد و فجور انسان را به جهنم.
19- از حسد دوری کنید زیرا نوعی بی ادبی و اعتراض به تقسیم خداست.
در پایان از خدا می خواهم که من و تو را استقامت در دین عنایت کند و گناهان ما را ببخشد و بر ما رجوع کند و هدایت و راهنمایمان نماید که توبه کنیم و اعمال اندک ما را بپذیرد و درجات ما را رفیع بگرداند و از بندگان نصیحت پذیر قرارمان دهد.
و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و علی آله و اصحابه اجمعین
این بود ترجمه گزینشی از کتاب « مهلاٌ یا شباب» امیدوارم که مورد رضای پروردگار قرار بگیرد.

با روشي‌ نيكو و حكيمانه‌ دعوت‌ كنيد



تأليف‌: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌،
 ترجمه‌: فائز ابراهيم‌ محمد


باز هم‌ به‌ اين‌ جوانان‌ متدين‌ نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه:
از راه‌ و روشي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ در دعوت‌ به‌ راه‌ خدا و مجادله‌ با مخالفين‌ ترسيم‌ نموده‌، پيروي‌ كنند. اين‌ روش‌ در آيات‌ پاياني‌ سوره‌ «النحل‌» به‌ صورت‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم آمده‌ است‌ تا ما نيز بعد از او به‌ هدايتش‌ رهنمون‌ شويم‌:
( أدع‌ إلي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمة‌ و الموعظة‌ الحسنة‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ أحسن‌ ) .
[ (اي‌ پيامبر!) مردمان‌ را با روشي‌ حكمت‌آميز و اندرزهاي‌ نيكو و زيبا به‌ راه‌ پروردگارت‌ فراخوان‌، و با ايشان‌ به‌ شيوة‌ هرچه‌ نيكوتر و بهتر گفتگو و مجادله‌ كن‌! ] .
از تأمل‌ در اين‌ آية‌ كريمه‌ دريافت‌ مي‌شود كه‌ فقط‌ در امر به‌ جدال‌ با شيوه‌اي‌ نيكو محدود نشده‌ است‌، بلكه‌ دستور داده‌ شده‌ كه‌ با آن‌ روشي‌ كه‌ نيكوتر و بهتر است‌، مجادله‌ شود. در واقع‌ در اينجا دو روش‌ براي‌ مذاكره‌ و مناقشه‌ عرضه‌ گشته‌ است‌ كه‌ يكي‌ «نيكو» و ديگري‌ «نيكوتر» از آن‌ مي‌باشد، كه‌ بر شخص‌ مسلمان‌ واجب‌ است‌ با شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر و بهتر است‌، مجادله‌ كند؛ زيرا اين‌ روش‌، جاذب‌ قلبهاي‌ بيزار و فراري‌ است‌ و نزديك‌كنندة‌ وجودهايي‌ است‌ كه‌ دور از هم‌ هستند و از يكديگر فاصله‌ گرفته‌اند.
از مواردي‌ كه‌ «نيكوتر» است‌، مي‌توان‌ ذكر مواضع‌ اتّفاق‌ و همفكري‌ بين‌ دو طرف‌ جدال‌كننده‌، و رفتن‌ از آن‌ به‌ مواضع‌ اختلاف‌ را اشاره‌ نمود كه‌ شايد ـ همانگونه‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد ـ بر آن‌ اتّفاق‌ حاصل‌ آيد:
( و لا تجادلوا أهل‌ الكتاب‌ إلا بالتي‌ هي‌ أحسن‌ إلا الذين‌ ظلموا منهم‌ و قولوا: آمنا بالذي‌ أنزل‌ إلينا و أنزل‌ إليكم‌، و إلهكم‌ و إلهنا واحد، و نحن‌ له‌ مسلمون‌ ) .
[ با اهل‌ كتاب‌ جز با روشي‌ كه‌ نيكوتر باشد، بحث‌ و مجادله‌ نكنيد مگر با كساني‌ از ايشان‌ كه‌ ستم‌ مي‌كنند (و از حد اعتدال‌ در جدال‌، خارج‌ شوند) و بگوييد: به‌ تمام‌ آنچه‌ از سوي‌ خدا بر ما و بر شما نازل‌ شده‌ است‌، ايمان‌ داريم‌. معبود ما و معبود شما يكي‌ است‌، و ما تنها تسليم‌ و فرمانبردار او هستيم‌ ] .
اما در مواضع‌ اختلاف‌، حكم‌ آن‌ به‌ سوي‌ خدا در روز قيامت‌ برمي‌گردد و پرداختن‌ به‌ آن‌، در آن‌ روز انجام‌ مي‌گيرد:
( و إن‌ جادلوك‌ فقل‌: الله‌ أعلم‌ بما تعملون‌، الله‌ يحكم‌ بينكم‌ يوم‌ القيامة‌ فيما كنتم‌ فيه‌ تختلفون‌ ) .
[ و اگر با تو به‌ مجادله‌ پرداختند، پس‌ (با ايشان‌ بحث‌ و جدال‌ مكن‌ و) بگو: خدا از كارهايي‌ كه‌ مي‌كنيد، آگاهتر از هر كسي‌ است‌. خداوند در روز قيامت‌ ميان‌ شما دربارة‌ آنچه‌ اختلاف‌ مي‌ورزيد، داوري‌ مي‌كند ] .
بنابراين‌، زماني‌ كه‌ اين‌ روش‌ مجادلة‌ مسلمان‌ با غير مسلمان‌ باشد، پس‌ جدال‌ مسلمان‌ با مسلمان‌، در حالي‌ كه‌ هر دو داراي‌ وحدت‌ عقيده‌ و اخوت‌ ديني‌ هم‌ هستند، چگونه‌ خواهد بود؟!
بعضي‌ از برادران‌، بين‌ صراحت‌ در حق‌، و خشونت‌ در روش‌ گفتار آن‌، آميزش‌ برقرار مي‌كنند و با شيوه‌اي‌ تند و خشن‌ سخن‌ مي‌گويند، با اينكه‌ بينشان‌ هيچ‌ ملازمتي‌ وجود ندارد. اصولاً مبلّغ‌ و دعوتگر دانا و باتجربه‌، كسي‌ است‌ كه‌ ديگران‌ را با نرمترين‌ شيوه‌ و رقيقترين‌ عبارات‌ دعوت‌ مي‌كند، بدون‌ اينكه‌ هيچگونه‌ تفريطي‌ در مضمون‌ آن‌ به‌ وجود آورد.
بعد از مشاهدة‌ واقعي‌ پي‌ مي‌بريم‌ كه‌: اسلوب‌ تند و خشن‌ و سختگيرانه‌، مضمون‌ نيك‌ و زيباي‌ مطالب‌ را از بين‌ مي‌برد، و به‌ همين‌ جهت‌ در حديث‌ وارد شده‌ است‌: «كسي‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ مي‌كند، بايستي‌ شيوة‌ امركردنش‌ نيز معروف‌ باشد».
«امام‌ محمد غزالي‌» در كتاب‌ «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر» از «إحياء العلوم‌ الدين‌» مي‌گويد: «امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمي‌شود مگر اينكه‌ در آنچه‌ كه‌ امر و نهي‌ مي‌كند، دلسوز و مهربان‌، نرم‌ و آسانگير، صبور و بردبار و فقيه‌ و دانا باشد».
از مطالب‌ ديگري‌ كه‌ در همين‌ باب‌ ذكر مي‌كند، اين‌ است‌ كه‌: مردي‌ به‌ مجلس‌ مأمون‌، خليفة‌ عباسي‌ وارد شد و او را امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمود و سخنان‌ درشتي‌ به‌ او گفت‌ و با شيوه‌اي‌ تند و خشن‌ با او صحبت‌ كرد، و اصلاً از مقامش‌ نترسيد و چيزي‌ باعث‌ ترسش‌ نشد كه‌ براي‌ هر مقامي‌، گفتار مناسبش‌ را بگويد. لذا مأمون‌ كه‌ فردي‌ فقيه‌ و دانا هم‌ بود، گفت‌: اي‌ مرد! كمي‌ نرمتر باش‌ و مدارا كن‌! همانا خداوند كسي‌ را مبعوث‌ ساخت‌ كه‌ از تو بهتر بود، و به‌ سوي‌ كسي‌ روانه‌ نمود كه‌ از من‌ بدتر و شرورتر بود، اما به‌ او امر مي‌كند كه‌ با او، با آرامش‌ و نرمش‌ سخن‌ بگويد. موسي‌ و هارون‌، برانگيخته‌ شدند و هر دو از تو بهتر بودند و به‌ سوي‌ فرعون‌ رفتند كه‌ او نيز از من‌ بدتر بود، و همانگونه‌ كه‌ خداوند به‌ آن‌ دو امر فرموده‌ بود، به‌ او سفارش‌ كردند:
( إذهبا إلي‌ فرعون‌ إنه‌ طغي‌، فقولا له‌ قولا لينا لعله‌ يتذكر أو يخشي‌ ) .
[ به‌ سوي‌ فرعون‌ برويد كه‌ به‌ راستي‌ سركشي‌ كرده‌ است‌، سپس‌ به‌ نرمي‌ با او سخن‌ بگوييد، شايد متذكّر شود و بترسد ] .
و اين‌ چنين‌، مأمون‌ با دلايل‌ روشن‌ خود بر آن‌ مرد و خشونت‌ و دشمني‌اش‌ پيروز شد و هيچ‌ جوابي‌ در مقابلش‌ نيافت‌. از چيزهاي‌ ديگري‌ كه‌ خداوند به‌ موسي‌ عليه السلام ياد داد، اين‌ بود كه‌ دعوتش‌ را در پيشگاه‌ فرعون‌ با اين‌ گفتار نرم‌ و رقيق‌ شروع‌ كند:
( فقل‌: هل‌ لك‌ إلي‌ أن‌ تزكي‌ و أهديك‌ إلي‌ ربك‌ فتخشي‌؟ ) .
[ پس‌ بگو: آيا ميل‌ داري‌ (از آنچه‌ اكنون‌ در آن‌ هستي‌) رها و پاك‌ گردي‌ و تو را به‌ سوي‌ پروردگارت‌ رهبري‌ كنم‌ تا تو (از او) انديشناك‌ و بيمناك‌ گردي‌؟! ] .
هر كس‌ بر گفتگوو مذاكرة‌ موسي‌ عليه السلام با فرعون‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ آمده‌ است‌، آگاه‌ شود، مي‌فهمد كه‌ موسي‌ عليه السلام سفارش‌ خدا را به‌ خوبي‌ حفظ‌ و رعايت‌ كرده‌ و آن‌ را با تمام‌ دقّت‌، علي‌رغم‌ تكبر و سركشي‌ و قدرت‌ و سلطة‌ فرعون‌ و هجومها و تهديدهايش‌، اطاعت‌ نمود. چنانچه‌ اين‌ جريان‌ در سورة‌ «الشعراء» بيان‌ شده‌ است‌.
و هر كس‌ بخواهد از سيرت‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم و سنّتش‌ در اين‌ مورد درس‌ بياموزد، بايستي‌ به‌ رهنمودهايش‌ توجه‌ كند: «آسانگيري‌ و عطوفتي‌ كه‌ با خشونت‌ و سختگيري‌ مخالف‌ است‌، و رحمتي‌ كه‌ با قساوت‌ منافات‌ دارد، و نرمش‌ و مدارايي‌ كه‌ زير بار درشتي‌ و تندخويي‌ نمي‌رود!».
آري‌! چگونه‌ و چرا اين‌ طور نباشد، در حالي‌ كه‌ خداوند او را چنين‌ توصيف‌ مي‌فرمايد:
( لقد جاءكم‌ رسول‌ من‌ أنفسكم‌، عزيز عليه‌ ما عنتم‌، حريص‌ عليكم‌ بالمؤمنين‌ رءوف‌ رحيم‌ ) .
[ بي‌گمان‌ پيامبري‌ از خودتان‌ به‌ سويتان‌ روانه‌ شده‌ كه‌ هرگونه‌ درد و رنج‌ و بلا و مصيبتي‌ كه‌ به‌ شما برسد، بر او سخت‌ و گران‌ مي‌آيد. به‌ شما عشق‌ مي‌ورزد و اصرار به‌ هدايت‌ شما دارد، و نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ داراي‌ محبت‌ و لطف‌ فراوان‌ و مهرباني‌ زيادي‌ است‌ ] .
و سيماي‌ علاقه‌ و پيوندش‌ با اصحاب‌ و يارانش‌ را چنين‌ ترسيم‌ مي‌فرمايد:
( فبما رحمة‌ من‌ الله‌ لنت‌ لهم‌ و لو كنت‌ فظا غليظ‌ القلب‌ لانفضوا من‌ حولك‌ ) .
[ از پرتو رحمت‌ الهي‌ است‌ كه‌ تو با آنان‌ نرمش‌ نمودي‌، و اگر درشت‌خوي‌ و سنگدل‌ بودي‌، از اطراف‌ تو پراكنده‌ مي‌شدند ] .
فردي‌ از يهود، زبانش‌ را در تحيت‌ و سلام‌كردن‌ بر پيامبر صلي الله عليه و سلم با چرندياتي‌ آلوده‌ كرد و به‌ جاي‌ «السلام‌ عليكم‌» (سلام‌ بر شما باد!)، گفت‌: «السام‌ عليكم‌» (مرگ‌ بر شما باد!). در اين‌ هنگام‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ خشمگين‌ شد و او را به‌ باد دشنام‌ و ناسزا گرفت‌! اما رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم در جوابش‌ كلمة‌ «السلام‌» را بر آن‌ اضافه‌ نكرد و فقط‌ فرمود: «و عليكم‌!» (بر خودتان‌ باد!). سپس‌ به‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ فرمود: «خداوند، مدارا و نرمي‌ را در تمام‌ امور دوست‌ مي‌دارد»؛ يعني‌ خداوند در امر دين‌ و دنيا، چه‌ در گفتار و چه‌ در عمل‌، نرمش‌ و عطوفت‌ را دوست‌ مي‌دارد.
و از همان‌ عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «خداوند، مهربان‌ و آسانگير است‌ و مهرباني‌ و آسانگيري‌ را دوست‌ مي‌دارد، و بر نرمش‌ و آسانگيري‌ مي‌بخشد آنچه‌ را كه‌ بر خشونت‌ و تندخويي‌ نمي‌خشد».
باز هم‌ از عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: «مدارا و نرمش‌ با هر چيزي‌ همراه‌ شود، آن‌ را زينت‌ و زيبا مي‌سازد، و اگر از هر چيزي‌ جدا شود، آن‌ را معيوب‌ و ناقص‌ و زشت‌ مي‌سازد». با اين‌ عموميتي‌ كه‌ آمده‌، شامل‌ همه‌ چيز مي‌شود.
از جريربن‌ عبداللّه‌ رضي الله عنه نيز چنين‌ روايت‌ شده‌ كه‌: «رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم را شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود: هر كس‌ مدارا و رقّت‌ و نرم‌خويي‌ را حرام‌ كند، تمام‌ خوبيها و نيكيها را حرام‌ كرده‌ است‌!».
پس‌ چه‌ مجازات‌ و كيفر شديدي‌ بايد داشته‌ باشد، آن‌ كسي‌ كه‌ با حرام‌كردن‌ يك‌ خوبي‌، تمام‌ خوبيها را حرام‌ مي‌كند!!
من‌ به‌ همين‌ مقدار از نصوص‌ بسنده‌ مي‌كنم‌؛ چون‌ كه‌ براي‌ اقناع‌ فرزندانم‌ ـ كساني‌ كه‌ راه‌ تهاجم‌ و خشونت‌ را در پيش‌ گرفته‌اند ـ كافي‌ مي‌دانم‌ تا از راه‌ و روش‌ خشونت‌آميز، به‌ راه‌ حكمت‌آميز و اندرزهاي‌ نيكو برگردند و ثابت‌قدم‌ باشند..

ـ نكاتي‌ چند در آداب‌ دعوت‌ و گفتگو:
دوست‌ دارم‌ در اينجا، نكاتي‌ چند درباره‌ آداب‌ دعوت‌ و گفتگو به‌ خاطر اهميت‌ ويژه‌اي‌ كه‌ دارند، يادآوري‌ كنم‌ و آن‌ اينكه‌:
اولاً: واجب‌ است‌ حق پدري‌ و مادري‌ و احترام‌ به‌ آنها رعايت‌ شود، و جايز نيست‌ با پداران‌ و مادران‌، همچنين‌ با برادران‌ و خواهران‌، با ادعاي‌ اينكه‌ چون‌ گناهكار و عاصي‌ يا بدعت‌گذار و منحرف‌ هستند، برخوردي‌ درشت‌ و خشن‌ نمود. اين‌ امر به‌ هيچوجه‌ باعث‌ آن‌ نمي‌شود كه‌ حقوقشان‌، خصوصاً حق والدين‌ در نرمش‌ قول‌ و گفتار با آنها از بين‌ برود:
( و إن‌ جاهداك‌ علي‌ أن‌ تشرك‌ بي‌ ما ليس‌ لك‌ به‌ علم‌ فلا تطعهما و صاحبهما في‌ الدنيا معروفا) .
[ هرگاه‌ آن‌ دو، تلاش‌ و كوشش‌ كنند كه‌ چيزي‌ را شريك‌ من‌ قرار دهي‌ كه‌ كمترين‌ آگاهي‌ از بودن‌ آن‌ سراغ‌ نداري‌، از ايشان‌ پيروي‌ نكن‌، (ولي‌ در عين‌ حال‌) با ايشان‌ در دنيا هميشه‌ به‌ طرز شايسته‌ رفتار كن‌ ] .
در اين‌ آيه‌، بحث‌ از گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ به‌ ميان‌ آمده‌ و آن‌ اينكه‌ تلاش‌ و كوشش‌ جهت‌ كشاندن‌ و انحراف‌ مؤمن‌ به‌ شرك‌ مي‌باشد؛ حال‌ اين‌ گناه‌ هر چند از طرف‌ پدر و مادر هم‌ باشد و آن‌ دو، گناهي‌ بزرگتر از شرك‌ هم‌ انجام‌ دهند، خداوند در اين‌ صورت‌ از اطاعت‌ آنها نهي‌ مي‌كند، اما در عين‌ حال‌، به‌ نيكي‌ و خوشرفتاري‌ با ايشان‌ امر مي‌فرمايد و نشان‌ مي‌دهد كه‌ گناهان‌ هر چقدر هم‌ بزرگ‌ باشند، باعث‌ نمي‌شود كه‌ حق پدري‌ و مادري‌شان‌ رعايت‌ نشود. خداوند فرد را از اطاعت‌ والدين‌ در اين‌ مورد بازمي‌دارد، و به‌ نيك‌رفتاري‌ و مصاحبت‌ با آنها، به‌ شيوه‌اي‌ شايسته‌ و پسنديده‌ امر مي‌فرمايد.
هر كس‌ بحث‌ و گفتگوي‌ ابراهيم‌ عليه السلام با پدرش‌ را در قرآن‌ كريم‌ ـ در سورة‌ مريم‌ ـ بخواند، چگونگي‌ آداب‌ فرزندان‌ در دعوت‌ پدران‌ را، ولو اينكه‌ مشرك‌ هم‌ باشند و به‌ شرك‌ هم‌ دعوت‌ كنند و اصرار داشته‌ باشند، خواهد ديد.
پس‌ اگر پدر و مادر، مسلمان‌ باشند و حتّي‌ نافرماني‌ كنند و مخالفت‌ هم‌ نمايند، حقشان‌ چگونه‌ خواهد بود؟!
ثانياً: حق سن، و بزرگي‌ و كوچكي‌ آن‌ را مراعات‌ كنند و به‌ آنها احترام‌ بگذارند و نبايد بين‌ آن‌ فرق‌ و جدايي‌ اندازند.. شايسته‌ نيست‌ با بزرگ‌ همچون‌ كوچك‌ سخن‌ بگويند و با پيران‌ همچون‌ جوانان‌ رفتار نمايند، به‌ پندار اينكه‌ اسلام‌ همة‌ مردم‌ را مساوي‌ و يكسان‌ مي‌داند! اين‌ فهم‌ غلط‌ و نادرستي‌ از آن‌ مساواتي‌ است‌ كه‌ خواسته‌ شده‌ است‌؛ يعني‌ مساوات‌ و برابري‌ در كرامت‌ و انسانيت‌ و حقوق‌ عمومي‌شان‌ كه‌ تمامي‌ انسانها در آن‌ برابرند، و هيچگونه‌ منافاتي‌ با حقوق‌ ويژه‌اي‌ كه‌ رعايتش‌ واجب‌ است‌ ندارد؛ مثل‌: حقوق‌ خويشاوندي‌، همسري‌، همسايگي‌، ولايت‌ امر و غيره‌.
از آداب‌ اسلام‌ است‌ كه‌: كوچك‌ به‌ بزرگ‌ احترام‌ بگذارد، همچنانكه‌ واجب‌ است‌ بزرگ‌ به‌ كوچك‌ مهرباني‌ كند.. در حديث‌ نبوي‌ آمده‌ است‌: «از ما نيست‌ كسي‌ كه‌ كوچك‌ ما را نبخشد، با او مهربان‌ نباشد، بزرگ‌ ما را احترام‌ نگذارد و عالم‌ و دانشمند ما را نشناسد»، و اين‌ يعني‌ اينكه‌ لازم‌ است‌ حقّشان‌ را بشناسد.
«از ما نيست‌!».. به‌ راستي‌ چه‌ چيزي‌ از اين‌ بيزاري‌ شديدتر است‌؟! هر كس‌، هر چقدر هم‌ بخواهد آن‌ را تأويل‌ كند!
در حديثي‌ ديگر آمده‌ است‌: «احترام‌ و گراميداشت‌ كسي‌ كه‌ موهايش‌ سفيد شده‌ است‌، از اجلال‌ و بزرگداشتهاي‌ خداوند متعال‌ است‌».
ثالثاً: حق سابقه‌داران‌ را حفظ‌ و مراعات‌ كنند. كساني‌ كه‌ سابقه‌اي‌ در دعوت‌ خدا و تعليم‌ مردم‌ و كارهاي‌ نيك‌ و شايسته‌ دارند، و يا در نصرت‌ دين‌ خدا امتحاني‌ نيكو پس‌ داده‌ و به‌ خوبي‌ جهاد كرده‌اند، شايسته‌ نيست‌ فضيلت‌ و سابقه‌شان‌ انكار، و يا به‌ خاطر آشكارشدن‌ نشانه‌هاي‌ پيري‌ و ضعف‌ و سستي‌ و بيحالي‌، بعد از جواني‌ و نيرو و نشاط‌ و فعال‌بودنشان‌، و يا به‌ دليل‌ تفريط‌ و بيكاري‌، بعد از استقامت‌ و پايداري‌شان‌، به‌ ايشان‌ طعنه‌ زده‌ و از آنها عيبجويي‌ شود؛ زيرا خير و نيكي‌ سابقه‌اي‌ كه‌ در جهادشان‌ دارند، ذخيره‌اي‌ در حساب‌ و پس‌اندازي‌ برايشان‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ مي‌تواند برايشان‌ شفاعت‌ و وساطت‌ كند.
من‌ اين‌ را همين‌ طور از طرف‌ خودم‌ نمي‌گويم‌، بلكه‌ اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم در شأن‌ «حاطب‌بن‌ أبي‌ بلتعة‌» قرار داد؛ زماني‌ كه‌ گامهايش‌ به‌ چيزي‌ كه‌ شبيه‌ خيانت‌ است‌، لغزيد: در زمان‌ فتح‌ مكّه‌ به‌ مشركين‌ قريش‌ نامه‌اي‌ نوشت‌ و آنان‌ را از هدف‌ و نقشة‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم و تعداد لشگرش‌ كه‌ براي‌ فتح‌ مكّه‌ تجهيز شده‌ بود، خبر داد؛ علي‌رغم‌ خواست‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم كه‌ شديداً علاقه‌ داشت‌ اين‌ حركت‌، مخفي‌ بماند و كاملاً محرمانه‌ صورت‌ بگيرد... در اين‌ هنگام‌ چيزي‌ كه‌ عمربن‌ خطّاب‌ رضي الله عنه گفت‌، اين‌ بود: «بگذاريد اي‌ رسول‌ خدا! تا گردنش‌ را بزنم‌؛ چون‌ اين‌ مرد نفاق‌ كرده‌ و قطعاً منافق‌ است‌!». اما پيامبر صلي الله عليه و سلم در جواب‌ عمر رضي الله عنه چنين‌ فرمود: «شما چه‌ مي‌دانيد! خداوند بر نيت‌ اهل‌ بدر آگاه‌ است‌ و فرموده‌: هر كاري‌ كه‌ خواستيد، انجام‌ دهيد؛ چون‌ من‌، شما را مي‌بخشم‌!».
در اينجا سابقة‌ اين‌ مرد و جهادش‌ در روز بدر ـ روزي‌ كه‌ مؤمن‌ و منافق‌ از هم‌ جدا و شناخته‌ شدند ـ پيامبر صلي الله عليه و سلم را بر آن‌ داشت‌ كه‌ عذرش‌ را بپذيرد، و باعث‌ شد كه‌ به‌ سخن‌ اصحابش‌، اين‌ چنين‌ در مورد تمام‌ كساني‌ كه‌ در واقعة‌ بدر شركت‌ داشته‌اند، سخن‌ بگويد..


به نقل از: نصيحتهـاي‌ پـدرانـه‌بـه‌ جوانـان‌ اسـلام،تأليف‌: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌، ترجمه‌: فائز ابراهيم‌ محمد، نشر احسان‌، نوبت‌ چاپ‌: اول‌ ـ 1379
 

دین گریزی جوانان و علاج آن





انحراف جوانان از دين عوامل زيادي است:
مهم ترين عوامل دين گريزي جوانان: نداشتن علم و آگاهي، جهل نسبت به حقيقت اسلام و محاسن ديني، عدم توجه به قرآن كريم و كمبود مربي هايي كه كه داراي علم و توانايي بر شرح حقيقت اسلام براي جوانان باشند و بتوانند محاسن دين را بيان كنند و اهداف آن را توضيح دهند و خيري را كه اسلام در دنيا و آخرت به دنبال دارد به صورت مشروح بيان كنند.

عوامل ديگري نيز در اين زمينه دخيل هستند: از قبيل محيط، راديو و تلويزيون، سفر به خارج، و نشست و برخاست با افرادي كه داراي عقايد باطل و اخلاق منحرف و جهل مركب هستند؛ و بقيه ي عواملي كه آن ها را از اسلام گريزان مي كند و به الحاد و بي بند و باري تشويق مي نمايد.

بسياري از جوانان فاقد علوم مفيد و عقيده ي صحيح هستند و از طرفي طوفاني از ترديدها و شبهات و تبليغات گمراه كننده و هوسهاي فريبنده به سوي آن ها سرازير است، بنابر اين در نتيجه آن ها منحرف شده و از هر آنچه به اسلام منسوب است متنفرند. در اين مورد چه زيبا گفته اند:

أتانِي هَوَاها قَبل أن أَعرِفَ الهَوَي فَصَادَفَ قَلباً خَالِياً فَتَمَكَّنا

(سراينده قيس ابن ملوح عامري ( مجنون ليلي ) متوفاي 68 هه است .)

عشق او قبل از آن كه عشق را بشناسم نزدم آمد و با قلبي خالي رو به رو شد و در آن جاي گرفت.

رساتر و راست تر و بهتر از اين، فرموده الهي است كه مي فرمايد: « أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا (43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (44) فرقان »

[ آيا كسي را كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داده ديده اي آيا تو بر او نگهبان خواهي بود. يا فكر مي كني كه بيشتر آن ها مي شنوند يا مي فهمند؛ نيستند آن ها مگر همچون چهارپايان بلكه گمراه تر از آنان هستند.]

بنده بر اين باورم كه راه درمان مشكلات فكري، اعتقادي و اخلاقي اين جوانان، بر اساس نوع بيماري، متنوع است.
 


مهمترين راههاي معالجه ي دين گريزي جوانان

مراجعه به قرآن كريم و سيره ي نبوي. انتخاب معلمان و مربيان دلسوز و آگاه به معرف ديني و نيكوكار. انتخاب مجريان، مديران و مسئولين آگاه، دلسوز و نيكوكار. انتخاب افرادي شايسته و با لياقت و درايت لازم، به عنوان بازرس و بازپرس. ممانعت جوانان از سفرهاي خارجي به بلاد كفر؛ مگر براي ضرورت. اصلاح دستگاههاي تبليغاتي و رسانه هاي گروهي در كشورهاي اسلامي از اخلاق غير اسلامي و بي بند و باري و اشاعه ي فساد. اگر مسئولين امر در ادعاي خويش مبني بر اسلام خواهي و توجه به ملت به ويژه جوانان داراي صداقت هستند، بايد به اصلاح اين امور اقدام نمايند. تبليغ اسلام و نشر فرهنگ اصيل آن. تلاش در راستاي بيداري اسلامي، با استفاده از امكانات وسايل جديد. تربيت دعوتگران و سخنرانان توانا.

از خداوند مي خواهم كه بر ما منت بگذارد و رهبران مسلمين را اصلاح كند و به آنان توفيق دهد تا آگاهي ديني داشته باشند و به دين تمسك جسته و از آنچه با اسلام مخالف است دوري گزينند و با صداقت و اخلاص و تلاش هاي مستمر با عوامل فساد مبارزه كنند؛ بيگمان خداوند شنواي نزديك است.



شيخ ابن باز – مجموع فتاوي و مقالات متنوعة 5/253، 254


IslamPP.Com